بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۹۱

پایان نامه های سری بیستم

در داستان جمشید و خورشید، شخصیت‏ها یا خوبند یا بد و پویا نیستند. یعنی از ابتدای داستان، شخصیت‏ها ثابت هستند و دارای خصائل عالی انسانی از قبیل فروتنی، جوانمردی، سخاوت، شجاعت، محبت و … که تا پایان داستان به همان صورت باقی می‏مانند.
به وضوح می‏بینیم که این صفات نیکو، در قصه سبب مشکلات و سختی‏های زیادی می‏شود اما قهرمان آن صفات‏‏ها در پایان پیروز و سربلند می‏شوند؛ مانند جمشید که در ابتدای قصه دارای خصایص شخصیتی چون: شهزادگی، شجاعت، جوانمری، بازاری و بازرگان، سخاوتمندری، با حلم حیا بودن، اهل عیش و عشرت و می خوار بودن، شکارگری، مهارت در چوگان بازی، خوش اندام و خوش بیان و هنرمندی، صبوری و عاشق است و این شخصیت او تا پایان داستان به همان صورت باقی مانده و تغییر شکل نکرده است.
۴-۳-۳٫ زمان و مکان در قصه
در باب زمان و مکان داستان جمشید و خورشید باید گفت که زمان و مکان فرضی است و همه‏چیز در قصه قابل دسترسی و سهل‏الوصول است.
از نظر زمانی، وقوع حادثه را نمی‏توان مشخص کرد و در هاله‏ای از ابهام باقی می‏ماند و پر واضح است که این امر مختص به این داستان نیست، بلکه این ویژگی جزء ماهیت قصه‏های سنتی و کلاسیک است. و دلیل این امر آن است که داستان جمشید و خورشید ابداعی و ساختگی است و مسلّم است چیزی که ساختگی باشد نمی‏توان بر آن زمان مشخص قایل شد که با تقویم زمانی و تاریخی موافق باشد و دلیل برساختگی بودن داستان همین قدر کافی است که بدانیم داستان با آن که در سرزمین‏های چین و روم اتفاق افتاده است ولی تمامی شخصیت‏های داستان ایرانی و اندیشه حاکم بر فضای داستان نیز اندیشه ایرانی و اسلامی است. البته مشخص نیست که این قصه مربوط به کدام دوره تاریخی کشور چین و روم است.
از نظر مکانی داستان جمشید و خورشید باید گفت که مکان و موقعیت‏ها همه در یک سطح و در کنار یکدیگر قرار گرفته‏اند. مکان‏های اصلی داستان که مربوط به چین و روم می‏باشد توصیف نشده‏اند و فقط به ذکر این که جمشید فرزند فغفور چین و خورشید دختر قیصر روم است، بسنده شده است. و همین امر در مورد شام و صحرای حلب که از مکان‏های فرعی داستان است، صادق می‏باشند و معمولاً حواث و ماجراهای قصه‏ها در کشورهایی مثل چین، ماچین، حلب و غیره، اتفاق می‏افتد. مثلاً در «سمک عیار» کشور چین محل وقوع حوادث قصه است اگرچه خورشید شاه خود از کشور حلب است و در «داراب نامه» یا «فیروزنامه» اثر بیغمی این مکان یمن و در «امیرارسلان» فرنگ فرض شده است (صادقی، ۱۳۹۰: ۶۸).
۴-۳-۴٫ عوامل خرق عادت در قصه
در واقع مثنوی جمشید و خورشید از جهت فلکلوریک و افسانه‏پردازی، به عنوان یک قصه عامیانه در حوزه ادبیات عوام قابل توجه و اهمیت است. جنبه‏هایی که شکل عامیانه و افسانه‏ای به قصه داده و عامل جادویی و غیر واقعی که در آن وجود دارد به اختصار این موارد است:
الف) اشیاء، حیوانات، گل‏ها و موجودات بی‏جان به زبان آمده و نقش‏آفرینی می‏کنند. مثلاً: سخن گفتن و دلجویی گل‏ها از جمشید برای رفع ملال خاطر وی، چون گل صد برگ، نرگس، سرو، لاله و …
و با گفت‏وگوی جمشید با شمع و گفتگو با کوه که به معنای خلاف عادت آمده و خرق عادت صورت گرفته است.
نمونه‏های از خرق عادت
*دلجویی گل‏ها و سرو از جمشید (حوادث غیر واقعی هستند ولی عوامل آن واقعی می‏باشند).

این مطلب را هم بخوانید :  پژوهش دانشگاهی - بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۳۹

نخست آمد گل صد برگ در پیش زر آورد و می و گوینده با خویش
زرافشان کرد و از می مجلس آراست به صد رو از شهنشه عذرها خواست
(کلیات سلمان ساوجی،وفایی، ۱۳۷۹: ۶۲۸/ ۱۷-۱۸)

 

به زیر لب دعایش گفت صد راه رخ اندر پاش می‏مالید کای شاه
دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است