تحقیق با موضوع آموزش مهارت های زندگی و مهارت های زندگی

دانلود پایان نامه

49 – 25


تربیت پذیرtrainable
25 و پایین تر
حمایت پذیرcastodial
1-9-2طبقه بندی روان شناسان
در این طبقه بندی عقب ماندگی ذهنی را به 4 گروه تقسیم کرده اند که همگی دارای بهره ی هوشی پایین تر از IQ= 70 می باشد و افراد با بهره ی هوشی IQ = 90 – 70 را جزء افراد عادی ضعیف یا همان گروه مرزی به حساب می آورند.
الف) عقب مانده های عمیق با هوشبهر 0 تا 25
ب) عقب مانده های شدید با هوشبهر 25 تا 40
ج) عقب مانده های متوسط با هوشبهر 40 تا 50
د) عقب مانده های خفیف با هوشبهر 50 تا 70
ه) گروه عادی ضعیف یا مرزی با هوشبهر 70 تا 90
الف) گروه عقب مانده های عمیق: این افراد 1 تا 2 درصد عقب مانده ها را تشکیل می دهند و به شدیدترین درجات نارسایی فعالیت ذهنی دچارند.توانایی آن ها در حد یک کودک 1 تا 3 ساله است. این افراد دارای ناهنجاری های حسی حرکتی و بد شکلی های سر و صورت و کوتاهی اندام نیز می باشند.صورت های نامتقارن میکروسفالی و ماکروسفالی در این طبقه به وفور دیده می شود.رشد گویایی و گفتار بسیار محدود و در حد بسیار ابتدایی است.توانایی های شناختی مانند حافظه، دقت، استدلال بسیار ضعیف است یا اصلا وجود ندارد.
ب) گروه عقب مانده های شدید: توانایی این افراد در هر سنی که باشند در حد کودکان 4 تا 5 ساله است ولی هرگز مانند یک کودک عادی 4 یا 5 ساله نیستند.3 تا 4 درصد عقب ماندگان را تشکیل می دهند.این کودکان انجام کارهای ساده وآسان را می توانند فرا بگیرند.قادر به آموختن مواد درسی مانند خواندن و نوشتن نیستند.حرف زدن را به کندی به دست می آورند، آن هایی که بهره هوشی نزدیک به 40 دارند با آموزش های خاص شاید چند کلمه ای بیاموزند.
ج) گروه عقب مانده های متوسط: سن عقلی این افراد از کودکان 5 تا 7 سال تجاوز نمی کند. در توانایی ها و استعدادهای شناختی مانند استدلال و قضاوت ضعیف هستند وبه راهنمایی و مراقبت افراد نیازمندند.از لحاظ بیان و گویایی و نیز راه رفتن نسبت به افراد هم سن خود تأخیر دارند.از توجه و دقت و تمرکزفکری خیلی زود خسته می شوند و عقب ماندگی آن ها اکثرا تا زمان مدرسه شناخته می شود.افراد این گروه چون قابل تربیت هستند جزء افراد تربیت پذیر قرار می گیرند.
د) گروه عقب مانده های خفیف: این کودکان از لحاظ استعدادها و توانایی ها در حد کودکان 7 تا 11 ساله هستند. اگرچه از ابتکار، ابداع، قضاوت و تفکر انتزاعی و استدلال منتطقی عاجزند اما در امور حرفه ای و عملی مهارت های خوبی نشان می دهند.85 درصد از عقب ماندگان را این گروه تشکیل می دهد.
این افراد شامل دو دسته هستند:
عقب مانده های خفیف آرام یا هماهنگ که افرادی مطیع و سر به زیر ومایل به انجام کارهای مفیدند.
عقب مانده های خفیف ناارام یا ناهماهنگ یعنی افرادی که مبتلا به اختلالات عاطفی و خلقی ویا پرخاشگر و مضطرب و آشوبگرند.
افراد عادی ضعیف یا مرزی: این افراد جزء عقب ماندگان ذهنی محسوب نمی شوند و هوشبهر آن ها 70 تا 90 است.این افراد کمی کند ذهن و دیر انتقال اند واز عهده فهم و ادراک و بیان مفاهیم عالی و پیچیده بر نمی آیند.در درجات بالا این افراد ممکن است حتی تحصیلات دوره راهنمایی را به کمک های اختصاصی و معلم خصوصی به پایان برسانند(مکوند حسینی، 1390).
10-2پژوهش های انجام شده مرتبط با موضوع
کمبل و باکستر (2006) در پژوهشی تأثیر آموزش مهارت های زندگی را بر موفقیت دانشجویان مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه دست یافتند که آموزش مهارت های زندگی در انتقال موفقیت امیز دانشجویان از دانشگاه به محیط کار، تأثیر مثبت و معنادار ایجاد می کند.
شجمن، زیپورا لوی و میدا ( 2005) در پژوهشی؛ تأثیر آموزش مهارت های زندگی را بر ارتقای عزت نفس و ادراک معلمان از محیط کار، مورد برسی قرار داده، نشان دادند که این آموزش ها منجر به بهبود و ادراک از محیط کار و ارتقای عزت نفس معلمان شده است.
آلبرتین (2001) به این نتیجه دست سافت که آموزش مهارت های زندگی موجب افزایش نقش فعالی در زندگی، مسئولیت پذیری در محیط شغلی و برنامه ریزی برای آینده و توانایی تفکر انتقادی می شود.
ویچروسکی (2000) نشان داده است که آموزش مهارت های زندگی، موجب افزایش سازگاری و انعطاف پذیری در مقابل تغییرات شده و نگرش های مثبت در جهت احساس خود کفایتی را ارتقا می بخشد.
هود و همکاران (1996) با مرور گسترده ای بر ادبیات پژوهش در زمینه مقابله های مذهبی و سازگاری شخصی و اجتماعی دریافتند که مذهب منبع مهمی برای مقابله با فشارهای روانی و سازگاری افراد است.