مقاله درمورد دانلود دیدگاه کارکردگرایی و تقسیم کار اجتماعی

دانلود پایان نامه

یکی از وجوه تشابه این دو اندیشه این است که « وبر در بسیاری از نکات اصلی با شیوه تحلیل مارکسیستی موافق بود.» به ویژه وبر تحت تأثیر مارکس، بعد اقتصادی قشربندی اجتماعی را در نظریه‌اش منظور کرد. برای او نیز چون برای مارکس، مالکیت نقش تعیین‌کننده‌ای در توزیع امکانات عرضه شده به فرد یا طبقه ایفا می‌کند (تامین، 1373: 9).
با وجود این یکسانی، دیدگاه ماکس وبر از چند جهت با دیدگاه مارکس اختلاف دارد:
نخست؛ با آنکه وبر این نظر مارکس را می‌پذیرد که طبقه بر پایه شرایط اقتصادی که به طور واقعی تعیین شده است، بنا می‌گردد؛ لیکن عوامل اقتصادی مختلف بیشتری را نسبت به آنچه مارکس شناخته است، در شکل‌گیری طبقه مهم می‌داند. بنا بر نظر وبر، تقسیمات طبقاتی نه تنها از کنترل یا فقدان کنترل وسایل تولید، بلکه از اختلافات اقتصادی که مستقیماً هیچ رابطه‌ای با دارایی ندارد، ناشی می‌شوند. این گونه منابع به ویژه شامل مهارت ها، مدارک و شرایطی است که بر انواع مشاغل که افراد می‌توانند کسب کنند، تأثیر می‌گذارند (گیدنز، 1374: 225).
دوم، وبر دو جنبه دیگر قشربندی را علاوه بر طبقه تشخیص می‌دهد: حزب و منزلت.
مدل سه وجهی قشربندی اجتماعی وبر؛ بر مبنای مفاهیم طبقه، منزلت و حزب، یک تکنیک نظام‌مند، صریح و ضروری را به درون نظریه قشربندی وارد کرده است (لیپست، 1380: 12).
از نظر وبر یک طبقه مشتمل بر گروهی از اشخاص است که موقعیت طبقاتی یکسانی را دارا می‌باشند. انواع طبقات زیر از یکدیگر متمایزند: الف)هنگامی که موقعیت طبقاتی برای اعضا عمدتاً توسط تمایزات تملکاتی تعیین می‌شود، این طبقه دارا است. ب) هنگامی که وضعیت طبقاتی اعضا عمدتاً توسط فرصت های بهره‌وری از خدمات در بازار تعیین می‌شود، این طبقه، طبقه مولد است. ج) « طبقه اجتماعی» که شامل ترکیبی از موقعیت های طبقاتی است که مابین آنها تبادل اشخاص بر پایه‌های فردی یا در طی نسلها امکان‌پذیر است و این امر به خوبی قابل مشاهده می‌باشد (وبر، 1374: 70).
وبر طبقه‌ها را به مثابه مقوله‌های اقتصادی می‌دید که از کنش متقابل انسانها در بازار به وجود می‌آید. در اینجا بازار به طور کلی به نظام مبادله رقابتی‌ای اطلاق می‌شود که در آن افراد در پی سود، به خرید و فروش چیزهای با ارزش مشغولند. این چیزهای با ارزش در واقع به زبان وبر همان « وسایل سودمندند»؛ چیزهایی که عبارتند از « کالاهای مادی» خاصه دارایی و ثروت و « خدمات انسانی» یعنی مهارتهای شخصی و نیروی کار. بدین ترتیب، طبقه صرفاً مجموعه‌ای از افراد است که « موقعیت» مشترکی در بازار دارند و بنابراین از « منافع اقتصادی» و « فرصتهای زندگی» مشابهی برخوردارند (گرب، 1373: 72).
افراد در طبقه اقتصادی ساده نسبت به پایگاه مشترک و منافع مشترکی که گروه‌های حقیقی یا اجتماع ها دارند، شناختی ندارند. هنگامی که این کیفیت های ذهنی، بر مجموعه مزبور افزوده شود و فرآیند شکل‌گیری حقیقی گروهی آغاز گردد، مفهوم وبر از طبقه اجتماعی مصداق پیدا می‌کند. بدین ترتیب در حقیقت، بهترین نحوه درک مفهوم طبقه اجتماعی این است که آن را به مثابه طبقه‌ای اقتصادی قلمداد کنیم که در آن افراد به درجات مختلف نسبت به « وحدت» و « سازماندهی» ناشی از آگاهی طبقاتی، شناختی ذهنی پیدا کرده باشند (همان، 74-73).
از نظر وبر آگاهی ذهنی عنصر اساسی گروه‌های منزلتی است و این گروه‌ها بر اساس آبرو و حیثیت اجتماعی از هم متمایز می‌شوند نه بر اساس عوامل اقتصادی. بنابراین وبر گروه منزلتی را نزدیکترین چیز به طبقه اجتماعی می‌دانست.
سومین نوع گروه‌بندی اجتماعی مهم در نظر وبر حزب سیاسی است. با وجود آنکه طبقات اقتصادی و گروه‌های پایگاه اجتماعی [گروه‌های منزلتی] و احزاب سیاسی هر سه نتیجه توزیع قدرت در درون یک اجتماع است. با وصف این، احزاب سیاسی با چند ویژگی بنیادی از طبقه اقتصادی و از گروه‌های پایگاه اجتماعی جداست در حالی که طبقه بر مبنای واقعیت اقتصادی تشکیل می‌شود و گروههای پایگاه اجتماعی بر مبنای تقسیم حیثیت اجتماعی. « اصل حیاتی احزاب سیاسی قدرت است.» (تامین، 1373:12) به نظر وبر، طبقه و پایگاه گروه‌های اجتماعی و احزاب سیاسی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و او آن را در قالب عبارات زیر بیان می‌کند:
احزاب ممکن است نماینده منافع « وضعیت طبقه» یا « وضعیت پایگاه» باشند و می‌توانند از بین افراد متعلق به طبقه یا متعلق به گروه پایگاه اجتماعی عضوگیری کنند. اما نباید نه « حزب طبقه» باشند و نه « حزب گروه پایگاه اجتماعی» و غالباً هم هیچ کدام از آن دو نیستند.
11-1-2-2-نظریات اقتصادی تورستاین وبلن
1-11-1-2-2-نظریه طبقه مرفه
وبلن نظریه فرهنگی مصرف را مطرح ساخت. در این نظریه، عادت‌ها، قراردادهای اجتماعی و حتی خرافه‌پرستی‌ها، عوامل تعیین‌کننده مصرف هستند.به اعتقاد وبلن، یکی دیگر از اهداف مهم مصرف، تحت تأثیر قرار دادن دیگران است. او این نوع مصرف را ” مصرف خودنمایانه” نامید. وی سپس دلیلی تاریخی برای این پدیده جستجو کرد. وبلن نشان داد که در جوامع اولیه، مصرف غیرمولد نشانه قدرت و بزرگی بود. در جوامع مدرن، مصرف خودنمایانه شامل انواع مختلفی از تظاهر می‌شود مانند: دادن هدایای ارزشمند به دیگران، استفاده از خودروهای گران‌قیمت و برگزاری مهمانی‌های بسیار مجلل و اسراف‌کارانه. این کارها نمایانگر ثروت و اهمیت فرد جامعه است (پیرسمن،132:2006).
در حقیقت، دکترین مصرف خودنمایانه،‌ پایه‌های نگاه سنتی علم اقتصاد به رفتار افراد را تضعیف کرد. در این دکترین، افراد برای کسب مطلوبیت پول خود را خرج نمی‌‌کنند، بلکه پول خود را در راستای رقابت با دیگران و برانگیختن حسادت دوستان و نزدیکان مصرف می‌کنند.این تحلیل چندین نتیجه مهم دارد. اگر شخصی برای فخرفروشی و برانگیختن حس حسادت همسایه خود اقدام به خرید یک خودروی گران‌قیمت نموده و همسایه او نیز در اقدامی تلافی‌جویانه، خودرویی مشابه آن خریداری نماید، وضعیت رفاهی هیچکدام بهبود نمی‌یابد. آنها هردو خودروی گران‌قیمتی خریده‌اند، اما در فخرفروشی مقابل یکدیگر ناکام مانده‌اند. اگر این فرآیند میان چند همسایه ادامه یافته و هریک بخواهد حتی به قیمت گرفتن وام‌های کلان، خودروی گران‌قیمتری از خودروی دیگری خریداری کند، وضعیت رفاهی همه آنها بدتر خواهد شد.
دکترین مصرف خودنمایانه، پایه‌های مسأله مصرف عقلایی را نیز متزلزل می‌کند، چرا که الگوهای مصرف را ناشی از آداب و رسوم، عادت‌ها و فرهنگ‌ها دانسته و به محاسبات عقلایی توجهی نمی‌کند. بدین‌ترتیب، مصرف‌کننده در انتخاب خود مستقل نیست و تحت تأثیر تبلیغات و کارهای دیگران انتخاب خود را انجام می‌دهد.
2-11-1-2-2-اقتصاد سرمایه‌داری
وبلن علاوه بر مطالعه عادت‌های مصرف‌کننده، به مطالعه ویژگی‌های اصلی سرمایه‌داری آمریکایی در اوایل قرن بیستم پرداخته است. وی ویژگی‌هایی همچون رونق اقتصادی ناشی از گسترش استفاده از ماشین‌آلات و افزایش حضور صنعت‌گران، ناتوانی سیستم‌های اخلاقی در کنترل قدرت کسب و کارهای مدرن، چرخه‌های تجاری شدید و سخت و پیدایش انحصارهای قدرتمند آمریکایی نظیر شرکت نقتی استاندارد اویل و فولاد آمریکا را برای اقتصاد سرمایه‌داری آمریکا برشمرده است. او برخلاف بسیاری از هم‌عصران خود که بر چگونگی حرکت اقتصاد به سمت تعادلی پایدار تمرکز داشتند، به‌دنبال درک و توضیح تغییراتی بود که در دنیاری واقعی مشاهده می‌کرد.
به همین خاطر، وبلن فعالیت‌های تجاری را از فرآیند ماشینی و نیز سرمایه‌دار را از مهندس متمایز کزد. از نگاه او، بنگاه تجاری توسط سرمایه‌دارانی مدیریت می‌شود که تنها به‌دنبال کسب سود هستند. سرمایه‌دار یغماگریست که فقط به پول فکر می‌کند و کاری به کالای تولیدشده ندارد. ممکن است کالای تولیدی بی‌کیفیت باشد، اما تا وقتی که پول در میان باشد، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.
در مقابل، فرآیندهای تولیدی رویه‌هایی فنی هستند که در تولید کالا مورد استفاده قرار می‌گیرند. مهندسان، برخلاف سرمایه‌داران و صاحبان کسب و کار، به فکر بهره‌وری، کیفیت و کارایی هستند. فرآیندهای ماشینی، مهارت‌محور هستند و محصول تولیدی آنها در راستای تأمین نیاز انسان‌هاست.
فعالیت‌های تجاری عامل اصلی چرخه‌های تجاری هستند. صاحبان کسب و کار به امید سودهای آتی، وام می‌گیرند. این وام‌گرفتن‌ها باعث افزایش فعالیت‌ها اقتصادی و قیمت‌ها گشته و منتهی به سودهای بالاتر می‌شوند. در نتیجه، امید صاحبان کسب و کار به آینده بیشتر شده و با ادامه این وضع، آنها پول بیشتری را قرض می‌گیرند. با این وجود، گاهی اوقات نااطمینانی‌هایی نسبت به ادامه سودآوری به‌وجود آمده و ذهنیت برخی از صاحبان کسب و کار را به سمت کاهش فعالیت‌های اقتصادی سوق می‌دهد. وام‌دهندگان پول خود را مطالبه کرده، کسب و کارهای کوچک تحت فشار قرار گرفته و دوره رکود فرا می‌رسد. رکود و کسادی تا جایی ادامه می‌یابد که صاحبان کسب و کار مجدداً نسبت سودآوری کافی امیدوار شده و آمادگی وام‌گرفتن و توسعه فعالیت‌های اقتصادی خود را پیدا کنند.
وبلن برخلاف سایر اقتصاددانان اوایل قرن بیست و یکم، معتقد بود که اقتصاد راهی به سوی تعادل نداشته و به سمت بی‌ثباتی و نوسان در حرکت است. از نظر او، هرگونه تحلیلی در مورد چگونگی رسیدن اقتصادها به تعادل، غیرعلمی تلقی می‌شد. تحلیل اقتصادی علمی از نگاه وبلن تحلیلی بود که بر تغییر و تحول نهادها در طول زمان تأکید داشته باشد(پرسمن،133:2006).
12-1-2-2- دورکیم
دیدگاه دورکیم درباره نابرابری در دل دیدگاه کارکردگرایی ساختاری قرار می گیرد. توجه دورکیم به نابرابری و مبارزه طبقاتی در بطن توجهات او به مساله اساسی اندیشه او یعنی همبستگی قرار دارد و مانند مارکس و وبر این موضوع در کانون توجهات و اندیشه اش قرار نمی گیرد.
اساساً دورکیم دو نوع نابرابری را از هم تمیز می‌داد، یکی نابرابری بیرونی ودیگری نابرابری درونی. نابرابری‌های بیرونی بر اساس شرایط اجتماعی تولد بر افراد اعمال می‌شوند؛ یعنی آنچه امروز از آن تحت عنوان پایگاه محول یاد می‌شود. به نظر دورکیم این نوع نابرابری در جوامع ماقبل صنعتی غالب است. در مقابل نابرابری درونی که در جوامع صنعتی رایج است، از مقتضیات تقسیم کار اجتماعی است و بر اساس استعدادهای فردی استوار است؛ یعنی آنچه که امروز به عنوان پایگاه محقق از آن نام برده می‌شود. دورکیم معتقد بود که مردم باید اجازه داشته باشند تا مواضعی را که با استعداد آنها بهترین برازش را دارد، اشغال نمایند. کربو بیان می‌دارد که « آنچه دورکیم انتظار داشت یک « شایسته سالاری» مبتنی بر برابری فرصت ها بود (چلبی، 1357: 195-194).
13-1-2-2- تئوری‌های معاصر در مورد قشربندی و طبقات اجتماعی