مفهوم اصطلاحی و کلی فی الذمه

دانلود پایان نامه

فصل چهارم: انتقال دعوی به منتقل الیه
مبحث اول: مفهوم وعوامل انتقال مورد دعوی
گفتار اول: مفهوم منتقل الیه
بند اول: مفهوم لغوی
منتقل: از جایی به جایی رونده، نقل شونده، انتقال یابنده.
منتقل الیه (اصطلاح فقهی)، کسی که در عقد یا ایقاعی، مالی به او منتقل می شود. ناقل همان مال را منتقل عنه گویند. همچنین است اگر مال به حکم قانون منتقل شود مانند ارث، در این صورت وارث منتقل الیه است.
منتقل: کسی که چیزی را از جایی به جایی برد.
منتقل: نقل داده شده.
بند دوم: مفهوم اصطلاحی
مفهوم اصطلاحی منتقل الیه از معنای لغوی آن چندان دور نیست، همانطور که بیان شد؛ قائم مقام در لغت، به معنی شخص است که در مکان ایستادن دیگری ایستاده است به چنین. شخصی در اصطلاح جاری، جانشین، گفته می شود و از جهت حقوقی، قائم مقام یا جانشین. شخصی است که حقوق و تعهدات دیگری به او انتقال پیدا می کند. به این ترتیب قائم مقام طرف قرار داد شخصی است که حقوق و تعهدات طرف قرار داد به او منتقل می گردد.3*
– – اما انتقال مال یا اموال معین، سبب می شود که منتقل الیه، نه در همه حقوق و تعهدات ناقل، بلکه تنها در حقوق وتعهدات مربوط به مال یا اموال مورد انتقال به وی، جانشین انتقال دهنده گردیده و به همین اعتبار قائم مقام خاص نامیده می شود. *1 8
– در تعریف قائم مقام خاص غالباً گفته می شود کسی است که مال یا حق معینی به وی می رسد. بنابراین، خریدار نسبت به مبیع و متهب نسبت به عین موهب قائم مقام خاص فروشنده و بخشنده محسوب می شوند. اما این تعریف و توصیف برای بیان مفهوم قائم مقام متعاقدین یا قائم مقامی در سرایت آثار قراردادها رسا و کافی نیست. پس، در تعریف این گروه از قائم مقامات می توان گفت: «اشخاصی هستند که به واسطه انتقال مال یا حق معینی، آثار قراردادهایی که انتقال دهنده قبلاً در مورد مال یا حق مورد انتقال با دیگری منعقد نموده، به آن ها سرایت می کند»2
انتقال موقعیت قراردادی هم، یعنی جایی که یکی از دو طرف عقد، وضع حقوقی خود را با تمام حقوق و تعهدات ناشی از قرار داد به دیگری واگذار می‏کند باعث می‏شود که انتقال گیرنده قائم مقام خاص شناخته شود.3
گفتار دوم: عوامل انتقال مورد دعوی
در این گفتار عوامل انتقال عین و منافع مورد دعوی را دو بند بطور خلاصه مورد بررسی قرار می دهیم.
بند اول: عوامل انتقال عین مورد دعوی
1- بیع: ماده 338 قانون مدنی بیع را بدین ترتیب تعریف کرده است: «بیع عبارتست از تملیک عین به عوض معلوم» از این تعریف، که از فقها گرفته شده است، چنین بر می‏آید که: 1) بیع عقدی است تملیکی. 2) بیع از عقود معوض است. 3) مبیع باید عین باشد.3
– م منظور از تملیکی بودن عقد بیع این است که انتقال مبیع به خریدار و ثمن به فروشنده با ایجاب و قبول واقع می شود. و منظور از معوض بودن عقد بیع عبارتست از اینکه عین مالی که فروخته می شود با مال دیگر (که معمولاً پول است) مبادله می‏شود. این وصف است که بیع را از سایر عقود رایگان متمایز می سازد. و در خصوص اینکه مبیع باید عین باشد به ماده 350 قانون مدنی می توان اشاره کرد که اقسام عین را برشمرده است؛ «مبیع…… همچنین ممکن است کلی فی الذمه باشد»
یعنی مبیع می تواند، عین معین، کلی در معین و کلی فی الذمه باشد مانند یک خروار گندم و در این صورت بیع وقتی صحیح است که مقدار و جنس و وصف مبیع ذکر شود.
پس عین عبارت از مالی است که وجود مادی و محسوس دارد و به طور مستقل مورد داد و ستد قرار می گیرد نه به عنوان ثمره تدریجی از عین دیگر. بطور معمول، وقتی می گویند عین مالی مورد انتقال قرار گرفت، مقصود عین و منافع آن است.
لازم به ذکر است در صورتی که مبیع عین معین یا در حکم آن است، باید هنگام عقد موجود باشد. زیرا وفق ماده 361 ق.م خرید و فروش مال معینی که وجود خارجی ندارد باطل است.
و در موردی که مبیع کلی است، لزومی ندارد که فروشنده مصداقی از آن را هنگام عقد داشته باشد. برای مثال، در همان فروش گندم، اگر مبیع یک خروار به طور کلی بود، از بین رفتن تمام گندم های موجود در انبار نیر عقد را باطل نمی کرد. زیرا، در این فرض فروشنده به مقدار یک خروار گندم به خریدار بدهکار است و می تواند موضوع دین را تهیه و تسلیم کند.1
2- صلح: صلح در لغت به معنی سازش کردن و آشتی و توافق است.2
در حقوق برخی از کشورها عقد صلح فقط به منظور دفع ترافع و پایان بخشیدن به دعوی کار رفته است در حقوق ما نیز قانونگذار در ماده 752 قانون مدنی مقررمی‏دارد: «صلح ممکن است یا در مورد تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی یا در مورد معامله و غیر آن واقع شود»