مقاله علمی با منبع : مطالعه حافظه جمعی قوم بلوچ در جنوب استان کرمان- قسمت ۱۲

دانلود تحقیق و پایان نامه ارشد

در بعد آداب رسوم و سنتی قوم بلوچ از میان عناصر استخراج شده از حافظه ایشان از زمان رضا شاه تا کنون، به شیوه های برگزاری آداب این قوم در زمینه ی ازدواج، مرگ ومیر و مسائل پیرامون آنها می پردازیم .در هر طایفه ی بلوچ معمولاً همه ی اعضای طایفه به نوعی با یک دیگر فامیل و قوم وخویش هستند به همین دلیل اگر کسی از دنیا می رفت تا یک سال برایش مراسم می گرفتند، مردم می رفتند و می آمدند تا چهلم هر روز مراسم داشتند. تا یک سال یکی از مردم طایفه عروسی نمی گرفت. سردار( س) می گفت «تایک سال کسی عروسی نمی گرفت یا لباس رنگی نمی پوشید، حتی تا چهلم اگر کسی ریشش را می زد، دیگران مسخره اش می کردند کلاً سوگ بوده و حتی بعضی جاها کسی تا چهلم کنار خانمش نمی توانسته بخوابد». آنقدر در این یکسالی که کسی از دنیا می رفته سوگ بوده، که این مقوله سال سیاه نامیده شده است. البته این نوع مراسمات از دوره ی پهلوی اول تا دهه ی هفتاد بوده و بعد از آن کم کم میزان و کیفیت آن فرق کرده، به شکلی که در بسیاری از جاها تا سه روز بیشتر مراسم نمی گیرند.
ثبت، بی شناسنامه
در مورد مسائل پیرامون رسم ازدواج میان مردم بلوچ و از میان داده ها ی استخراج شده این تحقیق این نکته را اول باید گفت که بسیاری از مردم در زمان های گذشته شناسنامه نداشتند که این خود به دلیل دوری راه و کمبود امکانات بوده یا به گفته ی سر دار (ر)« به دلیل ترس و نرفتن به سربازی بوده» در مورد ثبت ازدواج هاهم تا قبل از رضا شاه اصلاً ثبتی در کار نبوده یک قرار دادی مثل یک قولنامه می نوشتند (سردار سابقی) بعد از رضا شاه، یک کاغذی را به عنوان عقدنامه ملای محلی می نوشت بعد یک نفر را وکیل قرار می دادند و برای ثبت عقد به شهر دیگر مثل جیرفت، میناب، می بردند آنجا ملایی بود و صیغه را جاری می کرند و مهری میزدند، داماد باید شب زفاف کاغذ مهر شده را به پدر زنش نشان می داد. در مورد انتخاب هم، اصلا ًاز دختر سوالی نمیشده و اگر پدر دختر قبول می کرد، دختر اصلاً دیگر حرفی نمی زد، کما اینکه هنوز هم در برخی از مناطق وضعیت به همین منوال است، عروسی ها هم معمولاً هفت روز بوده، دهل می زدند، شب هفتم هم جمع می شدند تیر اندازی می کردند دختر و پسر هم تا آخر عروسی وشب آخر در این چند روز همدیگر را نمی دیدند. البته در زمان رضا شاه به گفته سردار (ر) «آرد نبود. این ها یک هفته ای گندم پاک می کردند و بعد آردش می کردند . لباس می خریدند وشا باشی می زدند جشنشان یک ماهی طول می کشید.»، این مراسمات از زمان قبل از انقلاب تا به امروز با همان سنت ها برگزار می شود و مشاهده می شود امروزه هم بسیاری از سنت های گذشته در میان مردم باقی مانده است. وما در بسیاری از زمینه های زندگی مردم رد پای سنت ها گذشته را می بینیم که در زندگی آنها جاری است . در واقع می توان گفت حافظه جمعی قوم بلوچ در آداب و مناسک زندگی اجتماعی آن ها بسیار تاثیر گذار و مشخص بوده است و قوم بلوچ هویت خودشان را در زمینه آداب و رسوم از همین حافظه شان تعریف می کنند.
طبیعی است، شناخت انتقادی ارزشهای فرهنگی و عناصر منفی روحیات و خلقیات خودی، یکی از مهمترین ابزارهای مقابله با تهاجم فرهنگی است، باید با نگاهی عمیق و دیدی انتقادی به تاریخ سیاسی و فرهنگی خود نظر افکنیم و آنان را کنکاش کنیم. اعتقاد به قضا و قدر و باور به قسمت و شانس و سرنوشت از ویژگی های دیگری است که در روابط متقابل ایرانیان با یکدیگر، بویژه درزندگی روستایی و عشیره ای از جایگاه قابل ملاحظه ای برخوردار بوده است. هر چند که صاحب نظران علوم اجتماعی اظهارات ضد و نقیض در باب خصوصیات خلقی و رفتار روستاییان ارائه داده اند، اما اکثر آن ها روستا نشینان و عشایر را مردمی قدری، سنت پرست، فرد گرا، محافظه کارند. روستاییان تابع خصوصیات اقلیمی، خونگرم، مهربان، قدردان و حق شناس بار آمده اند و روابط خویشاوندی مستحکمی دارند، در عین حال روستایی از آینده خود نسبت به جامعه شهری نگرانی بیشتری دارد. این نگرانی از آینده ارتباط مستقیمی با سنخ مالکیت، شیوه ی تولید، ابزار تولید، رفتارهای غیر عقلایی و ضد انسانی صاحبان زمین که پس از اصلاحات ارضی، مأموران دولتی و خوانین جای آن را گرفتند، در نگرانی روستاییان نقش داشته است .(ازغندی ، علیرضا،۱۳۷۹ ص ۸۵)
رسانه ی بلوچی
بی اطلاعی یکی از عواملی است که نقش مؤثری برای دخالت مردم در شکل گیری و تغییر وقایع مهم اجتماعی در هر دورانی دارد. به نحوی که نداشتن اطلاع از مسائل مختلف مثل انقلاب، و برجسته شدن مسائل دیگر برای مردم یکی از دلایلی است که مردم نتوانستند نقش زیادی در ایجاد آن ایفا کنند، به نحوی که بسیاری از مردم حتی از رخ دادن آن هم مطلع نمی شدند. مسئله آگاهی و رسانه تأثیر بسیار شگرفی هم بر روی نوع فرهنگ و هنجارهای مورد قبول همه ی افراد جامعه داشته است.که در مورد آن در ادامه توضیح خواهیم داد. بدیهی است آگاهی و اطلاع از حوادث مختلف در جهت گیری فکری گروههای مختلف اجتماعی، جهت برنامه ریزی و تصمیم گیری درباره ی رویدادهای آینده تأثیر گذار خواهد بود و از این جهت اطلاع از وضعیت رسانه های مختلف در میان قوم بلوچ از گذشته تا کنون بسیار مهم است.
جعبه ی صوت درمیان بسیاری از مردم این مناطق برق وجود نداشته است و به گفته ی سردار( ف) « از ۱۸سال پیش است که برق کم کم وارد این مناطق شده است» به همین دلیل است که مردم این مناطق دچار یک نوع بی خبری و در نتیجه بی تأثیر در شکل گیری و تغییر رویداد ها و حوادث هستند، چون از ابتدایی ترین مسائل هم با خبر نبوده اند. در زمان های انقلاب اکثر مردم بلوچ در مورد انقلاب و نوع انقلاب و حوادثی که بعد از انقلاب صورت می گرفت بی خبر بودند. رسانه ی مورد دسترس مردم رادیو هایی قوه ای بود که اگر کسی برای کارگری به شهر های اطراف می رفت یک عدد می خریده و می آورده و معمولاً ترانه هایش را گوش می دادند، تعدادی از بزرگان طوایف هم رادیو داشتند به طوری که شاید در یک طایفه یک یا دو نفر رادیو داشتند. سردار( ش) « در استان کرمان رادیو از سال ۱۳۳۷اولین بار صدایش پخش شد و فقط مراکز استان این امکان را داشتند، مردم سرشان به کار خودشان بود زندگیشان همه تفنگف، فشنگ و جنگ بود». کاری به سیاست نداشتند . امروزه هم در بعضی از مناطق که به تازگی برق آمده چند سالی است مردم به رسانه هایی مثل تلویزیون دسترسی پیدا کرده اند. به همین دلیل است که سنت های گذشته مردم هنوز هم در حافظه جمعی آن ها بسار برجسته است. استفاده از رسانه های همگانی که پویش اجتماعی و زیر بنای هر گونه تغییر و تحول در کشور بوده، دستخوش دگرگونی است .و الزاماٌ از هر طرح و برنامه ای که برای بهبود زندگی مردم مطرح می شود، سهم درخور توجهی را به خود اختصاص می دهد . حکومت ها با وسایل ارتباط جمعی بر افکار مردم و پویش تصمیم گیری آنان تأثیر می گذارند. از آنجایی که رسانه های گروهی وسیله پخش اخبار و مطالب سیاسی است. به دولت هایی که این وسایل را به طور انحصاری در اختیار دارند، سعی می کنند مردم را با مسائل سیاسی آنهم به نحوی که در تعارض با منافع حکومت آنان نباشد، آشنا و درگیر کنند به عبارت دیگر می توان گفت ، وسایل ارتباط جمعی بویژه تلویزیون و رادیو یکی از عوامل سیاسی شدن مردم است(داوری ، ویدا ، ص ۳۳)
عناصر برجسته محور اقتصادی در حافظه جمعی قوم بلوچ
یکی از ابعاد مهم حافظه جمعی بلوچ جنوب کرمان، تجربه های زنده آنها از ابعاد زندگی اقتصادی بوده است، گذشته اقتصادی مردم بسیار با اهمیت بوده است، و نقش اساسی در زندگی آنها ایفا می کرده است. در گذشته های دور ابتدا روابط اقتصادی آنها به صورت کالا به کالا بوده است، مسائلی مثل خرید و فروش کنیز، مهاجرت به دلیل فقر، حوادث اقتصادی، رفتارهای تأثیرگذار اقتصادی مردم، در زندگی گذشته ی آنها بسیار پررنگ بوده است. اقتصاد خانی
قوم بلوچ از همان ابتدا عشیره ای و طایفه ای زندگی می کرده است. قبل از انقلاب در این مناطق خان ها حکومت می کردند در آمد و استقلال مردم وابسته به خان بوده است در واقع انسان ها مثل یک ابزار در خدمت شخص خان بوده اند، از میزان ساعت کاری و مقدار تلاشی که بر روی زمین کشاورزی انجام می دادند، در آمد و بهره شان بسیار ناچیز ونا برابر بود، سردار( ر) می گفت : «یک خان یک زمینی داشت. حالا ۲۰۰نفر ، ۳۰۰ نفر کار گر بودند ، شبانه روز تحت امر این بنده خدا کار می کردند ، گندم می کاشتند. مثلاً یک چهارم این این گندم را می دادند به کار گرها . حلا ده تا کارگر اگر۱۰۰۰من گندم برداشت می کردند ۲۵۰من برای خودشان بر می داشتند . آدم بود که در ۶ماه کار ۵من گندم گیرش می آمد». اگر با دید اتیک (بیرونی) به این مسئله نگاه کنیم می توان گفت اینجا خبر از ایده ی مارکسیست نبود و مردم در واقع ابزار و بنده بودند، البته در بعضی مناطق هم وضع به این شکل نبود ومردم در بعضی کوهها وبعضی از روستاها دامدار می کردند و عده ای هم خودشان کشاورزی می کردند. به طور کلی آنچه از حافظه جمعی قوم بلوچ جنوب کرمان در دوره ی زمانی قبل از انقلاب استخراج شده و از تجربه های اقتصادی آنها بر می آید آن است که اقتصاد ایشان وابسته به شخص خان بوده و تصمیم گیری ایشان با توجه به نظر خان انجام می شد.
مبادله کالا به کالا
یکی از ابتدایی ترین شکل های اقتصاد در گذشته های دور رد و بدل کردن کالا های مورد نیاز با یکدیگر بوده است. این شیوه ی زندگی هم از آنجا که در دوران خود نقش بسزایی در شکوفایی اقتصادی داشته است، امروزه هم با توجه به وضعیت اقتصادی کنونی، نقشی پررنگ در حافظه مردم از دوره ی رضا شاه به جای گذاشته است.
قبل از انقلاب عده ای بودند که تولیدات دامی وپشم گوسفندان خود را به مناطق دیگر می بردند ودر مقابل آن مواد غذایی واقلام مورد نیاز را می گرفتند خیر مراد می گوید « پشم گوسفندان را در حوزه ی بم می فروختند و در آن جا برای خود مواد غذایی می گرفتند». آنچه انسان از محصول زحمت خود بدست می آورد به آسانی نمی خواهد از دست بدهد بلکه متاعی را در برابر عوض می خواهد مبادله کند. انسان هر وقت توانست که برخود تسلط یابد و ضعف و سستی را کنار بگذارد و با اشتیاق فراوان به دنبال کسب و کار شتافت تا ضرورت های زندگی و نیاز های طبیعی اش را برطرف سازد. گاهی در این زمینه مجبور می شود که چیزی و عوضی بپردازد. تا مطاع و کالای مطلوب را بدست آورد(ابن خلدون ،مقدمه ،ج۳ـ ص۸۹۵)
غذای اصلی برای خوراک قوم بلوچ گندم بود و در آمدشان بیشتر از راه کشاورزی بود . قبل از انقلاب وضعیت دامی مردم خوب بوده است اکثراٌ شتر وگوسفند داشتند و برای ارتزاق خود هم بیشتر گندم می کاشتند. فقیر شاهی می گفت «در این مناطق چاه دستی داشتند که بهش دولاب می گفتند، دوتا چوب دو طرف چاه می گذاشتند و آب می کشیدن و گندم می کاشتند توی دره درخت خرما داشتند. قبل از انقلاب همه از اوضاع اقتصادی راضی بودند . چون اگر چیزی هم در خانه شان برای خوردن نبود . یک گوسفند می کشتند و می خوردند ،گوسفند زیاد بوده است » . می توان گفت یکی دیگری از مقولات کشف شده از حافظه ی قو م بلوچ در دوره ی زمان قیل از انقلاب نوع کالا های مصرفی آن ها و تبادل آنها با کالا های مورد نیاز خودشان بوده است.
خرید و فروش غلام و کنیز
سیستم برده داری شکلی از قشربندی اجتماعی است که در آن انسانها می توانند مالک یا ما یملک دیگران باشند و در چنین سیستمی انسان می تواند بصورت کالایی در آید که قابل خرید و فروش باشد (خالدی ، سمانه : ؛ص ۲۵۴) معمولاٌ اسیران جنگی را به عنوان غلامی می فروختند و از آن ها برای تولید بیشتر کار می کشیدند ، در نتیجه اسیران جنگی تبدیل به برده یا بنده می شدند(مانتفیلد،آن ، ۸)
تا حدود سال های ۵۰در این منطقه کنیزان وغلامان خرید وفروش می شدند این غلام ها وکنیزان به عنوان اصلی ترین نیروی کار در این منطقه اشتغال داشتند، سردار (س) می گفت «مثلاً من یک غلام داشتم و کس دیگری یک کنیز داشت این ها با هم ازدواج می کردند وبچه هایشان را بین خودمان برای کار نصف می کردیم . غلام ها در این منطقه نشانه هایی خاصی داشتند معمولاً سیاه رنگ و مردمانی با موهای پیچ در پیچ بوده اند این برده ها بیشترشان از کشور های آفریقایی مثل تانزانیا به این منطقه آورده شده بودند » در این مناطق خرید و فروش برده به صورت رسمی و قانونی وجود داشته است. برده ها در قبال خدمتی که می کردند. مزدی نمی گرفتند و فقط مالک آنها به آنها غذایی و پوشاکی می داده است.
نکته ای که وجود دارد این است که دولت وحکومت در آن زمان، هیچ امکاناتی در اختیار مردم جهت کار به عنوان مثال زمینی برای کشاورزی یا موتور آبی جهت کشت و… به هیچ وجه در اختیار کسی قرار نمی داد و مردم هم جهت انجام کارهای شان اقدام به خرید برده می کردند، با خرید برده مالک او می شدند و در همه زمینه ها برده از ارباب خود اطاعت می کرد. تجربه زنده قوم بلوچ در این زمینه نشان می دهد که برده ها و کنیزان فقط در میان خودشان می توانستند ازدواج کنند و در بسیاری از زمینه ها از آداب و معاشرت در زندگی دیگر مردم محروم بودند.
مهاجرت گسترده
از آنجایی که مردم از لحاظ اقتصادی به کشاورزی و دامداری وابسته بودند و هیچ امکان دیگری هم برای زندگی کردن نداشتند اتفاق مهمی که در این سال ها (۳۷ تا ۴۲ ) افتاد خشکسالی بی سابقه ای بود که باعث از بین رفتن دام ها وکشاورزی مردم شده آن زمان هم که امکاناتی مثل موتور آبی نبوده که بتواند در زمان خشکسالی جایگزینی برای آب کشاورزی باشد مردم این منطقه مجبور به مهاجرت از این منطقه شدند، مهاجرت گسترده به شهرها و کشورهای دیگر ، آقای (ف) می گوید :« تمام مردم این منطقه آواره شدند به پاکستان ، دبی، ابو ظبی و آبادان رفتند » وضعیت اقتصادی این قدر به مردم فشار آوردکه مجبور به مهاجرت شدند، قبل از انقلاب مردم کپر پیشی هم نداشتند از درخت خرما حصیری درست می کردند و یک خانه ای سر پا می کردند ، کفش هایشان هم از درخت خرما درست می شد . این مقوله آنقدر در زندگی مردم بلوچ تأثیر گذار بوده، که به عنوان یک تجربه زنده نه تنها در حافظه سرداران بلوچ بلکه مشاهدات محقق نشان می دهد که این مسئله در حافظه اکثر مردم بلوچ هم زنده و پویا است.
مهاجرت مردم بلوچ قبل از انقلاب
نهادها و حوادث مهم و تأثیر گذار
قطعاٌ یکی از مهم ترین حوادثی که بیشترین نقش و تأثیر را در زندگی مردم داشته است، حوادثی بود که بعد از انقلاب رخ داده است، وجود نهادها و شرکت های دولتی که همه آن را از برکت انقلاب می دانند و نقشی که این نهادها در تغییر زندگی مردم بعد از سال ها داشتند همچنان زنده در خاطره ها مانده است. این نهادها و حوادث یکی از مقوله های اصلی و به عنوان یک تجربه زنده در بعد اقتصادی مردم بلوچ جنوب کرمان در سال های بعد از انقلاب و جنگ تحمیلی بوده اند. یکی از مواردی که بسیار به مردم کمک کرد واز برکات انقلاب برای مردم بلوچ بوده است. شرکت های عشایری و همچنین جهاد سازندگی بوده است . این نهاد های انقلابی، خدمات بسیار گسترده ای را در زمینه های مختلف اقتصادی در دوران بعد از انقلاب و جنگ تحمیلی به مردم ارئه دادند ودر واقع نقطه ی قوت و تأثیر گذار وضعیت رفاهی مردم بودند.
بعد از انقلاب جمهوری اسلامی امکان های زیادی را در اختیار مردم قرار داد. در زمینه های مختلف کارهای زیادی انجام گرفت، در زمینه ی اقتصادی اولین گامی که صورت گرفت آموزش بود، این آموزش جهت کار کشاورزی که مختص این منطقه است بود. کم کم در بعضی مناطق برق آمد، چاه حفر شد، به مردم زمین جهت کشاورزی و همچنین موتور آب دادند، و بعداز دوران جنگ کم کم وام هایی را جهت کار به مردم دادند، سردار (ر) می گوید« قبلاً یک زمین بود بین۱۰۰ نفر تقسیم می شد اما الان همه زمین دارند یکی از موارد دیگر زدن قنات ها متعددی بود».
حاج آقا( الف) می گوید «در زمان آقای هاشمی به مردم زمین دادند و تسهیلات دادند، اما بعد از دولت آقای هاشمی این وضع دوام پیدا نکرد بسیاری از قنات ها خشک شدند و وضع مردم کم کم بدتر شد »
نداری مردم
علی رغم کار های زیادی که بعد از انقلاب صورت گرفته است عامه مردم دچار یک فقر اقتصادی هستند، فقر و نداری هم به عنوان یک عنصر برجسته در حافظه جمعی قوم بلوچ همچنان زنده است، در بحث علت و چرایی فقر مردم به موارد متعددی می شود اشاره کرد، سردار( الف) می گوید «مردم خودشان مقصر هستند دولت امکانات را در اختیارشان قرار می دهد . ولی این ها چون آلوده به مواد مخدر هستند، هیچ تلاشی را برای بهبود وضعیت رفاهی خود انجام نمی دهند». نکته دیگری که وجود دارد این است که بیشتر مردم غیر از کشاورزی هیچ شغلی ندارند . حال با خشکسالی ۲۰ساله ای که در این مناطق رخ داده و نبود امکانات لازم برای کشاورزی وعدم حمایت مسئولین از بخش کشاورزی خود به خود زمینه ی فقر ایجادشده است. سردار( ب )می گوید :« دلیل فقر اقتصادی مسؤلین هستند که قبل از انتخابات فقط حرف می زنند کاری برای مردم نمی کنند هدفشان منافع شخصی است ؛مردم هم قدرت دفاع از خود ندارند ، بعضی از سران طوایف هم فقط جیب خودشان برایشان مهم است ».
دو دلیل اصلی بر اساس مطالعه و مشاهدات صورت گرفت در این تحقیق را چنین می توان ذکر کرد که یک بی سوادی و نبود آموزش درست در این مناطق است، دوم ظلم وبی عدالتی که از طرف مسئولین گریبان گیر مردم شده است. در مورد اول طبق مراجعه ای که به آموزش و پرورش شده است در سال های اخیر کمترین میزان قبولی در دانشگاهها در بعضی از این مناطق بوده است البته علی رغم مراجعه نتوانستیم آمار دقیقی را داشته باشیم کیفیت آموزشی هم در دوره های مختلف بسیار پایین است. در مورد نکته دوم هم مشاهدات صورت گرفته از وضعیت اقتصادی منطقه نوع خانه های کپری ونبود امکانات اولیه رفاهی، بهداشتی، آموزشی بسیار واضح است.
ظلم غیر بومی ها
یکی از عواملی که باعث به وجود آمدن شرایط سخت اقتصادی در منطقه شده است، اداره ی حکومت غیر خودی ها در منطقه است، به نحوی که هم وضعیت آموزشی را تحت تأثیر قرار داده است و هم شیوه مدیریت و اداره ی امور منطقه را، از این جهت که به عنوان یک عنصر برجسته در میان بسیاری از پاسخگویان در دوره ی بعد از جنگ بوده است به عنوان یک مقوله مجزا بررسی شده است.
در بعضی از نقاط بلوچ نشین جنوب کرمان هم که افراد تحصیل کرده وجود دارد امکان هیچ شغلی برایشان وجود ندارد.( ف) می گوید «مسئولین ما بومی نیستند، مسئولین ما همه جیرفتی هستند، لیسانس های ما همه بیکار است ولی یک دیپلم از جیرفت آوردند گذاشتن رئیس، حق این منطقه (رودبار) را ضایع کرده اند، باید فردای قیامت جواب بدهند » حاج آقا (الف) می گوید : « فقط یک نفر از هم لباسی های ما در این منطقه (ریگان و نرماشیر) مسئولیت گرفته است در صورتی که بیشترین میزان شهید در این مناطق اطراف از میان قوم بلوچ بوده است ولی فرزندان اینها هیچ کدام سر کار نرفته اند هر کس از میان این قوم برای استخدام می رود در گزینش رد می شود می گویند همه خاندان این ها در گذشته قاچاق فروش بوده اند »، بی عدالتی منطقه ای هم تأثیراتی را در فقر مردم منطقه گذاشته است . سد جیرفت وسد بم اگرچه برکاتی را برای این شهرها داشته است ولی موجب از بین رفتن کشاورزی ودامداری در مناطق دورتر، مثل رودبار، جازموریان، ریگان و… شده است . این جا است که وقتی امکان های درست در اختیار مردم قرار نمی گیرد، مردم به طرف بزهکاری می روند این جاست که بعضی از انحرافات در این مناطق شروع می شود .
قاچاق چاره ی راه
تغییرات ارزشی در زمینه پایبندیهای مذهبی و اعتقادی دچار تغییر شده است . از یک طرف میزان تمایل مردم به ارزشهای اخلاقی و مذهبی کاهش و از طرف دیگر تمایل آنها به مادیات فزونی یافته است .ماکس وبر معتقد است هر چه که در یک جامعه ارزش های مادی بیشتر گسترش یابد میزان پایبندی های مذهبی ـ اعتقادی مردم کاهش می یابد .(فروند ، ژولین ؛ص ۱۹۲) دورکیم معتقد است در شرایط اجتماعی مستحکم و پایدار آرزوهای انسانها از هنجارها تنظیم و محدود شده است.یا از هم پاشیدگی هنجارها یک وضعیت آرزوهای بی حد و حصر به وجود می آید، از آنجا که این آرزوهای بی حد طبعاٌ نمی تواند ارضا و اشباع شوند در نتیجه یک وضعیت نارضایتی اجتماعی دایمی پدید می آید ، دورکیم ثروتمندی ناگهانی را یک عامل بحران زا و دلیل آن را تغییرات شتابزده اجتماعی ـ اقتصادی می داند که موجب از هم پاشیدگی هنجارهای سنتی می گردد(دورکیم ،۱۹۵۱؛۲۴۳) . افزایش شدید نرخ تورم موجب کاهش خرید مردم و گسترش فقر شده که این شرایط باعث اشاعه ناهنجاریهای اقتصادی زیر زمینی و قاچاق شده است. آنچه از حافظه جمعی سرداران بلوچ استخراج شده است نشان می دهد که میزان قاچاق در دوران قبل از انقلاب بسیار کم بوده و هر چه از انقلاب می گذرد میزان قاچاق افزایش پیدا کرده است. وقتی مردمی در فقر قرار می گیرند و هیچ امکان جایگزینی برای آنها وجود ندارد، به ناچاردنبال راه حل ساده تری می گردند که هم امکان آن برایشان فراهم باشد و هم در آمد بیشتری نسبت به بقیه کارها برایشان داشته باشد البته این کار از نظر مادی هم منفعت زیادی دارد آقای (ش) می گوید : « اگر قاچاق فروشی نباشد اینها می روند به دنبال دزدی چون مجبورند از یک راهی در آمد کسب کنند» . سردار سایقی هم می گوید «با دزدی آبرو ریزی می شود حیثیتمان از بین می رود ، قاچاق آبرو ریزی اش کمتر است» . دولت هم برای جلو گیری از این مسئله آنطور که باید کار نمی کند . معمولاً در این مناطق از سوختی که برای موتور های آب و یا تراکتور در نظر گرفته می شود ، قاچاق صورت می گیرد . دولت هم نظارت نمی کند که آیا این سوختی که در اختیار کشاورز قرار می دهد واقعاً برای کشاورزی صرف می شود یا نه
مردم آماده بخور
یکی دیگر از ویژگی هایی که مردم این منطقه دارند این است که فقط زمان حال را می بینند، واصلاً به فکر سرمایه گذاری برای آینده نیستند حتی فکر یک ماه آینده خودشان هم نیستند. این نکته را می تون در دوران بعد از جنگ و نمود بیشتر آن را در زمان حال حاضر، در میان حافظه زنده بزرگان قوم بلوچ مشاهده کرد، از این جهت هم در این قسمت به عنوان یک مقوله جداگانه بررسی می شود.
سردار( ر) می گوید : « این ها آماده بخور شده اند از زمانی که یارانه دریافت می کنند . تا زمانی که تمام می شود همان را هزینه می کنند وقتی هم که تمام شد، می روند دنبال کارگری و اگر هم نشد همراه کسی به کار قاچاق می پردازند» ، البته مسئله قاچاق به یک نوع عرف به هنجار برایشان تبدیل شده است چرا که به راحتی می گویند من قاچاق می کنم. به نظر می رسد در زمینه های مختلف اقتصادی باید از راه آموزشی و تغییر جامعه پذیری افراد، مردم به نوعی جامعه پذیر شدند که اولاً خودشان بتوانند به دنبال کارهای تخصصی بروند و از این راه بتواند مسئولیت های بزرگ در منطقه را بر عهده بگیرند تا نوعی بومی سازی شکل بگیرد و همچنین نیاز به یک نوع باز تعریف در همه ی ابعادفرهنگ، به خصوص فرهنگ اقتصادی هستند، تا شیوه های درست زندگی و یک نوع سبک زندگی مطابق با این هنجارهای شکل گرفته برای خود ایجاد کرده تا بتوانند در بلند مدت ودر بهبود وضعیت رفاهی مؤثر باشد. البته این نیاز به حمایت و کار همه جانبه مسئولین برای برطرف کردن مشکلات و زمینه سازی برای بالا بردن ارتفاع سطح فکری و در نتیجه آن ، ارتفاع شاخص ها ی بهبود کیفیت زندگی متناسب با هنجارهای ملی و منطقه ای می باشد .
عناصر برجسته محور سیاسی حافظه جمعی پاسخگویان
در این بخش داده های استخراج شده از حافظه جمعی قوم بلوچ در محور سیاسی را از دوره ی پهلوی اول تا کنون بررسی خواهیم کرد،یافته های تحقیق نشان می دهد که قبل از انقلاب اصلی ترین نقش را در اداره ی امور این مناطق خان ایفا می کرده است.
آنچه در حافظه مردم بلوچ از سیاست های دوران گذشته، به صورت برجسته تا کنون باقی مانده واین مسئله را به یکی از تأثیر گذارترین مسائل در زندگی اجتماعی، مردم تبدیل کرده است، مقولاتی چون ظلم خوانین منطقه، حضور اشرار خرابکار در منطقه، و درگیری های مسلحانه ای است، که ناخواسته همه ی طوایف و مردم را درگیر خودش ساخته است. این درگیری ها بیشتر در دوره ی بعد از انقلاب و تا سال های ۷۵ شدت داشته ولی در دوران کنونی از شدت آن کاسته شده است.
«ظلم خان ها»
قبل از انقلاب در زمان رضا شاه، سیاست های کلی در مناطق بلوچ در دست خان بوده است. البته در بعضی از مناطق هم پاسگاههای انتظامی که اینها به کمک هم منطقه را اداره می کردند، در زمان رضا شاه سیاست بر این بوده که مردم را به چند فرقه تقسیم کنند و برای هر طایفه یک سردارانتخاب کنند. از جانب حکومت مرکزی یک نفر به عنوان خان بزرگ منطقه انتخاب می شده است. مولاداد می گوید « در رود بار سردار زمان خان همه کاره بوده، او نماینده دولت (رضا شاه ) بوده از طرف دولت بهش مدال هم می دادند » سردار( ر) می گوید « بعدها در این منطقه (رودبار) مالکی ها ومهیمی ها آمدند که بر منطقه رودبار حکومت می کردند، اینها برای هر منطقه یک خان در آن منطقه برای هر طایفه یک سردار وریش سفید انتخاب می کردند . بعضی از بزرگان را هم به عنوان دهنه دار فلان منطقه انتخاب می کردند که عبور ومرور را در آن منطقه کنترل کند » هیچ نظارتی هم بر کار خان ها وجود نداشت کسانی که با آنها همراه وهمگام بودند خان به او کمک هم می کرد ولی به بقیه مردم که اکثراً فقیر هم بودند، تاجایی که می توانستند آنها ظلم می کردند سردار( ر) می گوید : «پسر ودختر مردم را می فروختند از اینجا مثلاً از نمداد بلند می کردند و می بردند توی همین در گهان می فروختند» ، البته خان ها هم به چند گروه تقسیم می شدند، مالکی ها که آدم فروشی نمی کردند و حاکمیت می کردند مهیمی ها که آدم نفروختند فقط زمین خواری می کردند گروهی دیگر هم بودند که هم ظلم می کردند و هم آدم فروشی می کردند. مردم از نظر ملکی هم هیچ اختیاری نداشتند و اگر ملک و زمینی هم آباد می شد بیشتر آن سهم خان بوده است . مردم هم اگر به مشکلی میخوردند وکار برایشان پیش می آمد اول سعی می کردند بین خودشان و به واسطه سردار بزرگ طایفه آن را حل کنند و اگر مشکل حل نمی شد سر دار طایفه باید از طریق نامه این مشکل را با خان در میان می گذاشت و خان هم نامه ای می داد که باید صبر کنید تا من آنجابیایم که حالا شاید چندین ماه طول می کشیده و بلاخره اینکه مشکل با حکم خان فیصله پیدا می کرده است حال به درست یا نه . زمان انقلاب و بعد از آن هم کم کم اکثر خان ها فرار کرده اند ویا کشته شده اند و حکومتشان به طور کامل بر چیده شد. از لحاظ امنیت مردم هم قبل از انقلاب ، امنیت به نسبت خوب بوده است و اگر هم مشکلی پیش میآمده از طرف حکومت و شخص خان بوده است. بعد از انقلاب سعی شده امکانات لازم را برای مردم مهیا می کنند دولت مرکزی ابتدا تلاش کرد که قدرت ونفوذ سران طوایف را از بین ببرد اما بعد از مدتی به این نتیجه رسید که بدون کمک آنها نمی توانند کاری از پیش ببرد کم کم شوراهای محلی شکل گرفت تا مردم از این طریق با دولت ارتباط داشته باشند.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است