منبع تحقیق درمورد راهبردهای مقابله ای و مقابله هیجان مدار

دانلود پایان نامه

الف: متغیر ارتباط موجود بین شخص و محیط (متمرکز بر مسأله).


ب: مهار هیجان های تنش زا.
وایت مقابله را تلاش های فعال برای حل تنیدگی و آفرینش راه حل های کاری برای چالش ها و خواسته های هر مرحله از تحول دانسته و شامل سه مولفه فهم معنای موقعیت مشکل، انجام عمل مناسب (حل مسأله) و داشتن هیجانات قدرتمند می داند.
آقایوسفی (1378) مقابله را بکار گرفتن راه هایی برای کاهش تنیدگی تجربه شده توسط انسان یا حیوان می داند.
اتکینسون و رفتارهای مقابله ای را روش شخصی می داند که در آن فرد با محیط اجتماعی و فیزیکی خود مواجه شده و به ویژه منابع اش را در مهار تنیدگی به حرکت درمی آورد.
ربر راهبردهای مقابله ای، راه های هشیار و منطقی برای مواجه شدن با اضطراب های زندگی می داند.اسکولر راهبردهای مقابله را به عنوان هر پاسخی به فشارهای روانی موقعیتی که برای جلوگیری ، اجتناب یا کنترل آشفتگی عاطفی صورت می گیرد، تعریف کرده اند.
بنابراین به نظر می رسد که اغلب مولفین مقابله را تلاش فرد برای کاهش تنیدگی می دانند. برخی از این تلاش ها را هوشیار و منطقی، برخی در جهت تسلط و برخی در جهت اداره و مهار تنیدگی می دانند.(ابراهیمی،1391)
2-6-2 سبک های مقابله
روش های بسیاری برای مقابله با استرس وجود دارد. بسیاری از این روش ها ماهیت روان شناختی دارند. افراد متفاوت با توجه به ویژگی های شخصیتی خود، هر یک روشی برای مقابله با استرس برمی گزینند. برخی سعی می کنند به مشکلات زندگی با دید مثبت بنگرند، بعضی به دنبال حمایت های اجتماعی می گردند و عده ای دیگر از آن می گریزند. بکارگیری راهبردهای مقابله ای مناسب به مردم کمک می کند تا با استرس و تأثیرات ناشی از آن کنار بیایند (همان).
لازاروس و فولکمن (1984) دو راهبرد عمده برای سبک های مقابله برشمردند:
الف) راهبردهای مقابله مسأله مدار: این سبک ها به تلاش هایی در جهت غلبه بر مسأله اشاره دارد، که با واسطه تغییر دادن رفتارهای مداومت بخش مسأله یا تغییر شرایط محیطی صورت می گیرد.
ب) راهبردهای مقابله هیجان مدار: این راهبرد به تلاش هایی در جهت کاستن یا کنترل کردن پریشانی هیجانی همراه با موقعیت برمی گردد.
به نظر لازاروس و فولکمن (1984) راهبردهای مسأله مدار یا عقلانی بیشتر در موقعیت هایی بروز می کند که شخص احساس می کند که می تواند موقعیت را کنترل کرده و تغییر دهد. در حالی که راهبردهای هیجان مدار بیشتر در موقعیت هایی تظاهر پیدا می کند که فرد احساس می کند موقعیت غیر قابل کنترل و تغییر بوده و بایستی آن را تحمل کرد. البته به نظر آن ها در بیشتر موقعیت های فشارزا، هر دو راهبردهای مقابله ای فعال هستند (همان).
به نظر اندلر و پارکر (1990) راهبردهای مقابله ای را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
راهبرد مسأله مدار
این راهبرد مستلزم حصول اطلاعات درباره موقعیت تنش زا و پیامدهای احتمالی آن است. افرادی که از این راهبردها استفاده می کنند، تلاش می کنند تا فعالیت های خود را با توجه به اهمیت آن اولویت بندی کنند و با مدیریت زمان به انجام به موقع فعالیت ها مبادرت می ورزند (همان).
راهبرد هیجان مدار
این راهبرد مستلزم یافتن روش هایی برای کنترل هیجان ها و تلاش برای امیدوار بودن به هنگام مواجهه با موقعیت های تنش زاست و افرادی که از این راهبرد استفاده می کنند ضمن این که بر هیجانات خود کنترل دارند، ممکن است احساساتی چون خشم و ناامیدی را نشان دهند.
راهبرد اجتناب مدار
این راهبرد مستلزم انکار یا کوچک شمردن موقعیت های تنش زاست که افرادی که از این روش استفاده می کنند، هشیارانه تفکرات تنش زا را واپس رانی کرده و تفکرات دیگری را جایگزین آن می کند (گندم ،1392).
البته افراد برای مقابله با استرس از راهبردهای مقابله ای مختلفی استفاده می کنند، انتخاب راهبردهای مقابله ای مناسب در برابر مقابله ای مناسب در برابر فشار روانی می تواند از تأثیر فشارها بر سلامت فرد کاسته و در نتیجه به سازگاری هر چه بیشتر فرد منجر شود.
دراچ و سامچ برای طبقه بندی فرآیند مقابله دو رویکرد عمده را عنوان کردند؛ یکی از این رویکردها بر جایگاه تمرکز مقابله، جهت گیری و فعال بودن شخص در پاسخ گویی به عامل تنش زا تأکید دارد. این رویکرد درصدد پاسخ دهی این سوال است که آیا شخص می تواند به مسئله نزدیک شود؟ و به طور فعال کوشش کند تا آن را حل کند، یا از آن اجتناب می کند که بیشتر بر مهار هیجانات مرتبط با آن متمرکز است. در رویکرد دوم بر سبک مقابله تأکید می شود، در این رویکرد بر مسأله پرداخته می شود که آیا فرد با استفاده از روش های شناختی با رویدادهای تنش زا مواجهه می شود، یا از روش های رفتاری استفاده می کند. با ترکیب این دو رویکرد مفهوم منسجم تری خواهیم یافت. یعنی می توان جهت گیری فرد نسبت به عامل تنش زا را در نظر گرفت و مقابله را به دو حیطه اجتنابی و گرایشی تقسیم کرد. هر کدام از این دو حیطه شامل طبقاتی است که منعکس کننده مقابله رفتاری یا شناختی است، که بر مبنای آن به مهارت در چهار نوع اساسی فرآیند مقابله، دسترسی خواهیم داشت (همان).