مطالعه حافظه جمعی قوم بلوچ در جنوب استان کرمان- قسمت ۱۳

دانلود تحقیق و پایان نامه ارشد

مردم مسلح خرابکار
یکی ازعناصر برجسته در حافظه جمعی قوم بلوچ در محور سیاست، خرابکاری هایی که توسط اشرار مسلح و یا گروه های اجیر شده معاند در منطقه صورت می گرفته است که منطقه را به صورت نا امن درآورده بود، حضور افراد مسلح و اشراری که کارشان شده بود درگیری و کشتار تمام جوانب زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده بود.یکی از بیشترین گروههایی که بر زندگی قوم بلوچ تأثیر گذاشت، حضور اشرار خرابکار بود.
حاج آقا( الف) گفت : « در این جا بعد از انقلاب دولت طرح پایگاهای عشایری را ایجاد کرد به این شکل بوده که دولت به سران طوایف اسلحه داده است تا هر طایفه بتواند امنیت جایی را که در آن زندگی می کنند تأمین کند» قبل از انقلاب مسئله قاچاق بسیار کم بود چون افراد معتاد هم کم بودند بعد از انقلاب رفته رفته انحرافات اجتماعی در میان مردم بیشتر شد کم کم درگیری ها شروع شد اشرار در میان قوم بلوچ زیاد بود و این مسئله موجب یک نوع ترس و نا امنی در میان مردم شده بود سردار ( س) : «در گیرهای اینجا خیلی سیاسی نبود، بیشتر اشرار بود البته گاهی اوقات عده ای در این منطقه خرابکاری هم می کردند، یک بار یک طایفه ای از بامری ها از مرز پاکستان هماهنگ کرده بودند اسلحه گرفته بودند که توی همین منطقه خرابکاری کنندحدود سال های ۶۵ بود اینها می آمدند مسجد را آتش می زدند واز این کارهایشان فیلم می گرفتند و می بردند و نشان می دادند که بله ما این کار را انجام داده ایم اینها از طرف خوانین بیسکوتان و ینیچ سیستان و بلو چستان آمده بودند حتی آمدند اینجا به کامران سابکی پیشنهاد دادند که شرارت کند، ولی او گفته بود کار من وطن فروشی نیست . من این کار را نمی کنم گفتند بهت اسلحه می دهیم گفته بود من نیاز به اسلحه شما ندارم خودم سلاح تهیه می کنم » .
وقتی انحرافات زیاد شد یکی از اسیب های اجتماعی این پدیده مثل ناامنی و در گیری های بسیار شدید بود. ناامنی و ترس به حدی می رسید که دربعضی جاده ها به خصوص در تاریکی هیچ کس جرأت رفت آمد نداشته است و زندگی مردم با ترس آمیخته شده بود مردم هم به هر شکل ممکن اسلحه تهیه کرده بودند البته در مورد سلاح های مردم از آنجا که قوم بلوچ عشایر بوده اند، این یک سنت عشایری هم به حساب می آمد ولی بر اثر در گیری هایی که بود عده ای از مردم هم در مناطق دور افتاده صعب العبور زندگی می کردندو مجبور بودند برای حفظ جان و امنیت خانوادیشان اسلحه تهیه کنند.
چند تن از مردان مسلح طایفه بامری جنوب کرمان
طرح احرار
در حدود سال های ۷۴ حادثه ای رخ داده که درازهان تمام مردم بلوچ باقی مانده و موجب یک تحولی بزرگ در زندگی مردم شده است و میتوان گفت برای این مردم انقلاب دوم بوده است تااین موقع کار وشغل مردم از رونق افتاده بود خشکسالی،کشاورزی و دامداری مردم را تعطیل کرده بود و مردم همان طور که گفته شد به قاچاق روی آوردند و به واسطه آن شرارت ها زیاد شد و کشت وکشتار از منطقه بسیار زیاد شده بود. در همین حال بود که سردار قاسم سلیمانی از طرف حکومت مرکزی و به گفته ی عده ای از طرف رهبری به مناطق جنوب کرمان و بالخصوص منطقه رودبار آمد .
(ان زمان منطقه رودبار بزرگ شامل چندین شهر جنوبی امروزی می شود که در مقدمه توضیح داده شد
سردار سلیمانی مأموریت داشت امنیت منطقه را تأمین کند وبا اشرار مقابله کند به همین جهت طرحی که از آن به نام احرار از آن یاد می شد اجرا کرد این طرح به این شکل بوده است که ابتدا آمدند اینجا تیپ و پایگاه نظامی می زدند از سران خواستن که مردم همه اسلحه هاشون را تحویل دهند و خودشان اسلحه جواز دار را در اختیار عده ای از سران طوایف در هر منطقه دادند در مرحله بعد آمدند و به مردم زمین و موتور آب دادند که مردم کشاورزیشان رونق بگیرد سردار سلیمانی توانست اشرار را از این مناطق به طور کامل بیرون کند و عده زیادی از آنها هم در درگیریها کشته شدند مقداری توانستند جلوی قاچاق را بگیرند عده ای از فراری ها را به شرط تحویل اسلحه شان تأمین دادند ویک صلح و امنیت نسبی بعد از سال ها در منطقه ایجاد شد .
سردار( ف) میگوید : «زمانی که سردار سلیمانی به منطقه آمداینجا تیپ زدند ، فراری را تأمین دادند ۲۴۰موتور آب به طایفه ها دادند» وقتی اسلحه در دسترس همگان قرار گرفت ، این خود می تواند موجب بروز مشکلات شود. در خانه ی هر بلوچی که وارد شوید می توانید یک اسلحه ببینید، سردار (س )می گفت «تا این اسلحه نباشد ما شب خوابمان نمی گیرد هرجا می رویم باید همرامان باشد و این بیشتر به خاطر عادتمان استوقتی یک وسیله مثل اسلحه در دسترسمان قرار می گیرد امکان استفاده از آن هم بیشتر می شود و ممکن اثر بر یک یک مسئله جزئی وکوچک هم از آن استفاده شود در گیری بزرگی درست شود».
کینه ی شتری
از آنجا که قوم بلوچ به صورت عشیره زندگی می کند دارای طوایف متعددی است این طوایف هر از چند گاهی براثر اختلافاتی که پیدا می کنند در گیر می شوند و معمولاً موجب کشت وکشتار می شود با همکاری ریش سفیدان خون وخون بست می شود و گاهی اوقات هم به یک کینه ی طولانی مدت تبدیل می شود و تا سال ها این درگیری ها ادامه دارد حال در این بین دولت ونیروهای امنیتی نقش زیادی را در جلوگیری و همچنین دخالت جهت رفع مسائل ومشکلات ندارند. اکثر مردم بلوچ، مسلح بودند و همه ی طوایف ادعای برتری جویی داشتند در نتیجه بر سر کوچکترین و بی اهمیت ترین مسائل ممکن یک درگیری بزرگ و طولانی بوجود می آمد که آثار آن سال باقی می ماند، که البته گاهی این درگیری ها در میان افراد یک قوم هم اتفاق می افتاد،و افراد خودی به جان یک دیگر می افتادند.
«اذهان برتری جوی»
مردم بلوچ دارای تعصبات شدید هستند تعصباتی که ریشه در سنت های گذشته شان دارد. اما مهم ترین وشایداصلی ترین علت این درگیری ها را ناشی از تجربه های زنده آنها در حافظه جمعی مردم دانست و بدین صورت که در میان مردم وطوایف مختلف و افراد، تعدادی از افراد خود را برتر از دیگران می داند، بزرگترها داستان های برتری جویی های خودشان را برای بچه هایشان تعریف می کنند و به آن ها می فهمانند که پدر تو چه کسی است پدر بزرگ وجد توچه کسی بوده است و این مسئله دراذهان آنها تثبیت می شود . به نحوی که در همان کودکی و در بازی های بچه ها هم خود نمایی می کند ونوعی غرور وتعصب برای آن ایجاد می شود بعد ها در بستر زندگی اجتماعی و مسائلی که پیش می آید این حافظه همراه او باقی می ماند و بر اثریک مسئله بسیار کوچک یک در گیری طایفه ای بسیار بزرگ پیش می آید وتا مدت ها باقی می ماند در میان مردم بلوچ که زندگی می کنی دائماً از درگیری ها اتفاق افتاده سخن می آید که در بسیاری از آنها چندین نفر کشته می شود. سردار( ن) : «اینها از قدیم بر حسب یک مورد کوچک بر حسب یک کینه شتری بر حسب اینکه دو تا بچه کوچک باهم دعوا کرده بودند این یکی می گوید فلانی پسر من را زده، پسر من که از سر او نیستم من بالا تر از او هستم او نباید بچه من را می زده حالا بر مبنای همین قضیه بچه من رفته و بچه طرف را کشته، و این قضیه بر اثر تعصباتی هم که سران طوایف دارند ادامه پیدا می کند ».
مولا داد می گوید «این اولاً فکر جاهلیت است میگه فلان طایفه از من کشت اگر من نکشم فردا سرزنش می شوم و این به خاطر فقر فرهنگی است فقر فرهنگی هم بخاطر بیکاری است علت فقر فرهنگی همان سنت های قدیمی مثلاٌ من اینها را جمع می کنم می گویم پدرم فلانی است پسر من این ها را می شنود و می گوید من از نژاد این ها هستم نباید توسری خور باشم این ها در ذهن بچه می ماند و ماندگار می شود »
سردار( ف) : «یک نفر شتر یکی را می برده گوسفند یکی را می برده و این مسئله باعث در گیری می شده است» البته این درگیری ها به مسائل فرهنگی و اقتصادی مردم مربوط می شود و خیلی به مسائل و گروهبندی های سیاسی مربوط نمی شود. بدین صورت که بسیاری از درگیری ها بر سر جنس قاچاق و اموال یک دیگر انجام می شوند.
اسفندیار : « قوم بلوچ کاری به سیاست ندارد ما اگر یک کیلو قند داشته باشیم کاری به کسی وچیزی نداریم ».البته این درگیری ها بسیار کمتر شده است. فرهنگ سیاسی در جامعه ای که افرادش در حالت سنتی بوده و بیشتر سنت ها و عقاید و عادات بر روابط مردم و حاکمان حکم فرماست، رابطه مشارکت مردم حالت تبعی دارد . در جامعه ای که فرهنگ سیاسی انفعالی مسلط باشد افراد جامعه در سطح پایینی از مشارکت و رفتار سیاسی قرار داردند و عمدتاٌ مطابق دستورات هیئت حاکمه عمل می کنند در این نوع از فرهنگ سیاسی فرض بر این است که شهروندان نسبت به حقوق سیاسی و مدنی خویش آگاهی دارند ، اما از ابراز و اظهار عقاید و استفاده از شیوه های مناسب برای دست یابی به آنها برخوردار نیستند . فرهنگ سیاسی تبعی، یعنی حکومت در یک رابطه ارباب ـ رعیتی فرهنگی را به مردم انتقال می دهد که فقط در جهت رضایت و پیروی از حکومت حرکت کنند و رفتار و کردار و حتی خواسته های خود را با آن هماهنگ نمایند .(قوام ،عبدالعلی ،ص ۷۲)
عناصر برجسته محور اجتماعی حافظه جمعی پاسخگویان
در محور اجتماعی آنچه از یافته های تحقیق از میان حافظه قوم بلوچ مشخص است در مورد نقش و جایگاه بزرگ طایفه که سردار است توضیح داده خواهد شد سپس در مورد خانواده و نقش زنان در میان قوم بلوچ اشاره می شوددر پایان هم توضیحاتی راجع به ویژگی های بلوچ از میان صحبت های پاسخگویان ارائه شده است.
رفتار های اجتماعی بلوچ
یکی از عناصر برجسته از تجربه زنده زندگی اجتماعی، رفتارهای خاص سنتی است که مردم بلوچ دارند، رفتارهای که از گذشته های دور در طبقات اجتماعی مختلف بر مبنای سنت های نیاکانشان شکل می گرفته است و باید رعایت می شد، و امروزه هم در زندگی مردم بسیار پررنگ هستند. بزرگ خانواده و نقش او در مسائل مختلف زندگی اجتماعی، نقش زنان در زندگی، و نحوه ی رفتار افراد در خانواده و تأثیر گذاری هر کدام از طبقات مختلف، در زندگی اجتماعی، گذشته ای نزدیک از حوادث سال های دور مردم برای آنها ترسیم کرده است.
حرف،حرف سردار
رؤسای قبایل نقش بسیار تاثیر گذاری در زندگی اجتماعی مردم دارند همه ی گرو های اجتماعی از کشاورز تا شبان و کاسب ، همه ی مردم یک احترام خاصی برای رئیس ایل و طایفه دارند، طایفه ی بلوچ طایفه ی خون گرمی است به جهت تعصباتی که دارند به هیچ وجه زیر بار زور نمی روند و اگرگروهی یا افرادی به آن احترام بگذارد آن ها متقابلاً همان رفتار را می کنند در خانه ی بلوچ بر روی همه باز است . در میان مردم بلوچ زن احترام خاصی دارد ولی نقش زیادی در زندگی اجتماعی ندارد و حقوق زیادی هم ندارد .
مولا داد می گوید : «در سنت بلوچ دو طایفه با هم می جنگند اگر یک زن می آمد وسط با احترام می گوید من آمدم وسط باید قطع شود سنت بلوچ می گوید چون زن آمد باید قطع شود » اگر سردار حرفی بز ند. اگر در میان جمع باشد میان جمع روی حرف سر دار حرفی نمی زند . قوم بلوچ با خانواده ای که رفت آمد می کند آن را از خود می داند .
خانواده گسترده
خانواده در میان خوانین عمدتاٌ گسترده است . زیرا باقی ماندن پسران خوانین پس از ازدواج در خانواده ی پدری از اختلاف و دسته بندی های آنها برای بدست آوردن مقام خانی جلوگیری می شود به علاوه تجمع در خانواده پدری موجب تحکیم قدرت خانواده خانی می شود و این امر امنیت خانواده را تأمین می کند ، مسأله دیگر این است که عمدتاٌ خانواده خوانین بر اثر عوامل اجتماعی خاص تجزیه ناپذیر است .(الویار، ستریر ص۷)
همه ی افراد خانواده دور بر هم سر یک سفره می نشستند توی خانواده هر تصمیمی که سرپرست خانواده گرفت دیگران نمی توانند دخالتی توی کارش انجام دهند . توی طایفه هم اگر بزرگ خانواده حرف را گفت همه اطاعت می کردند. اگر گفت این کار باید انجام شود اگر این کار هم به ضرر باشد همه قبول می کنند .
در هر حال در طول تاریخ گذشته عنوان عمده ترین شکل خانواده، بر اساس مناسبت خونی مقدار بیشماری از افراد، از والدین گرفته تا عمه زادها و دایی زاده ها را شامل می شود. بهنام جمشید، «خانواده گسترده خانواده ای است که مذهب، سنت و شیوه ی تولید اقتصادی جوامع کشاورزی مبانی آن را تشکیل می داد این خانواده بر اساس پدر تباری و پدر مکانی و اولویت جنس مذکر استوار بود» ، و سازمان مرتبی داشت که زیر نظر پدر اداره می شد . منزلت اجتماعی زن نا چیز بود و به فرزند آوردن و انجام کارهای خانگی و گاهی کشاورزی و نساجی محدود می شد(بهنام ، جمشید ، ص ۱۳) در خانواده گسترده همسر گزینی زن بسیار محدود است و زن با دخالت اولیا و خویشاوندان به خانه بخت می رود ، در حالی که در جامعه ایرانی با اینکه خانواده های هسته ای ؛ به وجود آمده ، اما هنوز دخالت پدر و مادر در امر ازدواج دختر امری است همانند گذشته واجب .
طبقات اجتماعی
کل بلوچ دو قشر بودند، یک قشر بلوچ کار بودندیعنی آزاد بودند یعنی نوکر، غلام کنیزو به عنوان رعیت بودند. قشر دیگر افراد با نفوذ و سردار است و همچنین افرادی که از نظر مالی وضع خوبی دارند . همانطور که گفته شد بلوچ به صورت عشیره ای زندگی می کنند و هر عشیره چندین طایفه و تیره را شامل می شود.
با افزایش جمعیت عشایر و تقویت توان مالی سران عشایر و گستردگی تدریجی وظایف اداری آنان بر پویش قدرت یافتن سیاسی و اقتصادی و سرانجام قدرت یافتن قومی گروههای عشیره ای شتاب بخشید . سران عشایر که در رأس هرم قدرت ایلات قرار دارند، با داشتن اختیارات وسیع، علاوه بر مسؤلیت اداره ی ایل، اجرای فرمان خان را نیز بر عهده داشتند. از جمله وظایف رییس طایفه، حمایت نظامی و سیاسی از یکایک افراد طایفه در هنگام جنگ و صلح برقراری ارتباط و سامان دادن به ارتباط با مأموران حکومتی و گروه های عشیره ای دیگر است. به نوشته فردریک بارت نقش رییس ایل در ارتباط با جوامع یکجانشین در حمایت از منافع دامداران چادر نشین در مقابل سازمان های غالباٌ مهیب و همواره مبهم و پیچیده که در زندگی آنها مداخله می کنند، مستلزم برخوردار بودن از اقدام و اعتماد بسیار زیاد است . افراد ایل بوضوح تشخیص می دهند که در بسیاری از موارد بدون رئیسشان یار و یاوری نخواهند داشت. (آبراهیمیان ، میرواند، ص ۳۸) پس از رئیس ایل در هرم قدرت، رؤسای مراتب پایین تر از جمله کلانتر ها، کدخدا و ریش سفیدان ایل قرار دارند .نکته اشتراک تمامی شخصیت ها با عناوین و سمت های مختلف این بود که اصل توارث حفظ شود.
زنان کم رنگ
در میان قوم بلوچ زنان از گذشته های دور و از زمان رضا شاه تا کنون نقش زیادی در زندگی اجتماعی ایفا نمی کردند، از لحاظ روابط اجتماعی در سطح بسیار ضعیفی بودند در نبود مرد خانه حتی از خانه هم بیرون نمی آمدند. زمانی که مهمان برایشان می آمد اصلاً جلوی مهمان بیرون نمی آیند آن ها هیچ نقشی در تصمیم گیری ها ندارند و اصلاً مورد مشورت قرارنمی گیرند یک شخصیت کاملاَ تابع هستند و بیشتر به عنوان یک خدمتکار شناخته می شوند تانقش یک همسر یا مادر.
در جامعه ایرانی خانواده ایرانی بر اساس سلسله مراتب و وحدت خویشاوندی و گروه خانوادگی استوار است در چنین جامعه ای اعتبار و قدرت مرد خانواده، در رسیدگی به امو اقتصادی و در فیصله دادن به اختلافات، اصلی مسلم و قابل قبول همگان است . چنین تلقی می شود که جنس مذکر به این فرمان دادن و زن برای فرمان بردن و اطاعت کردن متولد شده اند . در سنخ خانواده سنتی هدف اصلی از تشکیل خانواده، تولید مثل است، بدین دلیل زن تنها با بچه دار شدن ، می تواند به رسمیت شناخته شود، به عبارتی خانواده ی بی فرزند، خانواده ای ناقص و فاقد خاستگاه معتبر است . (بهنام ، ویدا ، ص ۲۷۷)
در عین حال با وجود برتری جنس مذکر و نقش کلیدی او در تعیین تمام امورات و شئونات زندگی ، مقام زن در طول تاریخ ایران زمین به عنوان عنصری محترم و حتی به مثابه ناموس خانواده تثبیت شده و مردان در دفاع از زن ، از خود حساسیت زیادی بروز می دهند. با مطالعه تاریخ سیاسی معاصر ایران، تجلی این رفتار پدر سالارانه را در عرصه سیاست نیز به خوبی می توان مشاهده کرد از جمله تبعات و نتایج سوء فرهنگ پدر سالاری، ضعف مشارکت سیاسی و ضعف ابتکار فرهنگی، ایجاد روحیه نفاق بی اعتمادی و عدم امنیت است، در واقع وابستگی و اتکا به پدر و عدم امنیت در خانه سبب می شود که افراد خانواده درصدد فهم و سؤال از مبتنی تصمیم گیری نباشند، این است که در برابر هر چیزی بی اعتمادند و همه چیز را به چشم توطئه می نگرند، نسبت به برنامه ریزی و زمانبندی و تقسیم کار بی توجهند و با مسائل و رویدادها ی سیاسی و اجتماعی برخورد علمی ندارند و در نهایت به هنگام گزینش و تصمیم گیری ، بخت ، اقبال و نیروهای ماورایی را فعال ما یشاء می پندارند ( ازغندی ، علیرضا ، ۱۳۷۹ ص ۹۷)
ازدواج مصلحتی
بلوچ بسیار زود ازدواج می کند و ازدواج اولش معمو لاً برای فقط جهت رفع نیاز های غریزی و وقتی بزرگ شد متوجه می شود که این زن، زن دلخواه او نبوده است .دوباره سراغ ازدواج مجدد می رود. در گذشته های دور مردها، زن می گرفتند که بچه بیشتری تولید بشود و آن ها بتوانند در کارها به کمک شان بیایند، نکته دیگری نیز وجود دارد و آن این است که طایفه ها جهت ایجاد صلح و وحدت با یک دیگر وصلت می کردند، اسفندیار می گوید : «چون دولت ها آن زمان ها ظلم می کردند و دولت مرکزی هم به دنبال تفرقه بین طوایف بوده است . بلوچ ها هو از طوایف یک دیگر زن می گرفتند، که بچه های ما در زمان اختلاف پشتیبان همدیگر باشند».
چنانچه در ازدواج اول مرد با زن دلخواه و مورد پسندش انجام نشده باشد و این ازدواج به صورت ناخواسته و اجباری انجام شده باشد مرد انگیزه دارد که تجدید فراش کند .یکی دیگر از علل ازدواج مجدد عادی بودن این رویه نزد اقوام و دوستان مرد می باشد. در مناطق جنوبی چند زنی جزیی از عرف شده است و مردم آن را قبیح نمی دانند در این جوامع یکی از روش های نشان دادن پایگاه و موقعیت ممتاز اجتماعی ازدواج مجدد است. (نشریه ندا،ش۲۴ص،۴۲) در بیشتر جوامع روستایی ـ سنتی چند زنی ریشه در واکنش نسبت به نیازهای اجتماعی و اقتصادی دارد. زیرا از این طریق نیروهای انسانی مورد نیاز برای کشت زمین و مقابله با میزان یالای مرگ و میر کودکان فراهم می شود در اکثر جوامع روستایی به این باور هستند که افزایش فرزندان موجب افزایش حیثیت، دارایی و منزلت اجتماعی خانواده می باشند،بنابراین به دنبال فرزندان بیشتر هستند.(مور :۱۹،۱۹۸۷)
ویژگی های بلوچ
در این قسمت ویژگی های بلوچ جنوب کرمان از میان یافته های استخراج شده از حافظه جمعی نخبگان بلوچ مشخص شده اند و از آنجا که این ویژگی ها در بین بسیاری از پاسخگویان مشترک بوده است در این جا به تعدادی از آن ها اشاره شده است.
بلوچ ها، بلوچ بودن خودشان را به تعصبات بلوچی به مردانگی بلوچ، به قول بلوچ می شناسند، بلوچ یک خصلت تعصبی دارد که اگر قولی ده، اگر به قیمت جانش هم تمام شود زیر قولش نمی زند و این خصلت ها را در تمام دوران ها از گذشته تا کنون حفظ کرده است، این عناصر برجسته در حافظه ایشان از گذشته تا کنون باقی مانده است.

این مطلب را هم بخوانید :  فایل - تعیین میزان بهره وری آب آبیاری در حوزه فومنات استان گیلان- قسمت ۲۰

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است