مقاله رایگان درمورد دلبستگی به والدین و همسالان و خستگی و افسردگی

دانلود پایان نامه

نیاز به برقراری ارتباط و سهیم شدن در تمامی احساسات همسر، اعم از احساسات مثبت (شادی، سرخوشی، وجد و هیجان زدگی) و احساسات منفی (غمگینی، ناکامی، ترس، احساس گناه، تنهایی، کسالت، خستگی و افسردگی) را شامل می‏شود. برای ایجاد صمیمیت عاطفی باید موانع اندکی وجود داشته باشد تا احساسات به راحتی بتوانند در زمینه یک رابطه بیان شوند. مثلا اگر فقط به احساسات مثبت اجازه بیان داده شود یک محیط عاطفی دروغین مثبت به وجود می‏آید و یا اگر فقط احساسات منفی بیان شوند جو موجود باعث تیرگی و نابودی رابطه خواهد شد.گاهی همسران نمی‏توانند عواطف خود را به راحتی بیان کنند، در چنین حالتی ممکن است طیف وسیعی از عواطف به صورت کامل بیان نشوند.
2- صمیمیت روانشناختی
نیاز به در میان نهادن، ارتباط برقرار کردن، مشارکت و تماس با یک فرد دیگر از طریق افشای عمیق مطالب مهم و مسائل معنادار فردی در مورد خود واقعی یا درونی می‏باشد. نیاز فرد به بیان و در میان نهادن امیدها، رویاها، خیال‏پردازی‏ها و طرح های آینده و نیز در میان گذاشتن ترس‏ها، نگرانی‏ها، شک و تردیدها، ناامنی‏ها، مشکلات و تعارضات درونی با همسر، هسته اصلی صمیمیت روانشناختی را تشکیل می دهد. برای ایجاد صمیمیت روانشناختی واقعی باید در رابطه امنیت وجود داشته باشد که این حالت حاصل اعتماد بین دو طرف است. زن یا شوهر برای این‏که بتوانند موضوعات مهم درونی خود را با یکدیگر در میان بگذارند باید بدون ترس از ارزیابی شدن، مورد قضاوت قرار گرفتن، شرمنده شدن، مسخره شدن، تحقیر شدن، مورد اهانت قرار گرفتن و یا تنبیه شدن به خاطر خودافشایی های خود، احساس امنیت کنند.
3- صمیمیت عقلانی
شامل نیاز به سهیم شدن و در میان نهادن ایده‏ها، افکار و باورهای مهم با همسر است. صمیمیت عقلانی را نباید با مکانیسم دفاعی ناهشیار”عقلانی سازی” که به منظور اجتناب از هیجان‏های خاص به کار گرفته می‏شود اشتباه گرفت. عقلانی‏سازی اغلب برای نشان دادن برتری عقلی، تحسین شدن و خودنمایی به کار می‏رود. به وجود آمدن صمیمیت عقلانی مستلزم احترام به دیدگاه طرف مقابل می‏باشد، به خصوص احترام به نظرات متفاوت او. عنصر اصلی در ایجاد و نگهداری صمیمیت عقلانی توانایی نقش‏گزینی است، یعنی توانایی دیدن جهان از چشم شریک خود، دریافت چیزی که همسر از چشم‏انداز یکتا و منحصر به فرد خود درک می‏کند. معادل هیجانی نقش گزینی، همدلی است. همدلی واقعی این است که بتوانیم خودمان را به جای دیگری بگذاریم و چیزی را احساس کنیم که طرف مقابل احساس می‏کند، نه این که طرف مقابل را بشناسیم و با او احساس همدردی و تاسف کنیم. وقتی در یک رابطه همدلی وجود داشته باشد و به راحتی بیان گردد، صمیمیت عاطفی ایجاد می‏شود و به دنبال آن، این صمیمیت بین دو طرف افزایش می‏یابد.
4- صمیمیت جنسی
یعنی نیاز به ارتباط برقرار کردن، در میان نهادن و بیان افکار، احساسات، تمایلات و خیال‏پردازی‏های جنسی با همسر است. این نوع صمیمیت به ویژه در راستای برانگیختن میل جنسی می‏باشد. همچنین نیاز و تمایل به انجام فعالیت‏هایی مانند نزدیکی جسمی، تماس بدنی، لمس کردن و نوازش کردن است که هدف اصلی آن، تحریک جنسی، برانگیختگی و لذت جنسی برای دو نفر می‏باشد.
5- صمیمیت جسمی
یعنی نیاز به نزدیکی فیزیکی و جسمی با همسر است. این نوع از نزدیکی جسمانی را نباید با صمیمیت جنسی که هدف از آن ایجاد برانگیختگی جنسی بوده، اشتباه گرفت. صمیمیت جسمانی ممکن است در قالب یک لمس ساده یا در قالب تماس بدنی نزدیک مانند در آغوش گرفتن، جلوه‏گر شود.
6- صمیمیت معنوی
نیاز به سهیم شدن در افکار، احساسات، عقاید و تجارب خود با همسر است که به نوعی با مذهب، حوزه‏های ما‏فوق طبیعی و معنوی وجود، ارزش‏ها و باورهای اخلاقی، معنای وجود، زندگی پس از مرگ، رابطه فرد با خدا یا یک قدرت برتر، رابطه فرد با طبیعت و جایگاه فرد در دنیا ارتباط دارند. اگر چه معنویت یک مسئله فردی و اختصاصی است ولی با این حال رعایت آداب و اعمال مشترک فعالیت‏های مذهبی و شرکت در مراسم و اعیاد مذهبی به همراه همسر به عنوان بخشی از صمیمیت معنوی در نظر گرفته می‏شود. ایجاد صمیمیت معنوی خالصانه لزوما به معنای داشتن تعهد و ایمان یکسان نسبت به نظام باورهای مشابه درباره معنویت نیست. با این وجود پذیرش صادقانه باورها، احساسات و تجربه های معنوی همسر و احترام به دنیای معنوی او لازمه این امر می‏باشد.
7- صمیمیت زیبایی شناختی (ارتباطی)
نیاز و تمایل به در‏میان گذاشتن احساسات، افکار، ادراکات، باورها و تجاربی است که از نظر فرد به هیجان آورنده، دارای احساساتی عمیق، الهام آور و زیبا هستند. ماهیت تجارب شگفت انگیز ممکن است ساده باشد (بلور برف) و یا پیچیده (گیتی یا کیهان) و زمینه مناسبی برای ایجاد صمیمیت زیبایی شناختی به شمار می‏رود. موسیقی، شعر، ادبیات، نقاشی، مجسمه سازی و کلیه اشکال هندسی می‏توانند به عنوان مجرایی برای سهیم شدن زیباشناسانه به کار روند.
8- صمیمیت اجتماعی-تفریحی
نیاز به درگیرشدن و مشارکت در فعالیت‏ها و تجارب تفریحی و لذت بخش با همسر می‏باشد. به عنوان مثال صمیمیت اجتماعی- تفریحی این نوع فعالیت‏ها را در بر می‏گیرد: گفتن لطیفه و داستان‏های خنده دار، بیان تجربه‏های روزانه و صحبت از فعالیت‏های روزمره، خوردن غذا و نوشیدنی، ورزش، بازی، سرگرمی، باغبانی، گذراندن تعطیلات و خیلی کارهای تفریحی دیگر.
9- صمیمیت زمانی
به معنای آن است که هر یک از زوجین چه مقدار تمایل دارند در فعالیت‏های صمیمانه برای همسر خود وقت صرف کند. البته میزان زمان و نوع فعالیت‏هایی که فرد لازم دارد تا با شریک خود احساس صمیمیت داشته باشد، از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
صمیمیت یک فرآیند پویا و تعاملی مبتنی بر احترام و اعتماد است. بنابراین همسران برای در میان گذاشتن عمیق‏ترین احساسات و افکار خود با یکدیگر باید احساس ایمنی کنند بدون این‏که از مورد قضاوت قرار گرفتن، ارزیابی شدن و مسخره شدن بترسند. در فرآیند صمیمیت، همسران باید اطمینان داشته باشند که طرف مقابل آنچه را که او افشا کرده است به خوبی می‏فهمد و همچنین باید خیالش راحت باشد از این که طرف مقابل نیز همین مقدار برای او خودافشایی می‏کند. در چنین فضایی است که صمیمیت رشد خواهد کرد. این نوع پذیرندگی و تقابل سالم ساختاری است که روابط را به سطح عمیق‏تری از عشق و اعتماد رهنمون خواهد ساخت.
2-1-2- سبک دلبستگی
بالبی (1969) دلبستگی را در قالب نظریه‏ای بزرگ مفهوم سازی کرد. وی معتقد است که رفتار دلبستگی به عنوان ابزاری در جهت حمایت و حفاظت از بقاء نوع همه جانداران و از جمله انسانها کارکرد دارد. کودک برای بقاء نیازمند مراقبت از جانب بزرگسالان می‏باشد و تلاش می‏کند توجه والد و مراقب خود را جذب کند. رفتارهایی مانند خیره شدن، نگاه کردن به والد، غان و غون کردن، تمایل به در آغوش گرفته شدن از جمله رفتارهای کودک است که باعث می‏شود والدین را به سوی خود بکشاند. هر کودکی در فرایند رشد نرمالی که پیش رو دارد روابط دلبستگی را با مراقب خود، ایجاد می‏کند و گسترش می‏دهد. شروع دلبستگی را می‏توان در همان هفته‏های اولیه رشد کودک بعد از تولد مشاهده کرد اما فرایند اصلی دلبستگی بین سنین 4 تا 6 ماهگی کودک مشاهده می‏شود.
آرمسدن و گرینبرگ (1987) مفهوم دلبستگی به والدین و همسالان را، وجود احساس اعتماد و ارتباط و عدم وجود احساسات بیگانگی می‏دانند. به عبارت دیگر، دلبستگی به کیفیت ارتباط اولیه با والدین و همسالان، مربوط می‏شود. هنگامی که کودک رابطه مثبت و مطلوبی با مادر یا مراقب اولیه خود برقرار کرد، به تدریج به سمت گسترش و پرورش انتظارات مثبت و پایدار گام بر می‏دارد.
مین، کاپلان و کسیدی (1985) بیان می‏دارند که: دلبستگی فرایندی است که بین مادر (یا مراقب اولیه) و کودک در ماه‏های اولیه تولد با ایجاد یک ارتباط عاطفی و هیجانی، متقابل، به وجود می‏آید. این دلبستگی اولیه، اساس روابط بعدی کودک با دیگران را شکل می‏دهد و منجر به ایجاد الگوی رفتاری مؤثر و مجموعه‏ای از انتظارات می‏شود که نحوه شکل‏گیری روابط بعدی کودک با دیگران را تعیین می‏نماید.
وست و شلدون- کلر (1994؛ به نقل از جواهری کامل، 1385) عقیده دارند، دانستن این‏که فردی وجود دارد که نگران شماست و شما را در ذهن خود دارد، در هر سن و هر شرایطی، منبع و پایگاهی ایمنی بخش برای فرد است. آن‏ها دلبستگی در جوانی و بزرگسالی را به عنوان روابط دوبه‏دویی تعریف می‏کنند که در آن، همجواری با یک شخص ویژه و ترجیح داده شده، به دست یافتن به احساس ایمنی یا حفظ آن منجر می‏شود.
دلبستگی پایه شکل‏گیری سیستم تنظیم ایمنی زیستی است. به این معنی که یک محیط امن، به فرد کمک می‏کند تا حتی در شرایط آشفته، با اطمینان عمل کند. هم‏چنین در موقعیت‏های ناخوشایند، شخص با اطمینان از حمایت دیگران از عهده آن موقعیت‏ها بر می‏آید (زیمرمن و بکر‏‏استول ، 2002).