منابع تحقیق درمورد اختلالات رفتاری و خدمات پشتیبانی

دانلود پایان نامه

نهضت آموزش تلفیقی که بعد ازجنگ جهانی دوم مطرح گردید به دلیل داشتن اهداف، باورها و اعتقادات قوی نسبت به آموزش کودکان دارای نیازهای ویژه و با حمایت شعار بین المللی آموزش برای همه در قالب برنامه ی آموزش فراگیر تدوام یافت. اصطلاحی که همراه با اصطلاحات یکپارچه سازی ، عادی سازی ، محیط با کمترین محدودیت در نظام های آموزشی مترادف به کاررفته و به عنوان راهبرد آموزش فراگیر در حال گسترش هستند(خضرلو، 1381). در این پژوهش سعی گردیده تا آموزش تلفیقی و اثربخشی آن بر اختلالات رفتاری ، کفایت اجتماعی و خود کارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارای نیازهای ویژه مورد بررسی قرار گرفته و با آموزش عادی و استثنایی مورد مقایسه قرار گیرد/.


2-2 مفهوم تلفیق(آموزش تلفیقی)
مفهوم تلفیق(یکپارچه سازی) ترکیبی است از همه عناصری که در مفاهیم بهنجارسازی ، عادی سازی، محیط با حداقل محدودیت و آموزش فراگیر وجود دارد. طبق نظر بسیاری از صاحبنظران مفهوم تلفیق بسط طبیعی مفاهیم بهنجار سازی، عادی سازی و فراگیرسازی است. در حقیقت تلفیق به معنای تعلیم و تربیت کودکان دارای نیازهای ویژه و کودکان عادی با هم است. این مفهوم بر اساس اصولی بنا شده که مدعی است که کودکان دارای نیازهای ویژه بایستی از فرصت های برابر تربیتی با دیگر کودکان برخوردارشوند. جنکینسون (به نقل از کله و چان ،1978) ابراز می دارد که تلفیق عبارت است از تدارک تعلیم و تربیت ویژه برای دانش- آموزان دارای نیازهای ویژه در مدارس عادی. این مفهوم معمولاً به رد ایده ی وجود دو طبقه از کودکان، یکی به عنوان«ناتوان» و دیگری به عنوان«بهنجار» منجر می شود. به جای آن باید پیوستاری را در نظرگرفت که در یک سر آن کودکان دارای نیازهای ویژه و نیازمند کمک های ویژه ای قرار دارند تا بتوانند کنش مستقلی در مدارس عادی داشته باشند(کله و چان، 1376).
طبق نظر شومیکر (1989) ارائه یک تعریف ساده از آموزش تلفیقی آسان نیست، او چند موضوع را مطرح می نماید تا بتواند به یک تعریف نسبتاً جامع دست پیدا کند. او می نویسد آموزش تلفیقی در نظر گرفتن موضوعات اصلی و جنبه های مختلف برنامه درسی در پیوند معنی دار برای تمرکز بر زمینه های گسترده مطالعه این آموزش است. آموزش تلفیقی انعکاس وابستگی و به هم پیوستگی جهان واقعیت است، به طوری که بدن، افکار، احساسات، حواس و بینش یادگیرندگان در تجربیات یادگیری روزمره است که دانش یکپارچه را ایجاد می کند و این آمادگی، درک بسیار وسیعتری را ایجاد می کند که قابل مقایسه با بررسی بخشهای جداگانه نیست. در واقع آموزش جداگانه به هیچ وجه آمادگی ورود افراد دارای نیازهای ویژه به اجتماعی که به هم پیوستگی و یکپارچگی در آن موجودات را ایجاد نمی نماید.
اساس آموزش تلفیقی بر ویژگی های یکپارچه یادگیرندگان انسانی تکیه دارد و نه بر تجربه ساختگی جهان و آموزش جداگانه آن. آموزش تلفیقی دانش آموزان را در یک محیط غنی که پیچیدگی روزمره را منعکس می نماید درگیر می کند تا بدین طریق تواناییهای وسیع تری را در یادگیرندگان ایجاد کرده و نحوه ارتباطات و حل مسائل را به آنها یادآوری نماید(کوالیک، و اولسن ، 1994).
2-3 تعریف آموزش تلفیقی
آموزش تلفیقی عبارت است از فرایند تعلیم و تربیت همزمان و همگام کودکان عادی و کودکان دارای نیازهای ویژه در مدارس عمومی به طور پاره وقت یا تمام وقت. هدف نهایی آموزش تلفیقی، عبارت است از مشارکت کامل همه دانش آموزان در زندگی اجتماعی و آموزش و پرورش عادی(به پژوه، 1371). به عبارت دیگر آموزش تلفیقی مدلی از آموزش است که در آن دانش آموزان با نیازهای ویژه در کنار دانش آموزان عادی و با استفاده از معلم رابط در مدارس عادی مشغول به تحصیل می گردند. هدف از آموزش تلفیقی فراهم آوردن امکانات آموزشی مناسب، ایجاد فرصتهای برابر با افراد عادی و آشنا نمودن دانش آموزان عادی با این گروه از کودکان و نحوه تماس(ارتباط) صحیح با آنان است(آهنگری، 1381).
2-4 اصطلاحات مترادف با تلفیق(یکپارچه سازی)
در این بخش تعدادی از اصطلاحاتی را که با تلفیق مترادف به کار می روند یا گاهی در ارتباط با تلفیق کاربرد دارند به روشنی تعریف می گردند تا ضمن درک تفاوت های موجود بین آن ها به تعریف دقیق تلفیق(یکپارچه سازی) پی برده شود.
2-4-1 بهنجارسازی:
اصطلاح بهنجارسازی ناظر به استفاده از روشی است که حتی الامکان از جهت فرهنگی هنجار باشد؛ به طوری که به ایجاد و حفظ رفتارهای شخصی و خصوصیاتی بینجامد که از نظر فرهنگی حتی الامکان هنجار تلقی شوند. اصل بهنجارسازی برحق افراد دارای نیازهای ویژه برای یک شیوه زندگی نامحدود شده و جدا ناشده تأکید می ورزد. همچنین از عدالت، تحمل و پذیرش اجتماعی برای اشخاص دارای نیازهای ویژه حمایت می نماید. در واقع اصل بهنجارسازی بر اصول اخلاقی تأکید کرده و خواهان احترام و ارزش قائل شدن به افراد دارای نیازهای ویژه همانند بقیه افراد عادی است(کله وچان،1376).
2-4-2 عادی سازی:
اصطلاح عادی سازی بر آن دسته از سیاست های تربیتی که به نفع گمارش دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در مدارس عادی عمل می کند. تأکید دارد. عادی سازی متضمن انتقال دانش آموزان دارای نیازهای ویژه از موقعیت های جدا به کلاس های عادی مدارس محلی است. همچنین متضمن نگهداری دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در مدارس عمومی و رد سیاست هایی است که جایدهی آنان را در موقعیت های جدا طلب می کند. در واقع عادی سازی بر تلفیق و ادغام فیزیکی، زمانی، آموزشی و اجتماعی کودکان دارای نیازهای ویژه در گروه همسالان عادی شان، براساس طرح های تربیتی، که به طور انفرادی تدوین شده و فرایند برنامه، که مسئولیت پرسنل اجرایی، آموزشی و تعلیم و تربیت ویژه را تصریح نماید تأکید دارد(همان منبع).
2-4-3 اصل محیط با حداقل محدویت:
مفهوم عادی سازی با اصل محیط با حداقل محدویت نکات مشترک بسیاری دارند و بر مسائل مشابهی می پردازند، ولی بر جنبه های متفاوتی از کارگماری و تدارک خدمات تأکید می ورزند. این اصل از اوایل دهه 1970 در آمریکا مطرح شده و بدین معنی است که کودکان معلول باید در محیطی آموزش ببینند که با توجه به نیازهای آنان مناسب ترین وضعیت را داشته و کمترین محدودیت را بر توانمندی های آن ها تحمیل می کند. این به معنای آن است که کودکان، باید تا حد ممکن آموزش عادی داشته باشند و در مدارس عادی آموزش ببینند. بنابراین در چنین برنامه ای، تنها جایگزین کردن کودکان در کلاس عادی مطرح نبوده و امکانات و تسهیلات نیز از اولویت خاصی برخوردار است(زیونتس ، 1997).
2-4-4 آموزش فراگیر یا فراگیر سازی:
به عنوان رویکردی نوین در جهت تحقق بخشیدن شعار بین المللی آموزش برای کودکان دارای نیازهای ویژه می باشد. این مفهوم تقریباً تمامی اصطلاحات حوزه خود را در بر گرفته و التزام به آموزش و پرورش هر کودک تا حداکثر میزان مناسب برای وی، در مدرسه و کلاسی که در شرایط عادی در آن حضور می یافت را بیان می کند. این روش، در بر گیرنده انتقال خدمات پشتیبانی به محل زندگی کودک به جای انتقال کودک به محل ارائه خدمات می باشد و فقط نیازمند آن است که کودک از بودن در کلاس عادی سود ببرد به جای آنکه مجبور باشد با سایر دانش آموزان رقابت کند. این نوع آموزش می تواند کامل یا انتخابی باشد(زیونتس، 1997).
2-4-4-1 فراگیر سازی کامل :
صاحبنظران در معنای دقیق فراگیر سازی کامل نظرات متفاوتی دارند، اما هدف آنها جای دهی تمام دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در کلاس های آموزش عمومی است. در واقع دانش آموزان دارای نیازهای ویژه باید مانند سایر افراد عادی، به همان مدرسه ای که در همسایگی آن هاست، بروند. به طور کلی بیشتر تعاریف صاحبنظران در فراگیر سازی کامل شامل عناصر مهم زیر است:
همه دانش آموزان دارای نیازهای ویژه بدون در نظر گرفتن نوع و شدت ناتوانی ها، فقط در کلاس های عمومی شرکت می کنند به عبارت دیگر کلاس های آموزش ویژه جداگانه وجود ندارد.
همه دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در مدرسه های محلی خود حضور می یابند(یعنی در مدرسه ای که اگر ناتوانی نداشتند معمولاً به آنجا می رفتند).
مسئولیت عمده دانش آموزان دارای نیازهای ویژه به عهده آموزش عمومی است نه آموزش ویژه.(برخی از هواداران فراگیر سازی کامل، حذف صد در صد آموزش ویژه را مطرح می کنند. برخی نیز معتقدند که متخصصانی مانند معلمان ویژه و گفتار درمانگران هنوز هم مورد نیاز هستند اما وظایف عمده آن ها باید در کلاس های آموزش عمومی باشد)(هالاهان و کافمن، 1388).
2-4-4-2 فراگیر سازی انتخابی:
به جایگزینی نسبی دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در کلاس های آموزش عادی اطلاق می شود(یعنی بعضی از دانش آموزان، بعضی از مواقع). در این برنامه چنین فرض می شود که آموزش عمومی و جایگزینی دانش آموزان در آن برای تمام دانش آموزانی که دارای نیازهای ویژه هستند مناسب نیست، و از طرفی دیگر آموزش فراگیر باید تنها به عنوان یک انتخاب از بین طیفی از خدمات مدنظر قرار گیرد. بنابراین واضح است که احتمالاً چنین انتخابی در تمام مدارس وجود نداشته باشد. پس شاید به نفع بعضی از دانش آموزانی که دارای نیازهای ویژه هستند، این باشد که حداقل جزئی از خدمات آموزشی خود را از آموزش ویژه و پرسنل مربوطه دریافت کنند(هوسپیان، 1378).
2-5 انواع تلفیق: