منابع تحقیق درمورد پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و رشد اجتماعی دانش آموزان

دانلود پایان نامه

نتایج تحقیق بال بونی (2000) مؤید آن است که معلمان دارای تجربه آموزش های ویژه نسبت به معلمانی که چنین تجربه ای را نداشته اند گرایش مثبت تری نسبت به آموزش تلفیقی دارند و همچنین والدینی که از وضعیت اقتصادی بالایی برخوردار بودند گرایش مثبت تری نسبت به آموزش تلفیقی نشان دادند.


اُپدال (2001) با بررسی نگرش معلمان عادی در مورد آموزش تلفیقی به این نتیجه رسید که 60% از معلمان با چنین روشی موافق بودند. بسیاری از آنها اظهار داشته اند که سبک معماری مدارس عمومی با توجه به نیازهای کودکان با نیازهای ویژه، باید تغییر یابد.
پژوهش وگل و همکاران(1999) درباره انطباق دهی برنامه های آموزشی برای دانش آموزان با ناتوانی های یادگیری نشان داد که نگرش معلمان بر حسب متغیرهای سن، رشته، مدرک تحصیلی و سابقه تدریس متفاوت است. همچنین کیس گلاوس و همکاران(1997) در بررسی نگرش معلمان نسبت به آموزش تلفیقی نتایج مشابه یافته های وگل را به دست آوردند.
لین و همکاران (2001) در بررسی نگرش کار درمانگران و کمک درمان گران در مورد در بر گیری فراگیر ساختن آموزش عادی برای کودکان با نیازهای ویژه به نگرش مثبت آن ها دست یافت. تقریباً نیمی از معلمان مورد بررسی در تحقیق تاکالا (1997) در فنلاند معتقد بودند که آن ها به خوبی می توانند از پس آموزش دانش آموزان تلفیقی برآیند. 34% از معلمان نگرش مثبتی به آموزش تلفیقی داشتند و 28% نسبت به فواید این برنامه شک داشتند.
نائور و میلگرام (1980) به این نتیجه دست یافتند که برنامه آموزش پیش از خدمت، اطلاعات در مورد کودکان استثنایی را افزایش می دهد و نگرش عمومی نسبت به آنها را بهبود می بخشد. هر چند که برخی از مربیان بر اهمیت تجربه مستقیم با کودکان دارای نیازهای ویژه و تغییر نگرش های قالبی و منفی تأکید می ورزند.
نتایج پژوهش حسن زاده(1377) در ایران نشان داد که 50% معلمین تلفیقی و 97% معلمین عادی با آئین نامه ها و دستور العمل های آموزش تلفیقی آشنا نبودند.
مینایی، ویسمه و حسن زاده(1380) در پژوهشی به این نتایج رسیدند که عوامل نگرش و سابقه معلم ها و دریافت خدمات توانبخشی در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان کم شنوای تلفیقی مؤثر است.
یافته های پژوهش گنجی(1372) نیز نشان داد که نگرش معلمان ویژه نسبت به دانش آموزان کم توان ذهنی و تلفیق آموزشی آنها از نگرش معلمان عادی مثبت تر است.
نتایج پژوهش ویسمه و مینایی(1380) در تهران نشان داد که دانش آموزان کم شنوای تلفیقی در مدارس عادی با مشکلات خاصی روبرو بودند که از آن میان می توان به کیفیت نامطلوب خدمات معلم رابط، نگرش والدین دانش آموزان تلفیقی، پایین بودن سطح تحصیلات معلم، سابقه کم معلم و کمبود خدمات توان بخشی اشاره نمود.
نتایج پژوهش ویسمه(1384) حکایت از آن دارد که 6/41 درصد از معلمان شرکت کننده نسبت به آموزش تلفیقی نگرش منفی داشته اند و 6/78 درصد از معلمان نسبت به تناسب محتوای کتب درسی با شرایط ذهنی دانش آموزان مرزی مخالف بودند و 9/51درصد از معلمان بر این باور بودند که دانش آموزان مرزی با همکلاسی های عادی خود مشکلات ارتباطی دارند.
نتایج پژوهش خانجانی و بهاری(1383) به این نکته اشاره دارد که از نظر معلمان، آموزش روش های تدریس ویژه، مهمترین نیاز آموزشی معلمان مدارس تلفیقی است. همچنین محدود کردن تعداد دانش آموزان کلاس، بهترین نوع حمایت از معلمان مدارس تلفیقی محسوب می شود. در این تحقیق، دیدگاه معلمان مدارس ویژه تحصیل کرده در رشته علوم تربیتی، معلمان شرکت کننده در دوره های آموزش تلفیقی، معلمان مقاطع ابتدایی و متوسطه نسبت به به آموزش تلفیقی به ترتیب مثبت تر از نگرش معلمان عادی، غیر علوم تربیتی، حضور نیافته در دوره آموزش تلفیقی و معلمان مقاطع راهنمایی بود.
در پژوهش کریمی(1378) نگرش معلمان مدارس ویژه و عادی در مورد تلفیق، مثبت ارزیابی گردیده است. لطفی و همکاران (1383) به این نتایج دست یافتند که حدود 83% مربیان مهدهای کودک عادی، درباره تلفیق آموزشی کودکان کم شنوای آموزش دیده، موافق تلفیق آموزشی هستند و هر چه سن و سابقه کار مربیان افزایش می یابد میزان موافقت با تلفیق در آنان کم می شود.
پژوهش نویسی(1378) نشان می دهد که والدین و مسئولان آموزشی دانش آموزان عادی و دارای نیاز ویژه در مورد تلفیق دانش آموزان نیازهای ویژه در مدارس عادی آمادگی و پذیرش کافی دارند.
پژوهش کاکابرایی و همکاران(1387) نشان داد که نگرش معلمان عادی دانش آموزان کم شنوای تلفیقی نسبت به برنامه های آموزش تلفیقی مثبت نیست، لذا ضرورت دارد برنامه های آموزشی ضمن خدمت به منظور آگاه سازی معلمان عادی و اصلاح نگرش آنان اجرا شود.
تعدای از پژوهش ها میزان تأثیر آموزش تلفیقی بر پیشرفت تحصیلی و عوامل مؤثر بر آن، سلامت روانی، رشد مهارتهای اجتماعی و تعاملات اجتماعی را بررسی کرده اند. برنیکه و تورپه (1986، به نقل از کله و چان،1376) پژوهشی بر روی 245 دانش آموز مبتلا به ناتوانی های شدید را که در مدارس عادی بودند انجام دادند، نتایج حاکی از آن بود که از بین عواملی مانند گروه همسالان، محیط فیزیکی و میزان حمایت از معلمان ، عامل گروه همسالان متغیر کلیدی محسوب می گردد.
توماس و همکاران (1998)دریافتند که تأثیر آموزش تلفیقی بر روی پیشرفت تحصیلی و رشد اجتماعی دانش آموزان دارای نیازهای ویژه از کم تا متوسط است و حضور این دانش آموزان در مدارس عادی هیچ گونه اثرات منفی بر روی دانش آموزان عادی ندارد. از طرفی معلمان، ایده و روش آموزش تلفیقی را مورد تأیید قرار داده اند.
نتایج پژوهش کلوین و مورس (1985) حکایت از آن دارد که عملکرد دانش آموزان ناشنوای تلفیقی نسبت به دانش آموزان مدارس ویژه بهتر است.
مطالعات انجام شده گری شام (1982) نشان می دهد که کمبود مهارت های اجتماعی بر سلامت روانی کودک مؤثر است و کودکان دارای مهارت های اجتماعی مناسب، موفق تر از کودکان فاقد این مهارت ها در زمینه های تحصیلی هستند. مطالعه مهارت های اجتماعی کودکان دارای نیاز ویژه (گری شام، 1982) به خصوص افراد نابینا مورد توجه است.
بیشتر پژوهش ها افراد نابینا را دارای کاستی مهارتهای اجتماعی گزارش کرده اند. لذا محققان، آموزش مهارت های اجتماعی به کودکان دارای نیاز ویژه را حائز اهمیت دانسته و تأثیر آموزش مهارت های اجتماعی بر کودکان نابینا را مثبت ارزیابی کرده اند(ارین ، به نقل از شهیم، 1381).
پژوهش فلاحتی(1387) نشان می دهد که تلفیق دانش آموزان نابینا با دانش آموزان عادی بر آگاهی و نگرش دانش آموزان عادی نسبت به مفهوم نابینایی و نابینا مؤثر است.
نتایج تحقیقات گوناگون اثربخشی برنامه های تلفیقی بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان کم شنوا را نشان می دهد(کمبرا ،2002،توماس،2002). در مقابل برخی از پژوهشگران بر این باورند که آموزش دانش آموزان ناشنوا و کم شنوا در مدارس عادی باعث طرد و گوشه گیری این قبیل دانش آموزان و بالطبع کاهش قابلیت اجتماعی آنان می شود(کایلی و تینا ،1995 به نقل از کله و چان ، 1376).
پژوهش لیونک (1990) نشان داد که دانش آموزان تلفیق شده در مدارس عادی در مقایسه با گروه ویژه از لحاظ مفهوم خود، هوشبهر غیر کلامی و قابلیت اجتماعی نمرات بالاتری را کسب کرده اند(به نقل از کله و چان، 1376).
پژوهش خانزاده(1384) با مقایسه مهارت های اجتماعی دانش آموزان کم شنوا در مدارس عادی و ویژه نشان داد که تفاوت معناداری به لحاظ آماری بین گروه ویژه وتلفیقی وجود ندارد.
نتایج پژوهش جعفری نژاد و غباری(1388) نشان می دهد که بین میانگین نمره مهارت های اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدارس ویژه و مدارس تلفیقی تفاوت معناداری وجود ندارد. امّا تفاوت معناداری بین دانش آموزان دختر و پسر ناشنوا در موقعیت تلفیقی و ویژه وجود دارد و این تفاوت نشان می دهد که دختران از نظر مهارت اجتماعی و پیشرفت تحصیلی نمرات بالاتری کسب کرده اند.
بنابراین تلفیق دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در مدارس عادی تأثیری در جهت افزایش مهارت های اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ندارد و باید همراه با این اقدام به عوامل مؤثر در تلفیق دانش آموزان نیز توجه شود.