بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۲۱

پایان نامه های سری بیستم

سرآمد فضلای زمانه دانی کیست
شهنشه فضلا، پادشاه ملک سخن
ز روی صدق و یقین نی ز راه کذب و گمان
جمال ملت و دین خواجه جهان سلمان
(حافظ، ۱۳۷۹: ۱۴۵)

سلمان کاخ سخنوری خود را بر شیوه‏ی کمال الدین اسماعیل و ظهیرالدین فاریابی بنیان نهاد و اکثر قصاید را در جواب این دو نفر و به سبک و طرز آن‏ها گفته است. مولاا جامی در بهارستان می‏نویسد: »اکثر مضامین سلمان از اساتید قدیم، خاصه کمال الدین اسماعیل مآخوذ است. لیکن او آن‏ها را به درجه‏ای ترقی داده که جای هیچ خدشه و اعتراضی نیست» (وفایی، ۱۳۸۹: ۲۹).
«غزلیات سلمان بهتر از هر شعر فارسی، شخص را به یاد اشعار حافظ می‏اندازد. علاوه بر استقبال‏هایی که از یکدیگر کرده‏اند، اساساً زبان غنی سلمان نزدیک‏ترین زبان به گفتار خواجه است.
الفاظ و جملات و اصطلاحاتی که حافظ به درجه کمال رسانیده است در اشعار سلمان نیز دیده می‏شود و چنان‏که گاهی شخص تصور می‏کند به مطالعه اشعار حافظ مشغول است:

در بیایان فنا ما همه سرگردانیم تا کرا سوی تو توفیق هدایت باشد
گاه در مصطبه دردی‏کش رندم خوانند گاه در خانقهم صوفی صافی دانند
(حافظ، ۱۳۷۹: ۶۷)

شیوه سلمان در غزل کاملاً قابل مقایسه با حافظ است، چه رد پرداختن ایهام‏ها و تلمیحات عرفانی و بکار بردن اصطلاحات قلندری و خمریه‏سرایی و چه در تغزلات و ابیات عاشقانه، مضامین مشترک، شباهت‏های لفظی و معنوی، همانندی وزن و قافیه، بین این دو شاعر فراوان است به‏گونه‏ای که نمی‏توان گفت که هز غزل را نخست کدامیک سروده و آن دیگر استقبال کرده است. به گفته دکتر ذبیح ا.. صفا «شاید که این دو استاد از راه مکاتبه، مشاعره داشته‏اند» (ذوالفقاری، ۱۳۸۲: ۲۲۹).
سلمان شاعری مضمون‏آفرین است تا معنی آفرین، برخلاف حافظ که هر دو را به نحو اکمل در دیوان خود جمع کرده است. به عقیده شبلی نعمانی: «سلمان درآوردن قوامی مشکل و مترادفات نادر و اشعار مردّف، مهارتی داشته، ولی قریحه سوزان و ذوق و ایمانی که لازمه یک شاعر بزرگ است وی را حاصل نیست» (همان: ۲۲۹).
سلمان در مثنوی بیشتر خمسه نظامی مورد نظر او بود و از آنجا که شاعر در تمامی فنون شعر قصد طبعآزمایی داشته به مثنوی نیز پرداخته و دو اثر به ظهور رسانیده است.
اصولاً هر شاعری واژگان و فرهنگ مخصوص به خود را دارد و بعضی از الفاظ و کلمات را بیشتر به کار می‏برند. بررسی این فرهنگ واژگان خاص ما را به نتایج قابل ملاحظه‏ای می‏رساند. مثلاً حافظ علاقه خاصی به واژگان رند، گدا، قلندر، صوفی، زاهد و … از خود نشان می‏دهد. سلمان هم «شاهر گل‏ها» است، لااقل در بررسی مثنوی جمشید و خورشید، چنین است. وی در شعاع وسیعی با گل‏ها و گیاهان ترکیبات، تشبیهات، استعارات، کنایات، مضامین و ایهام‏ها پرداخته است.

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۱۵