جستجوی مقالات فارسی – بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۱۶

پایان نامه های سری بیستم

در دیوان سلمان اشاره به ولایت دور دیده نمی‏شودو و لذا معلوم نیست چه جاهایی را دیده و چه خطوطی را سیر کرده است. ساوه، بغداد و آذربایجان، سه رأس مثلثی هستند که عرصه‏ی تفرج او را محدود می‏سازند. در بعضی از اشعار، از مکان‏های خاصی نام می‏برد ولی هیچ‏یک از آن‏ها از حدود مناطق ذکر شده خارج نیستند:

نگار خانه‏ی چین عرصه‏ی گلستان است مخوان بهار مغانش که دشت موغان است
(همان: ۱۵)

قصیده‏ای در دیوان او به چشم می‏خورد که الزام مراسم و مواقع حج شده است و مطلعش چنین است:

دارم آهنگ حجاز ای بت عشاق نواز راست کن ساز و نوایی ز پی راه حجاز
(همان: ۱۵)

از این مطلع و اشعار ابتدا گمان می‏رود که سلمان خیال حج داشته و لیکن شعری که صراحتاً دلالت به این قصد یا انجام مراسم حج توسط شاعر داشته باشد دیده نمی‏شود (وفایی، ۱۳۸۹: ۱۵).
«سلمان در زمان حیات، بلکه در اول جوانی، شهرت تمام یافته و محسود اقران و طرف توجه بزرگان شد. قبل از آن‏که به سن ۲۸ سالگی برسد رکن الدین علاء‏الدوله سمنانی در حق او می‏گفت که: «چون انار سمنان و شعر سلمان ندیده‏ام». در حقیقت در همین سن بود که سلمان نه تنها اشعار ساده و قصاید غرّا می‏ساخت، بلکه قصیده معروف و مصنوع خارج دیوان خود موسوم به «بدایع الاسحار» را به نظم درآورده است.
این قصیده و سایر قصاید و غزلیات فصیح و دلنشین، نام سلمان را در همان روزگار جوانی به اطراف برده و عارف و عامی را شایق دیدار او ساخت. هر قدر بیشتر از سن او می‏گذشت دایره شهرتش وسعت می‏یافت. چنان‏که بیشتر شعرای معاصر یا به بغداد آمده و از وی دیدن کردند و یا به قطعه و غزلی یا مکاتبه و مشاعره‏ای به او ارادت عرض می‏نمودند.
شعرایی هم که نمی‏توانستند یا نمی‏خواستند به بغداد بیایند، به وسیله شعر با سلمان در ارتباط بودند؛ از جمله «ابن یمین فریومدی». چنان‏که در کتاب احوال ابن یمین اشاره شده است، عزم بغداد داشت و شاید هم سفری به آن طرف کرده باشد» (همان: ۳۹).
دیگر خواجه حافظ شیرازی است که چندین غزل سلمان را استقبال نموده و وی را چندجا ستوده است. با توجه به بلند نظری، صراحت اخلاقی و آزاد منشی حافظ ستایش‏های او رنگ و بوی طمع، چاپلوسی و ریاکاری ندارد و می‏تواند ارزش‏ واقعی شعری سلمان و میزان شهرت وی را در زمان خود، در میان شعرا، فضلا و بزرگان آن عصر به خوبی نشان دهد. گذشته از زیبایی، تعالی شعر، فصاحت و استواری کلام، وقت، عمق معانی و مضامین سلمان، دلیل دیگر شهرت وی در آن دوره، انتساب او به جلایریه بوده است.
سلمان خود در این باره گفته است:

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی- قسمت ۲