صور خیال در شعر نو در آثار نیما یوشیج ، سهراب سپهری ، مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو ۹۱- قسمت ۲۴

فایل های دانشگاهی

“از برداشتن” مجاز است به علاقۀ ملازمت. چه “بر” به معنی “حافظه و فکر” است و لازمۀ دانستن بودن و تأثیر امری است بر “بر” یا اندیشه و حافظه.
– از فراز گردنه خرد و خراب و مست / باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست / و حواس من!
آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟ (مجموعه اشعار نیما: ۵۰۵)
“دور از راه بردن” کنایه از گمراه نمودن است.
– جدار راه / چیده شده است با / تن هایی از زنان / تن هایی مردها /… تن های ژنده پوش آورده شادی همگان را به کار جوش. (حقوقی: ۲۳۲)
جدار و کنارۀ راه با انسانها تأمین شده است که بجای انسان یک نیمۀ خاکی او را که تن است آورده و گرنه “تن” بدون روح و جوهر انسانی که سرپا نیست .تشبیه معقول به محسوس
– آمد مرا گذر به پیری / اکنون که رنگ پیری بر سر کشیده ام /
فکری است باز در سرم از عشقهای تلخ / لیک او نه نام داند از من نه من از او/
فرق است در میانه که در غُرّه یا به سلخ. (مجموعۀ اشعار نیما، ۱۳۷۱: ۵۱۲)
“رنگ پیری” تشبیه معقول به محسوس است.
– همه چیزیم دل من بود و کنون می بینم
دل فولادم با من نیست
دل فولادم مانده در راه (همان: ۵۰۹)
“دل فولاد” تشبیه از نوع معقول به محسوس است و در ضمن تشبیه بلیغ نیز هست چرا که ادات تشبیه و وجه شبه محذوف است. نوعاً اضافه های تشبیهی تشبیه بلیغ محسوب می شوند.
ب) مجاز به علاقه ی ماکان:
هیچ در آیینه ی حیرت نگاهان اسیر دژ در نهفت هفتخوان قرن / مانده برجا در طلسم جادوان از دید / همچو عزمی در سکوت سایه ی تردید کی رهاندمان ازین ننگِ خوف و خاموشی (همان: ۱۱۹) مجموعه اشعار نیما
“طلسم جادوان پیر” اشاره دارد به طلسم شدن لشکر کاووس (ایرانیان) در راه مازندران به طلسم دیو سفید می گوید ایرانیان اسیر طلسم جادوان شده اند یعنی در گذشته چنین بودند، مجاز به علاقه ی ماکان است.
– همین می پرسد این فرزندِ خاک از تان:
حکایت با که گوید، یا امانت به که بسپارد (اخوان: ۱۱۴)
“فرزند خاک” مجاز است به علاقۀ ماکان، که شاعر و نوعاً انسان، خاک بوده است.
– اطلسی کاشته ام / زلفهای ناز گلهای بریشم را / ناز دادم/ آب دادم رسته های تازه را/ شاید…(مرتضوی: ۱۱۲)
کاشتن اطلسی مجاز است یعنی بذر اطلسی یا تخم اطلسی کاشتم که مجاز به علاقۀ ماکان است چرا که گلهای اطلسی نخست بذر بوده اند.
– اژدهای دست موسی / چون فرو بلعید ما ران را/ تو در چشمان افسون گشتۀ بینندگان/ ماجرای سحر و معجز/ پاک می دیدی/ تجلّی حقیقت را (گرمارودی: ۱۳۰)
“اژدهای دست موسی” همان عصای اوست که چوب بوده است. مجاز به علاقۀ ماکان است.
– می توان در حملۀ غِز یا تتاروترک
در ستیز دشمنان بر پشت زینش دید
می توان در آن سفال آبی ساده
چنگ بر کف / نغمه گر / چون رامتینش دید (شفیعی کدکنی: ۷۵)
مجازاً از زن نیشابور به علاقۀ ماکان از زمان هفتصد سال پیش سخن می گوید. از حملۀ غزان و مغولها.
ج) مجاز به علاقه ی حال و محل:
زگرماگرم خون اندر عروق سرد بیماران.
به زیر ناودانها تشنگان، با چهره های مات
فشرده بین کفها، کاسه های بیقراری را
– «تحمّل کن پدر… باید تحمّل کرد … » – میدانم،
تحمل می کنم، این حسرت و چشم انتظاری را (همان: ۹۳) شفیعی کوکنی
به زیر ناودانها تشنگان مجاز است که “ناودانها” مجازاً بجای باران آمده است با قرینۀ صارفۀ “تشنگان و با کفهای فشرده و کاسه ها در عربی هم چنین مثالی در مجاز به علاقۀ حال و محل آمده است:
جاء المطر و سال المیزاب (باران آمد و ناودانها روان شدند که منظور از ناودانها، باران است.
– آه ازین قوم ریایی که در این شهر دوروی
روزها شحنه و شب باده فروش اند همه. (شفیعی کدکنی: ۱۴۰)
“شهر دوروی” یعنی “مردم دوروی” که “شهر” به علاقه ی حال و محل، مجازاً به معنی مردم آمده است.
– قطاری که نیم شبان نعره کشان از دهِ ما می گذرد
آسمان مرا کوچک نمی کند
و جاده ای که از گُرده یِ پل می گذرد
آرزوی مرا با خود / به افقهای دیگر نمی برد. (شاملو: ۵۰۱)
“افق” بجای “مردم افق و سرزمین” آمده است. مجاز به علاقه ی حال و محل است.
– آخرین برگ سفرنامه ی باران / این است
که زمین چرکین (شفیعی کدکنی: ۱۶۳)
مراد از “زمین”، مردم زمین است به علاقه ی حالّ و محل.
“چرکین” نیز مجاز است از آلودگی، البته آلودگی معنوی، به علاقه ی ملازمت، چرا که “چرکین بودن” لازمه ی آلودگی است و آلودگی می آورد.
– در روزهای آخر اسفند / کوچ بنفشه های مهاجر / زیباست
در نیم روز روشن اسفند / وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد / . (همان: ۱۶۹)
“کوچ “مجازاً به معنای انتقال از جایی بجایی است و گرنه بنفشه ها کوچ نمی کنند بلکه باغبانها و کاسبها بنفشه ها را از گلخانه ها به بازار می آورند برای فروش. می توان “بنفشه های مهاجر” را استعاره ی مکنیّه گرفت که مانند ایل کوچ می کنند، مفاهیم بیانی گاه می لغزانند یعنی چند جور می شود راجع به آنها حرف زد.
د) مجاز به علاقه ی سببیّت:
– دست باید نرود سوی کلنگ
سیل اگر آمد، آسانش برد. (ضرابیها: ۵۳)
بگوید نیازی نیست آن را خراب کردن است. بجای آنکه بگوید نیازی نیست آن را خراب کنی، گفته است: نیازی به دست بردن به کلنگ نیست. مجاز است به علاقۀ سببیّت چرا که کلنگ سبب خرابی است.
هـ) مجاز به علاقه ی عام و خاص :
– و انسان به معبد ستایشهای خویش / فرود آمده است. (شاملو: ۵۰۲)
که منظور از “انسان”، شخصیّت خود شاعر، موردنظر است.
در پایان شعر “آن سوی پل” شاملو چنین می گوید:
انسان به معبد ستایش خویش/ باز آمده است/ راهب را دیگر/ انگیزۀ سفر نیست/ راهب را دیگر/ هوای سفری به سر نیست/ (همان: ۵۰۴)
در آغاز شعر شاملو می گوید: مرا دیگر انگیزه ی سفری به سر نیست، سپس در پایان شعر، بجای خود، راهب وا نسان را قرار داده است که مجاز به علاقه عام به خاص است.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

 

۴-۸-۳ تشخیص

 

– در چنین وحشت نما پاییز
کار غوان از بیم هرگز گل نیاوردن
در فراق رفتۀ امیدهایش خسته می ماند
می شکافد او بهار خنده امیدزای خویش
واندر او گل می دواند (حقوقی، ۱۳۸۷: ۲۹)
که در “ارغوان” تشخیص است. ارغوان را به انسانی مانند نموده و به آن شخصیت انسانی بخشیده است و “بیم” و “از دست رفتن امیدها” را به ارغوان نسبت داده است. چنانکه گفتیم تشخیص در حقیقت تبلور استعارۀ مکنیه است و شخصیّت بخشی به ارغوان در این قطعه شعر نیما، آشکار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *