بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی- قسمت ۱۶

پایان نامه های سری بیستم

و در مثنوی فراق‏نامه می‏گوید:

من از یمن اقبال این خاندان گرفتم جهان را به تیغ زبان
من از خاوران تا در باختر ز خورشیدم امروز مشهورتر
(همان)

همه دلایلی روشن و تاریخی در اثبات شهرت و آوازه‏ی سلمان در آن عصر و زمان بود. با درنظر گرفتن این دلایل، هیچ شک و شبهه‏ای در شهرت سلمان در آن دوره باقی نمی‏ماند. چراکه طرف توجه دوستان و محسود بدخواهان و دشمنان بوده است.
سوال اساسی این است که چرا سلمان با آن همه حمایت جلایریه و با آن همه شهرت و آوازه یک قرن بعد از مرگش دیگر از ذهن‏ها و زبان‏ا بیرون رفت و نامش تنها در تذکره‏ها، ذکر جنگ‏ها و تواریخ باقی ماند؟ در پاسخ باید گفت که غزل‏سرایان مهم دیگری نیز در دوره‏ی سلمان ظهور کرده‏اند که متأسفانه با همه تابناکی و فروزندگی در پیش آفتاب پرتوی نداده‏اند و در قبال شهرت عالم‏گیر نامدار خود اهمیت و اعتباری به دست نیاورده‏اند. از آن‏جمله همام تبریزی غزلسرای معاصر سعدی است و در شعرش به این موضوع اشاره می‏کند.

همام را سخن دلفریب و شیرین است ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی
(همان: ۴۰)

و امیر خسرو دهلوی که در هندوستان می‏زیست و اوحدی مراغه‏ای که قسمت مهمی از عمرش در اصفهان گذشت و از پیروان مذهب تصوف بود و خواجوی کرمانی و سلمان ساوجی، معاصرین حافظ که وی به مقام ادبی آن دو اعتقاد داشت. پس معاصر بودن سلمان ساوجی با نابغه‏ی بزرگ همچون حافظ شیرازی دلیل گمنامی وی گردیده است (همان: ۴۰).سلمان در نهایت از چشم جلایریان افتاد و در ساوه انزوا جست و گرفتار پریشانی گشت. لطف و نعمت بسیار که در دربار جلایر دیده بود و سابقه‏ی انس و حقوق چهل ساله، همه را به فراموشی سپرد. بسیار جای تأسف است که سلمان در سن هفتاد سالگی خود – که بیشتر عمر را در ناز و نعمت گذرانیده و از توجه و اکرام ممدوحان قدیمی خود بهره می‏جست – در واپسین سال‏های عمر در اندوه و خواری محرومیت به سر برد و در همین حال درماندگی و انزوا دوشنبه دوازدهم صفر ۷۷۸ عرصه‏ی شاعری و زندگی را در زادگاه خویش شهر ساوه، ترک گفت (وفایی، ۱۳۸۹: ۲۵).
«فصیح خوافی» واقعه‏ی سلمان را ذیل حوادث سال ۷۷۷ ﮪ آورده و در هیجدهم ماه صفر آن سال دانسته است. دولتشاه سمرقندی در «تذکره دولتشاه» سال وفات او را ۷۶۹ دانسته است (سمرقندی، ۱۳۶۶: ۲۹۴).
رضا قلی‏خان هدایت در «مجمع الفصحا» سال وفات وی را ۶۶۹ آورده است (هدایت، مجمع الصفحا: ۱۹). قول فصیح خوافی اندکی به حقیقت نزدیک‏تر است.
۳-۲٫ آثار

این مطلب را هم بخوانید :  جستجوی مقالات فارسی - بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۱۶