تحقیق با موضوع مکانیزم های دفاعی و برانگیختگی هیجانی

دانلود پایان نامه

«بسیار انتقاد پذیرم»؛
ج) تثبیت: این مرحله شامل تجربه کاری اولیه ای است که هر چند امکان دارد شما صرفاً برای امرار معاش به آن رو آورده باشید، اما تجربه های لازم برای رشد را در اختیارتان قرار می دهد، به طوری که این کار بخشی از تصویر شخصی شما را می سازد. به عنوان مثال، به جای این که به خود بگویید:«این فقط یک کار موقت است و تا موقعی که بتوانم مدرک تحصیلی ام را بگیرم و به موسسه حقوق بروم، کتابداری می کنم تا خرجم را در بیاورم» ترجیحاً این ذهنیت در شما شکل می گیرد که « من معاون رئیس هستم، کتابدار مسئول هستم و می خواهم مدیر کل شوم». غالب اوقات در عرض چند سال، چندین تغییر شغل اتفاق خواهد افتاد.
د) ابقا: این زمانی است که ما در حوزه شغلی خود باقی می مانیم یا در آن ترقی می کنیم. پیشرفت می تواند در سطوح بالاتر یا به طور جانبی در زمینه های کاری دیگر صورت گیرد. به عنوان مثال، ممکن است این افکار به ذهن شما خطور کند که:
« من در کارم بسیار ورزیده و ماهرم»؛
«می توانم با دیگران رقابت کنم»؛
«می توانم با دیگران به خوبی همکاری کنم و معلوماتم را در اختیارشان قرار دهم»؛
« می توانم به دیگران آموزش بدهم».
ه) انفصال: سوپر، زمان این مرحله را دست پیش از بازنشستگی یا وقتی که دیگر هیچ چالش یا فرصتی براغی پویایی و تحرک نمی بینیم، می داند. این همان دوره ایت است که دیکر شما آن توجه خاص سابق را به شغل خود ندارید، حتی ممکن است خواهان کاهش ساعات کار باشید. ممکن است مرحله انفصال مدت ها پیش از زمان بازنشستگی رخ دهد. د این حال، پیش خود فکر می کنید « به غیر از این کار، خیلی چیزهای دیگری هست که دوست دارم انجام بدهم»، «میل دارم اوقات بیشتری را در منزل بگذارنم»، «می خواهم به کارهای تفننی ام برسم»، «دلم می خواهد بیشتر به مسافرت بروم» یا «دوست دارم از اوقات فراغتم لذت ببرم». تغییرات کاری یا حرفه ای، چه از روی انتخاب شخصی باشد و چه در اثر شرایطی خارج از کنترل شما (مثلاً انفصال اجباری از خدمت به دلیل تصفیه های گروهی و …) به هر حال شکلی از انفصال محسوب می شوند.
6. ماهیت هر الگوی شغلی تحت تاثیر سطح اجتماعی- اقتصادی والدین، توانایی ذهنی، خصوصیات شخصیتی و فرصت های مناسب پیش آمده قرار دارد. در نتیجه همین عوامل ممکن است محدودیت هایی برای شخص به وجود آورند(خنیفر، 1386).
5-2مقابله با استرس
1-5-2تعریف استرس
استرس را می توان به عنوان یک تجربه هیجانی منفی که با تغییرات بیوشیمیایی، روانشناختی، شناختی و رفتاری همراه می باشد، تعریف کرد. این تغییرات در جهت تغییر واقعه ی پر استرس یا عوض کردن اثرات آن است. حوادثی مانند سر و صدا، ازدحام، یک ارتباط بین فردی بد، قرار ملاقات برای یک مصاحبه شغلی و … می توانند جزو حوادث استرس زا باشند. از آنجا که یک حادثه خاص می تواند برای یک نفر استرس زا و برای فرد دیگر بدون استرس تلقی شود، بنابراین اکثر تعادیف استرس بر رابطه بین فرد و محیط تأکید کرده اند. استرس پیامد فرایند ارزیابی فرد است، یعنی ارزیابی این که آیا منابع فردی برای پاسخگویی به توقعات محیط کافی است یا نه (لازاروس و فولکمن، 1984).
به طور کلی تحقیقات نشان داده اند وقایعی که منفی، غیر قابل کنترل و مبهم بوده و فرد را در خود غرق می کنند یا در ارتباط با مسایل اصلی زندگی وی می باشند، پر استرس تر از وقایعی هستند که مثبت، قابل کنترل، واضح، قابل اداره هستند و یا در ارتباط با مسائل حاشیه ای زندگی می باشند (تایلور، 1995).
مردم به شیوه های مختلف در برابر استرس واکنش نشان می دهند. این واکنش به استرس، مقابله نامیده می شود. مقابله، فرایند کنترل و اداره توقعاتی است که به صورت استفاده بهینه از منابع درونی خویشتن تعریف می شود. مقابله شامل تلاش های معطوف به عمل و بین فردی جهت کنترل و اداره (مانند تسلط یافتن، تحمل، کاهش، به حداقل رساندن) توقعات محیطی و درونی و تعارضات موجود بین آنها می باشد. این تعریف چند جنبه مهم دارد. نخست این که روابط بین مقابله و یک واقعه پر استرس فرایندی پویا است(خنیفر، 1386).
مفهوم مقابله برای اولین بار در سال 1966 توسط لازاروس معرفی شد. او معتقد بود که استرس شامل سه مرحله می باشد. مرحله اول ارزیابی اولیه می باشد که مشاهده یک خطر می باشد و مرحله دوم شامل ارزیابی ثانویه می باشد که جستجوی یک پاسخ در ذهن می باشد و مرحله سوم که بکارگیری آن پاسخ یا به عبارتی مقابله می باشد(محمدخانی، 1387).کلمه مقابله به طور کلی به روش های رفتاری و شناختی که فرد برای غلبه بر استرس به کار می برد اطلاق می شود(کاستا، 1990)
لازاروس و فولکمن (1980) مقابله را فرآیندی پیچیده می دانند که با توجه به ارزیابی هایی که فرد از موقعیت استرس زا و فشارهای آن موقعیت استرس زا دارد تغییر می کند و تلاش های رفتاری و شناختی فعال فرد را در بر می گیرد ( به نقل از هیبتی، 1381)
لازاروس و فولکمن بعدا بر مقابله بیشتر کار کردند و آنرا به عنوان یک پروسه پویا که با توجه به ماهیت موقعیت استرس زا تغییر می کند مورد تایید قرار دادند. بنابراین مقابله یک متغیر وابسته به زمینه است که به ارزیابیهای فرد از موقعیت استرس زا و منابعی که جهت غلبه در اختیار دارد وابسته می باشد ( به نقل از هیبتی، 1381).
وایت (1989) در تعریف مقابله می گوید «مقابله تلاش های فعال برای حل تنیدگی و آفرینش راه حل های موثر و عملی برای چالش ها و خواسته های هر مرحله از تحول می باشد که دارای سه مقوله مهم معنای موقعیت مشکل، انجام عمل مناسب (حل مساله) و داشتن هیجانات قدرتمند است(وایت، 1989).
اتکینسون و همکارانش (1987) رفتار مقابله ای را روش مشخصی می دانند که در آن فرد با محیط اجتماعی و فیزیکی خود مواجه شده و منابعش راجهت مهار تنیدگی به حرکت در می آورد ( به نقل از آقا یوسفی، 1378).
ساراسون (1987) مقابله را فرایندی می داند که در آن مردم توانایی های شخصی خود را به منظور چیره شدن بر مشکل، کنار گذاشتن مانع، پاسخگویی به سوال یا حل و فصل مطلبی پیچیده به کار می گیرند (به نقل از نجاریان و دیگران، 1387).
بندورا (1989) معتقد است که توان خود نظم بخشی به هیجان ها انسان را قادر می سازد تا تفکرات، احساسات و رفتارهای خود را مورد سنجش و کنترل قرار دهد و این توان می تواند نقش میانجی را بین اطلاعات حاصل از رویدادهای محیطی و کنش های فرد ایفا کند. و این توان می تواند نقش میانجی را بین اطلاعات حاصل از رویدادهای محیطی و کنش های فرد ایفا کند. در کل درجاتی از برانگیختگی هیجانی که هنگام رویارویی استرس زا به وسیله فرد تجربه می شود، تنها متکی بر ویژگی های عینی از این رویدادها نیست، بلکه تفکر منبعث از خود نظمی، نقش موثری در این برانگیختگی بر عهده دارد (دانش پور، 1389).
هسح (2005) در این زمینه اظهار می دارد که مقابله به عنوان یک تعیین کننده قوی که اثر یک موقعیت استرس زا را پیش بینی می کند و به وسیله ویژگی های شخصیتی افراد و منابع و امکانات موجود تأثیر می پذیرد مطرح می شود و همچنین نوع راهبردی که افراد برای مقابله بااسترس انتخاب می کنند تا حدودی بر اساس منابع شخصی، ویژگی های نسبتا ثابت افراد و ویژگی های شناختی افراد، که ارزیابی موقعیت و جریان فرایند مقابله را شکل می دهد را شامل می شود. به طور خلاصه می توان گفت که مقابله، افکار و رفتارهایی هستند که پس از روبرو شدن فرد با رویداد استرس زا به کار گرفته می شود و از جمله امور مهم در این رایطه، ارزیابی فرد از توانایی های خودش برای روبرویی با موقعیت استرس زا است. این ارزیابی های که برداشت های فرد از توانایی ها و قابلیت هایش است تعیین کننده اصلی برای مقابله با دشواری ها می باشد.
در این فرآیند، تعبیر و تفسیر رویدادهای استرس زا، بسیار مهمتر از خود رویدادها است. از این طریق فرد طیف گسترده ای از راهبردهای نظم بخشی به هیجان ها، تفکر سازنده و تنظیم رفتار را جهت تغییر و کاهش منابع استرس زا به کار می برد (دانش پور، 1389).
در کنار تعاریف فوق از چشم اندازهای نظری مختلف به اشکال گوناگون در نظر گرفته می شود. در دیدگاه روان تحلیلگری مقابله راهی برای حل تعارضات از طریق تکانه ها و آزمون واقعیت می باشد که در آن بیشتر استفاده از مکانیزم های دفاعی مدنظر است. دیدگاه چرخه زندگی مقابله را مستلزم یا در برگیرنده مهارت و تحول رشد می داند و می گوید این فرایند باعث افزایش عزت نفس، خوددرکارآمدی و کنترل درونی می شود. چشم انداز تکاملی و تغییر رفتار در زمینه مقابله بر روی حل مساله تاکید می کند و نظریه یا چشم انداز تلفیقی مقابله را بعنوان جنبه ای از توانایی فرد که نیازها را کاهش یا افزایش می دهد در نظر می گیرد (موس و بلینگز، 1982، پاترسون و مککوبین،1987، به نقل از فرایدنبرگ، 1997).
با توجه به تعاریف فوق می توان چنین نتیجه گرفت که اکثر محققین و صاحب نظران در این زمینه مقابله را تلاش فرد برای کاهش استرس می دانند. برخی این تلاش ها را هشیار و منطقی و عدهای در جهت تسلط و گروهی دیگر در راستای اداره و مهار تنیدگی بکار می برند. لذا بطور کلی به توجه به موارد مطرح شده در این فرایند باید به نقش فرد، توانایی های او، منبع فشار، فرایند مقابله و راهکارهای مختلف مبارزه با فشار روانی توجه نمود