پژوهش – بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۱۸

پایان نامه های سری بیستم

(همان: ۴۰)

و امیر خسرو دهلوی که در هندوستان می‏زیست و اوحدی مراغه‏ای که قسمت مهمی از عمرش در اصفهان گذشت و از پیروان مذهب تصوف بود و خواجوی کرمانی و سلمان ساوجی، معاصرین حافظ که وی به مقام ادبی آن دو اعتقاد داشت. پس معاصر بودن سلمان ساوجی با نابغه‏ی بزرگ همچون حافظ شیرازی دلیل گمنامی وی گردیده است (همان: ۴۰).سلمان در نهایت از چشم جلایریان افتاد و در ساوه انزوا جست و گرفتار پریشانی گشت. لطف و نعمت بسیار که در دربار جلایر دیده بود و سابقه‏ی انس و حقوق چهل ساله، همه را به فراموشی سپرد. بسیار جای تأسف است که سلمان در سن هفتاد سالگی خود – که بیشتر عمر را در ناز و نعمت گذرانیده و از توجه و اکرام ممدوحان قدیمی خود بهره می‏جست – در واپسین سال‏های عمر در اندوه و خواری محرومیت به سر برد و در همین حال درماندگی و انزوا دوشنبه دوازدهم صفر ۷۷۸ عرصه‏ی شاعری و زندگی را در زادگاه خویش شهر ساوه، ترک گفت (وفایی، ۱۳۸۹: ۲۵).
«فصیح خوافی» واقعه‏ی سلمان را ذیل حوادث سال ۷۷۷ ﮪ آورده و در هیجدهم ماه صفر آن سال دانسته است. دولتشاه سمرقندی در «تذکره دولتشاه» سال وفات او را ۷۶۹ دانسته است (سمرقندی، ۱۳۶۶: ۲۹۴).
رضا قلی‏خان هدایت در «مجمع الفصحا» سال وفات وی را ۶۶۹ آورده است (هدایت، مجمع الصفحا: ۱۹). قول فصیح خوافی اندکی به حقیقت نزدیک‏تر است.
۳-۲٫ آثار
سلمان ساوجی از شعرای بزرگ، خاصه از قصیده‏سرایان ممتاز ادب فارسی است. توانایی وی را در قصیده‏سرایی ستوده‏اند چنان‏که علامه دهخدا می‏گوید: «سلمان در درجه اول قصیده‏سراست و می‏توان او را از آخرین قصیده‏سرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست» (دهخدا، ۱۳۵۸:۱۳۲۵).
و دکتر ذبیح الله صفا او را خاتم قصیده‏سرایان بزرگ پارس خاصه قصیده‏گویان مداح دانسته است (صفا، ۱۳۶۳: ۱۰۱۲).
«سلمان نه تنها در قصیده بلکه در سایر قالب‏های شعر چون: غزل، قطعه، ترجیع‏بند، ترکیب‏بند، رباعی و مثنوی طبع‏آزمایی کرده است و مهارت و استادی خود را در همه این قالب‏ها به خوبی نشان داده است. او در همه این انواع استاد مسلم بود. چنان‏که همه ناقدان سخن و سخنوران عهد او و بعد از او بدین حقیقت اقرار داشتند و چه فخری برای او بالاتر از آن‏که لسان‏الغیب شیراز با آن همه توانایی در سخن و با آن مرتبه از سخن‏شناسی درباره او می‏گوید:

سرآمد فضلای زمانه دانی کیست جمال ملت و دین خواجه جهان سلمان
(حافظ، ۱۳۷۹: ۱۴۵)
این مطلب را هم بخوانید :  بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی- قسمت ۱۶

با این حال از میان انواع مختلف شعر که سلمان طبع خود را بدان‏ها آزمود به تصدیق همه اکابر در قصیده تواناتر است» (صفا، ۱۳۶۳: ۱۰۱۱). «البته از موفقیت و مهارت سلمان در غزل سرایی نمی‏توان چشم‏پوشی کرد چرا که «سلمان در غزل از جمله شاعران موفق است. فصاحت گفتار و مضمون‏یابی‏های او در آمیختن افکار عاشقانه و عارفانه در غزل باعث شده که وی در ردیف بهترین غزل‏سرایان قرن هشتم درآید» (همان: ۱۰۱۳).
از سلمان نزدیک به یازده هزار بیت باقی مانده است که کلیات دیوان او را تشکیل می‏دهد که جدای از قصیده‏ی خارج دیوان او موسوم به «بدایع الاسحار» (یا الابحار) می‏باشد.
دیوان او شامل قصیده، غزل، قطعه، ترجیع‏بند، ترکیب‏بند و رباعی و دو مثنوی به نام‏های «جمشید و خورشید» و «فراق‏نامه» است. اشعار او سوای قصایدش بالغ بر پنج هزار بیت می‏گردد. در اهمیت سلمان و شعرش همین بس که «قسمتی از غزلیات او به واسطه شباهت بسیار به غزل‏های حافظ به اشتباه در دیوان حافظ گنجانیده شده است.
عمده شهرت سلمان در ساختن قصاید مصنوع و سلیس و فصیح و غرّ است. «سلمان در غزل از جمله شاعران موفق است. فصاحت گفتار و مضمون‏سابی‏های او و آمیختن افکار عاشقانه و عارفانه در غزل باعث شده است که وی در ردیف بهترین غزل‏سرایان قرن هشتم قرار گیرد. غزل‏های سلمان در بسیاری از موارد صورت استقبال از غزل‏های سعدی و در موارد متعدد دیگر چاشنی عرفانی و گاه لحن قلندرانه دارد و در همه آن‏ها زبان استادانه شاعر جالب دقت خواننده است» (صفا، ۱۳۶۳: ۱۰۱۳).
قطعات سلمان چندان قابل ملاحظه نیست. مخصوصاً پس از مقایسه با قطعات شاعر معاصرش «ابن یمین» که نکات اخلاقی و فلسفی بسیار در بردارد. قطعات سلمان برای وظیفه و مدح اشخاص است به اندازه‏ای سقوط کرده است که غیر از مداحی چیز دیگری در آن یافت نمی‏شود.
در دیوان سلمان ترکیب‏بندی است که از حیث شکل، مانند آن در شعر فارسی دیده نشده است. به این ترتیب که به بیت آخر هر بند به جای این‏که مطابق معمول، مستقل باشد بیتی است از یک قصیده مرتبی که تا آخر ترکیب‏بند ادامه می‏یابد. سایر ترکیبات و ترجیعات او مطابق معمول است.
سلمان راجع به ترجیعات خود سخن شیرینی دارد:

طرز ترجیع‏بند من یکسر
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.