دانلود مقاله معنای اصلی و حضرت موسی

دانلود پایان نامه

که محبت و پسر خواندگی به عداوت و حزن، تشبیه شده که دو علّت غایی برای برداشتن حضرت موسی علیه السلام از آب بوده است.


در این مثال «لام» در معنای اصلی خود (علّت) استعمال نشده بلکه برای غایت و عاقبت امر آورده شده است و جامع (وجه شبه) در هر دو معنا، هر گونه ترتّب جیزی بر چیز دیگر است .
2-10- استعاره مرشّحه، مجرّده، مطلقه
استعاره مرشّحه، استعارهای است که در آن امور ملایم با مشبّهٌ به ذکر گردد، مانند:
إُولَئِکَ الَّذِینَ اشتَرَوا الضَّلَالَهَ بِالهُدَی فَمَا رَبِحَت تِجَارَتُهُم
«اشتراء» که به معنای خریدن است، استعاره آورده شده برای استبدال (عوض گرفتن) سپس سود و تجارت که از ملایمات مستعارٌمنه (اشتراء) است به عنوان فرع برای آن استعاره آمده است.
گفتنی است که ترشیح در لغت به معنای تقویت است و دلیل نامگذاری این استعاره به مرشّحه آن است که سبب قوّت یافتن و تأکید تشبیه میگردد.
استعاره مجرّده، استعارهای است که در آن، امور ملایم با مشبّه ذکر گردد، مانند: اِشتَرِ بالمعروف عِرضَکَ مِن الاَذی .
در این مثال، اِشترِ برای اِحفَظ (حفظ کن) استعاره آورده شده و من الأذی با اِحفظ تناسب دارد. وجه تسمیه این استعاره به مجرّده آن است که مقداری از مبالغه را دارا نیست، چرا که ذکر یکی از ملایمات مشبّه در کلام سبب میگردد که مقداری از مشبّهٌ به دور گردد و این از ادعای اتحاد که اساس استعاره است دور میباشد.
مثال دیگر: رأیتُ بحراً علی فَرَس یُعطی که رکوب برفرس واعطاء ملائم با مستعارٌله است که رجل سخی باشد وبدیهی است که اعتبار ترشیح وتجرید بعد ازتمام شدن استعاره است با قرینه پس قرینه مصرحه را تجرید نگویند چنان چه قرینه مکنیه را ترشیح اطلاق نکنن بلکه ترشیح و تجرید زاید بر آنهاست .
استعاره مطلقه، استعارهای است که از امور ملایم با مستعارٌ منه (مشبّهٌ به) و مستعارٌ له (مشبّه) خالی باشد و یا همراه چیزی باشد که مناسب با مشبّه و مشبّهٌ به است.
مثال برای قسم اول:
الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهدَ مِن بَعدِ مِیثَاقِهِ .
در این آیه، «یَنقضون» ، برای «یُبطلون» استعاره آورده شده و چیزی مناسب با مستعارٌ له و مستعارٌ منه در کلام نیامده است.
مثال برای قسم دوم:
لدی أسد شاکی السَّلاح مُقذَّف
لَه لِبَدٌ أظفارُه لم تُقلَّم
اسد، استعاره برای مرد شجاع است. شاکی السّلاح (کسی که سر تا پا مسلّح است).
شاعر، أسد را برای مرد شجاع، استعاره آورده است و «شاکی السَّلاح مُقذَّف» (کسی که سر تا پا مسلّح و جنگ آزموده است) را که مناسب با مستعارٌ له است ذکر کرده که این تجرید است، سپس «له لبد اظفارُه لَم تُقلَّم» (یالهای بر شانه افتاده و ناخنهای کوتاه نشده) را که مناسب با مستعارٌ منه است ذکر کرده و این ترشیح است. اجتماع تجرید و ترشیح به تعارض و سقوط هر دو میانجامد، گویا استعاره به چیزی نزدیک نگشته است و این همان رتبه استعاره مطلقه است .