دسته بندی علمی – پژوهشی : تأثیر قصه گویی بر علائم رفتار لجبازی ـ نافرمانی کودکان- قسمت ۹

دانلود تحقیق و پایان نامه ارشد

۲-۲-۹- سازوکارهای شناختی رفتاری
علاوه بر تشخیص دقیق ، مهم است عواملی را شناسایی کرد که بر پیدایش اختلال لجبازی – نافرمانی تاثیر می گذارند تا از این طریق بتوان درمان را به نحو مؤثرتری طراحی کرد . اگرچه برخی استدلال کرده اند که نشانه های شاخص اختلال لجبازی – نافرمانی و اختلال سلوک تنها از نظر میزان شدت پریشانی یا اختلال رفتاری ، با هم تفاوت دارند (آخن باخ ، ۱۹۹۳ )
بررسی دقیق سازوکارهای پایه این دو اختلال ، عوامل دیگری را آشکار می سازد که ممکن است در تفکیک آنها مفید باشند . برای مثال یکی از این عوامل که اختلال لجبازی –نافرمانی و اختلال سلوک را متمایز می کند این است که اختلال سلوک برخلاف اختلال لجبازی – نافرمانی با رعایت نکردن و بی احترامی به حقوق اساسی دیگران ارتباط دارد (انجمن روان پزشکی امریکا ، ۲۰۰۷ )
کودکان دارای اختلال سلوک اغلب به عنوان کسانی توصیف می شوند که توجه کمی به تاثیر رفتارهایشان بر دیگران دارند یا مطلقاً نسبت به آن توجهی ندارند . اگرچه کودکان دارای اختلال لجبازی – نافرمانی با انضباط و انتظارات والدین و سایر اشخاص دارای قدرت ، مخالفت می ورزند ، ولی ذاتاً همانند کودکان دارای اختلال سلوک ، دیگران را حقیر نمی شمارند . اگر این نکته را به زبان رویکرد شناختی مطرح کنیم ، به نظر می رسد کودکان دارای اختلال سلوک درباره عواقب اعمالشان کمتر فکر می کنند و از تجزیه و تحلیل اخلاقی موضوع ناتوان هستند ، در صورتی که کودکان دارای اختلال لجبازی – نافرمانی مهارت های حل مسئله ضعیفی نشان می دهند و می کوشند در برابر تحمل رفتارهای معین از سوی اشخاص مهم مانند والدین مقاومت کنند این تمایز مورد تأیید طیفی از پژوهش هاست که روابط بین جنبه های مختلف شناخت اجتماعی و پرخاشگری شدید را برجسته می سازند (گورا[۶۷]، هیوزمن[۶۸] ، هانیش[۶۹]، ۱۹۸۷ ؛ کاردین و همکاران ، ۱۹۸۷) . بدین ترتیب ، بهتر است مبانی شناختی هر دو اختلال و تفاوت باورها ، نگرشها ، انتظارها و اسنادهای کودکان دارای اختلال سلوک و کودکان دارای اختلال لجبازی – نافرمانی را مدنظر قرار داد .
متأسفانه ، بیشتر پژوهشهای شناختی – رفتاری تاکنون برکودکان بزهکار یا کودکان دارای اختلال سلوک متمرکز بوده اند ، بررسی های اندکی درباره بنیادهای شناختی اختلال لجبازی – نافرمانی و تفاوت آنها از مفروضه های شناختی اختلال سلوک موجود است این امر تا حدودی ناشی ازاین واقعیت است که اختلال لجبازی – نافرمانی نوعاً در کودکان و در سالهای پیش دبستانی و ابتدایی ظاهر می شود . هنگامی که شناخت ها ناپایدار و در نتیجه برای سنجش با ثبات ، دشوار تر هستند (هیوزمن و همکاران ، ۱۹۹۲) .
تحقیقات مختلف نشان داده است که مشکلات روانی والدین، بخصوص مادر، در رشد و حفظ اختلال نافرمانی مقابله ای کودک اثرگذار است (سندرز، ۲۰۰۳).
اکثریت مطالعاتی که درباره رشد اختلال لجبازی – نافرمانی به تحقیق می پردازند بر نقش خانواده تأکید دارند (فریک و همکاران ، ۱۹۹۳؛ پاترسون [۷۰]، ریدو[۷۱] ، دیشیون[۷۲] ،۱۹۹۲ ، تولان و لوبر، ۱۹۹۲) برای مثال پاترسون ، ریدو دیشیون (۱۹۹۲) سه ویژگی در والدین بر می شمارند که به نظر می رسد احتمال پیدایش اختلال لجبازی – نافرمانی را افزایش می دهند و ضروریست در صورت بندی طرح های درمانی مورد توجه قرار گیرند :۱)مشکلات روانی والدین ۲)شیوه های ناموثر تربیت فرزند ۳)از هم گسیختگی زناشویی
مشکلات روانی در والدین ، به ویژه اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، همواره کودکان دارای اختلال لجبازی –نافرمانی را ازسایر گروه های کلینیک متمایز می سازد (فاراؤنه ، بیدرمن ، کینان و تسانگ ، ۱۹۹۱ ، فریک و همکاران ، ۱۹۹۲ ، شاخر و واچ اسموت [۷۳]، ۱۹۹۰) اشکال دیگر آسیب شناسی روانی والدین ، مانند سوء مصرف مواد و افسردگی نیز با سرپیچی و نافرمانی کودک ارتباط دارند (فوره هند[۷۴]و بوردی [۷۵] ۱۹۸۵ ، فریک و همکاران ، ۱۹۹۲ ) با این وجود رابطه بین اختلال شخصیت ضد اجتماعی والدین و اختلال لجبازی – نافرمانی کودک چنان قوی است که پراکنش در همبستگی میان اختلال لجبازی – نافرمانی و سوء مصرف مواد (فریک و همکاران ، ۱۹۹۲ ) و نیز بین اختلال لجبازی – نافرمانی و سایر متغیرها مانند سن پایین مادران (کریست و همکاران، ۱۹۹۰ ) را توجیه می کند .
علاوه بر این اگرچه اختلال شخصیت ضد اجتماعی در والدین غالباً رفتار لجبازی – نافرمانی در کودک را پیش بینی می کند ، خود نیزمی تواند کانون ضروری مداخله باشد چرا که آسیب شناسی روانی والدین می تواند در تلاش جهت تغییر شیوه های کنترل رفتار کودک توسط والدین مداخله کند . بعضی از شیوه های تربیت فرزند ، مانند تعامل خانوادگی مهر آمیز ، زمینه ساز رفتارهای لجبازی – نافرمانی و خصمانه هستند ، یعنی رفتارهایی که مشخصه اختلال لجبازی – نافرمانی میباشند . چندین الگوی مشخص تعامل خانوادگی وجود دارند که کودکان لجباز و غیر لجباز را تفکیک می کنند . برای مثال والدین کودکان نافرمان به تقویت رفتار مقابله ای و بی توجهی یا تنبیه رفتارهای اجتماعی مثبت گرایش دارند (پاترسون، ۱۹۷۶ ) همچنین معلوم شده است که آنها بیش از والدین دیگر نسبت به کودکان خویش انتقاد می کنند (رابینسون[۷۶]و آیبرگ[۷۷]، ۱۹۸۱ ) به علاوه والدین کودکان لجباز تمایل دارند که به کودکانشان دستور دهند ، بدون اینکه فرصت دهند آنها به دستورهایشان پاسخ گویند (پید[۷۸]، رابرتز[۷۹]و فوره هند ، ۱۹۷۷ ) بیشتر این دستورها ، توقعاتی میباشند که به منظور تقویت کردن یا بازداری از رفتارهای مشخص تربیت یافته اند (گرین ، فوره هند، مک ماهون [۸۰]، ۱۹۷۹ ) و عباراتی را بیان می کنند که تهدید آمیز ، آزار دهنده و خصمانه و تحقیر آمیز هستند (دلفینی [۸۱] ، برنال [۸۲]، وروزن [۸۳] ۱۹۷۶ ) آنها همچنین تمایل دارند مقررات محدود کننده تری را تحمل کنند (گرین و همکاران ۱۹۷۹ ) در برخی موارد رفتار لجبازی- نافرمانی ناشی از شیوه انضباطی متناقضی است که از ترس و اضطراب والدین درباره تحمل محدودیت ها یا مجوزها نشات می گیرد (تولان ، ۱۹۸۹ ) تجربه بالینی ما نشان می دهد که بیشتر این والدین به خاطر تجربه مورد بد رفتاری ، یا مورد غفلت قرار گرفتن در زمان کودکی ، در ارائه هر شیوه انضباطی با دشواری رو به رو هستند (تولان ، ۱۹۹۱ )
بنابراین به نظر می رسد رفتار لجبازی – نافرمانی در کودکان با تعامل خانوادگی انتقاد گرانه ، تعارض آمیز ، ناهماهنگ ، تنبیهی یا قهر آمیز ارتباط روشنی دارد . سرانجام ، همان طور که برخی مطرح کرده اند ، مشکلات رفتاری کودک در زمینه مشکلات زناشویی رخ می دهند (فرامو[۸۴]، ۱۹۷۵ ) در واقع، شواهد نشان گر آن است که اختلال زناشویی با رفتار نافرمانی و ایذائی در کودکان مرتبط است (امری [۸۵]۱۹۸۲ ، فوره هند ، برودی و اسمیت [۸۶] ۱۹۸۶ ، جانسون [۸۷] و لوبیتز[۸۸]۱۹۷۴ )
به نظر می رسد این رابطه هنگامی که اختلال والدین آشکارا خصومت آمیز است در مقایسه با زمانی که عدم رضایت پنهان وجود دارد نیرومند تر می باشد .
همچنین این رابطه در میان پسران چشمگیر تر است تا در میان دختران (امری و اُلیری [۸۹] ،۱۹۸۲ پورتر [۹۰] و اُلیری، ۱۹۸۰ ) رابطه بین تنش زناشویی و لجبازی کودک می تواند مهم باشد و ضروریست در طراحی درمان در نظر گرفته شود .
۲-۲-۱۰- درمان
در طول سالیان متمادی روش های درمانی متنوعی برای مواجه با مشکلات رفتاری شناختی و هیجانی کودکان مبتلا به اختلال نا فرمانی مقابله ای به کار گرفته شده است. در این زمینه ، بخشی از درمان ها در زمینه مداخلات فردی و بخشی دیگر بر مداخلات خانوادگی، متمرکز شده اند. به نحوی که بر نامه های آموزوشی والدین برای کمک به مدیریت رفتار فرزندانشان ، روان درمانی فردی برای مدیریت خشم ، خانواده درمانی برای بهبود ارتباط، آموزش مهارت های اجتماعی برای افزایش انعطاف پذیری و تحمل ناکامی در بین همسالان و درمان شناختی –رفتاری برای آموزش حل مساله و کاهش منفی گرایی بوده است (آکادمی روان پزشکی کودک و نوجوان آمریکا،۲۰۰۷).
رفتار درمانگران بر آموزش والدین و اینکه چگونه رفتار مقابله ای کودک را تضعیف و رفتار متناسب او را تقویت نمایند تاکید می کننند . رفتار درمانی روی تقویت و تعریف از رفتار متناسب و نادیده گرفتن یا عدم تقویت رفتار نامطلوب تاکید می نماید (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲ )
پزشکانی که اینگونه بیماران را با روان درمانی انفرادی درمان کرده اند ، متوجه گردیده اند که الگوهای خانوادگی سفت و سخت بوده و تغییر دادن آنها مشکل است . مگر اینکه کودکان خود روابط شیء تازه ای با درمانگر برقرار نمایند . در جریان رابطه درمانی ، کودکان می توانند تجربه های تهدید کننده خود مختاری را که، موجب پیدایش دفاعهای آنها گردیده است در موقعیت های اجتماعی با همتاها و خانواده ها دوباره زنده سازند . در پناه رابطه ای فاقد کنترل ، کودک می تواند ماهیت خود ویرانگر رفتار و خطر ابراز مستقیم آن را دریابد . قبل از اینکه کودکان بتوانند پاسخ های مثبت تر به کنترل بیرونی ضروری نشان دهند، باید احترام به نفس آنها ترمیم شود . تعارض والد – کودک یک پیش بینی کننده قوی مسائل سلوکی است . الگوهای تنبیه شدید جسمی و زبانی مخصوصاً در کودکان به بروز پرخاشگری و انحراف منجر می شود . (آکادمی روان پزشکی کودک و نوجوان آمریکا،۲۰۰۷)
به این ترتیب احتمال دارد ، رفع کیفیت خشن و تنبیهی رفتار والدین و بالا بردن تعامل مثبت والد – کودک بر سیر نزولی رفتارهای لجبازی – نافرمانی تاثیر بگذارد . به علاوه سطح درگیری والدین در زندگی کودک با کمبود مهارتهای اجتماعی رابطه دارد (کاپلان ،و سادوک، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲)
برنامه درمانی انفرادی باید متناسب با سابقه خاص و نشانه های مرضی کودک طرح ریزی گردد . آموزش مدیریت به والدین حائز اهمیت است و هدف آن توسعه مهارت های متناسب والدین برای کنترل مخالفت و بی اعتنایی از سوی کودک می باشد معلوم گردیده که این نوع درمان از درمان نظام خانواده اثر بخش تر است . دارو درمانی فقط زمانی که اختلال ADHD را کنترل می کنند در رفع نشانه های مرضی اختلال لجبازی – نافرمانی هم، موثر می باشد . در کل اعتقاد بر این است که مداخله های دارویی در این اختلال زمانی اثر بخش تر است که در اوایل سیر اختلال مورد استفاده قرار گیرند (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲ ) .
اکثریت عوامل پیدایش و دوام رفتار ایذایی، از شناختها و رفتار والدین سرچشمه می گیرند تا از شناخت های کودک .چرا که رشد شناختی کودکان خردسال محدود است و در نتیجه قادر به نظم بخشی درونی رفتارشان نیستند . اصلاح رفتارها و شناخت های والدین که طبیعتاً بر رشد کودک تاثیر می گذارند ، فقط رفتار مقابله ای را کاهش نمی دهند ، بلکه از شکل گیری باورهای مخالفت ورزانه و خصمانه که نهایتاً به رشد رفتارهای پرخاشگرانه و ضد اجتماعی کمک می کند نیز ، جلوگیری می نماید (راینک ، داتیلیو و فریمن ، ترجمه ، علاقه بند راد ، ۱۳۸۰ ) .
اگرچه رویکرد متمرکز بر والدین ، در درمان اختلال لجبازی – نافرمانی کودکان خردسال موثر است اما تا حدودی برای درمان رفتار لجبازی کودکان بزرگ تر ، غیر موثر می باشد . اگرچه رفتار لجبازی نوعاً در اوایل دوره کودکی ظاهر می شود ، این نشانه ها ممکن است با افزایش سن ادامه یافته و وخیم تر شوند . بنابراین نشانه های اختلال لجبازی – نافرمانی ممکن است در کودکان بزرگ تر و نوجوانان واضح تر باشند . برای این کودکان رویکرد درمان ترکیبی مفید است رویکردی که در آن هم مؤلفه آموزش کنترل به والدین و هم مؤلفه آموزش مهارتهای حل مسئله کودکان گنجانده می شوند . در این شیوه، توانایی ها و استقلال فزاینده شناختی کودک بزرگ تر در نظر گرفته می شود . به همین ترتیب ، رویکرد درمان با تمرکز دوسویه یعنی ترکیب آموزش کنترل به والدین و آموزش مهارتهای حل مسئله به کودکان تاثیر درمان را افزایش می دهد (کازدین و همکاران ، ۱۹۸۷ )
تاکنون پژوهشهای موجود در زمینه تأثیر درمان شناختی – رفتاری بر اختلال لجبازی – نافرمانی به درمان نشانگان موجود محدود شده است تا پیشگیری از رشد اختلال . با این حال، پیشگیری از اختلال لجبازی – نافرمانی اهمیت فراوانی دارد . چون کاهش بروز اختلال لجبازی – نافرمانی همزمان به کاهش بروز اختلال سلوک منجر می شود . اگرچه این موضوع هنوز به بررسی بیشتری نیاز دارد ، ادبیات موجود در زمینه پیشگیری و نیز ادبیاتی که به تبیین همبستگی ها و علل رفتار لجبازی – نافرمانی می پردازد ، می توانند پژوهشگران علاقه مند به پیشگیری از اختلال لجبازی – نافرمانی را آگاه سازند . به ویژه برنامه های پیشگیری که شناختها و رفتارهای والدین و نیز متغیرهای چند سیستمی را (که به این شناختها و رفتارها کمک می کند )هدف قرار می دهند، ممکن است مؤثر باشند (میلر[۹۱] ، ۱۹۹۴ )
با توجه به تغییر تشخیصی که غالباً از اختلال لجبازی – نافرمانی به اختلال سلوک دیده می شود ، پژوهش در زمینه پیشگیری از رفتار مقابله ای و ایذائی موجه به نظر می رسد . افزون بر این ، بررسی مستمر سبب شناسی ، همبستگی های شناختی و پیش آگهی اختلال لجبازی – نافرمانی و کاربرد این مفاهیم در درمان ، می توانند راهبرد های مداخله و پیشگیری را در آینده بهبود بخشند(رانیک ، دایتلیو و فریمن ، ترجمه علاتقه بند راد ، ۱۳۸۰ )
۲-۳- بخش دوم : قصه ، جایگاه و کابردهای بالینی آن
۲-۳-۱- اهداف ادبیات کودکان
ادبیات همواره به شکافتن عمق فکر و احساس و زندگی انسان و بیان تضادهای آن می پردازد و از دید ارزشهای پایدار انسانی به مسائل می نگرد و هرگز آموزش مستقیم را هدف قرار نداده است . ادبیات از طریق واقعیت ها و حقایقی که از عمق اثر تراوش می کند خود آموزنده بوده و سعی نداشته برای هر مسئله راه حلی را عنوان کند و مدعی ارائه طریق نبوده، بلکه با اصالت خود خواننده را به تفکر، تعمق و جستجو وا داشته و نیروهای درونی او را به حرکت در می آورد . با تازگی خود، چه در محتوی و چه در قالب دید و شناخت خواننده را گسترش می دهد (قزل ایاغ ، ۱۳۸۹ ) .
۲-۳-۲- روند رشد ادبیات کودکان در جهان
روند رشد ادبیات کودکان در جهان ، به برداشت ها و تفسیرهایی که در هر عصر و دوره ای از کودکان می شده است ، بستگی مستقیم دارد . چهار مرحله مشخص در این روند دیده می شود . عصر ادبیات شفاهی ، که در آن دوران کودکی، تعریف شده و مشخص نبوده است . (قزل ایاغ ، ۱۳۸۹ ).
لذا کودکان در هر آنچه بزرگسالانشان به آن دسترسی داشته از طریق شفاهی سهیم می شده اند . لالائیها ، اسطوره های قصه های پریان ، حکایت ها و داستانهای حماسی و پهلوانی از آن جمله اند . در قرون وسطی با وجود خط و کتابت و سواد به دلیل محدودیت کلیسا ، تربیت مدرسه ای کودکان که در رم پایه ریزی شده بود گسترش نیافت ، لذا کودکان نتوانستند از اندک کتابهای موجود بهره بگیرند . در قرن شانزدهم تا هجدهم با گسترش آزاد اندیشی و اهمیت یافتن دوران کودکی به تدریج کودکان در دایره توجه قرار گرفتند و کارگردآوری ادبیات شفاهی و مکتوب کردن آنها برای کودکان ، ادبیات کودکان را وارد دومین مرحله حیات خود کرد . در این دوران به دلیل گسترش صنعت چاپ ، کتابهای خاص کودکان شکل گرفت ، که محتوای آنها برگرفته از همان ادبیات شفاهی بود . در قرن هجدهم تحت تأثیر اندیشه های روسو نگرش به کودکی کاملاً تغییر یافت و کودکی دوران کاملاً مستقلی شناخته شد و این که باید کودک را تحت تعلیم قرار داد و او را به طبیعت انسانی اش رساند . در آغاز قرن نوزدهم ، هانس کریستین اندرسون [۹۲] دانمارکی اولین کسی بود که شروع به نوشتن برای کودکان کرد و ادبیات کودکان را وارد مرحله سوم ، که خلق اثار با توجه به الگوهای ادبی کهن بود کرد . بعد از آن در قرن نوزدهم و بیستم نویسندگانی در جهان ظهور پیدا کردند که تمام توان خود را در خدمت خلق ادبی قرار دادند . قرن بیستم اوج شکوفایی ادبی ، و کیفیت هنری آثار مخصوص کودکان شد . در پایان این قرن ، با گسترش فناوریهای جدید و انقلاب الکترونیکی ، ادبیات کودکان در برابر جاذبه ها و ترفندهای نور ، صدا و رنگ ، در شرایط متزلزلی قرار گرفت . علی رغم آن کارشناسان این حوزه با پینشهاد راهکارهایی امیدوارند کتاب کودک با نوعی تجدید سازمان واقع بینانه و پذیرش این اصل که دیگر کتاب تنها رسانه نیست و خواندن در کنار دیدن و شنیدن مطرح می شود بتواند به حیات خود ادامه دهد و رسالت خود را که ایجاد نوعی تفاهم در بین کودکان جهان است به دوش بکشد (قزل ایاغ ، ۱۳۸۹ )
۲-۳-۳- قصه و اهمیت آن
قصه یا داستان ، سخن یا نوشته ای است که در آن گوینده یا نویسنده فکر و هدفی را در قالب رویدادهای واقعی یا خیالی ، که برای شخصیت های گوناگون پیش می آید ، بیان می کند و کنجکاوی شنونده و یا خواننده را بر می انگیزد تا از دنباله ی رویدادها و نتیجه آنها آگاه شود (میرهادی ، ۱۳۷۱)
اریکسون در تعریف داستان از یک روش سنتی پیروی می کرد . تا جایی که به یاد داریم از داستان برای انتقال ارزشهای فرهنگی و اخلاقی استفاده شده است یک قرص تلخ را با مایع شیرین راحت تر می توان بلعید . توصیه های صریح فراموش می شوند ، اما وقتی همین توصیه ها در قالب یک داستان جالب و سرگرم کننده ارائه می شود گیرایی آنها چند برابر می شود (اریکسون ترجمه ، قراچه داغی ، ۱۳۸۶ ) .
قصه گویی ، ساده ترین ، ارزان ترین و در عین حال مؤثر ترین شیوه های نمایشی است که امکان اجرای آن برای هر خانواده ای وجود دارد . (پلویسکی[۹۳]، ترجمه رحماندوست،۱۳۷۶ ).
قصه گویی آفرینش دو جانبه است بین قصه گو و شنونده که در آن پیام ها به بهترین شکل ممکن از قصه گو به شنونده انتقال پیدا می کند (قزل ایاغ ، ۱۳۸۹ )
فرهنگ قصه و قصه گویی به یک معنا آیینه ای درخشان و جلوه تمام نمای افکار و حالات هر قومی است ، که ریشه در دیرینه ترین آداب و آئین های آن قوم و جامعه دارد و در هر زمان و هر مکان براساس شرایط ((حال )) و مقتضیات برخاسته از الزامهای اجتماعی و فرهنگی قابل بازآفرینی است . چه بسا منابع اصیل آن در عمیق ترین لایه های ناهشیار جمعی یک قوم و فرهنگ ریشه دوانده و منبع التیام دردها و مشکلات روانی و اجتماعی انسان ها بوده است(کریمی ، ۱۳۸۸ ) .
به همین سبب است که مولوی از بیان قصه برای تعلیم و تربیت و سیر و سلوک معنوی و روحانی انسان ها بهره می گیرد . او در غالب آثار حکیمانه و عارفانه خود ، عمیق ترین وظریف ترین حکمتهای تربیتی را در قالب قصه و حکایت به نمایش می گذارد و زندگی و مراحل سیر و سلوک او نیز حکایتی بزرگ و روایتی روشنگر، برای مخاطبان اهل دل و جویندگان طریق معرفت است . قصه بیان حالاتی از انسان است که در یک رابطه پویای گروهی و جمعی با توجه به گرایشها و کشش های فرهنگی ، عمیق ترین نیازهای یک جامعه یا ملت را در قالب اسطوره ها ، سمبل ها و قهرمانان و پیشگامان حرکت های اجتماعی ، تبیین می کند (کریمی ، ۱۳۸۸ ) .
کارکرد تربیتی – روانی قصه هم در جهان کهن و هم در جهان جدید از پویایی مداومی برخوردار بوده است و چه بسا که در جهان جدید اهمیت آن بیشتر شده است . از نظر گرین (۱۹۸۷ ، به نقل از یاسائی ، ۱۳۸۲ ) قصه و قصه گویی ، گویای کهن ترین و جدیدترین هنرهاست . جدیدترین هنر به این دلیل که مربیان تربیتی توانسته اند به کمک آن شیوه های نو برای آموزش کودکان بیافرینند و کهن ترین به این دلیل که از قدیمی ترین اشکال ادبیات است (زایپس ، ترجمه پرنیانی ، ۱۳۸۶ ) .
ادبیات ، پیشینه ای پیوسته به تاریخ پیدایش انسان دارد . علاقه به قصه و شنیدن خاطره ها و ماجراها را آفریننده دانا در نهاد انسان ها نهاده است . به همین دلیل همواره یکی از عمده ترین و رایج ترین راه های انتقال تجربه و سرگرمی ، قصه گویی و گوش سپردن به قصه ها بوده است (زایپس ، ترجمه پرنیانی ، ۱۳۸۶ ) .
در آستانه قرن بیست و یکم ادبیات کودکان پل ارتباطی کودک با محیط زندگی خود و در واقع ارتباط دهنده او با جهان ناشناخته آینده است . ادبیات کودکان در حال حاضر سعی بر آن دارد تا به دور از پند و اندرزهای اخلاقی و شعارهای سیاسی و اجتماعی به کودکان کمک کنند تا به تدریج در جهان در حال تغییر پیرامون خود نقش حساس و سازنده ای ایفا کنند (حجازی ، ۱۳۷۴ ) .

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است