منبع تحقیق درمورد نظریه های شخصیت و عوامل استرس زا

دانلود پایان نامه

بعضی از این ابزارها ضایعات فیزیکی و ناتوانی یا معلولیت افراد را اندازه گیری می کنند که بهتر است آن ها را معیار وضعیت سلامت بنامیم. چون بر روی علائم فیزیکی بیشتر تمرکز دارند. یکی از نقاط ضعف این نوع ابزارها این است که چون بیماری های مختلف ممکن است واکنش متفاوتی نسبت به سطوح مشابه ناتوانی داشته باشند کاربرد زیادی نمی توانند داشته باشند (همان).


3-2 ضایعه نخاعی
صدمات طناب نخاعی یکی از ناگوارترین صدماتی است که یک شخص می تواند تجربه کند. میزان بروز سالیانه SCI در ایالات متحده آمریکا، غیر از افرادی که در صحنه حادثه می میرند، به طور تقریبی 40 مورد به ازای هر 1 میلیون نفر یا نزدیک به 12000 مورد جدید سالیانه می باشد. کندی و همکاران دریافتند که 56 درصد صدمات بین سنین 16 تا 30 سالگی، با بیشترین شیوع در سن 19 سالگی رخ می دهد. از آنجایی که صدمه در دوران جوانی رخ می دهد، چالش های منحصر به فردی را برای فرد ایجاد می کند؛ چرا که با فرآیندهای رشد و تکامل فیزیکی و روانی- اجتماعی فرد همزمان می شود (برزکار ، 1385).
SCI افراد را با چالش های بی شماری در سلامتی و عملکرد جسمی، روان شناختی و اجتماعی مواجه می کند. این معلولیت اغلب منجر به نقایص حسی، حرکتی و اختلال عملکرد روده ای و مثانه ای می گردد و همه این ها توانایی فرد برای انجام فعالیت های خود مراقبتی معمول مانند مسئولیت های فردی و شغلی را محدود می کند. علاوه بر محدودیت های جسمی ایجاد شده به وسیله SCI، افراد عوامل استرس زای متعدد عاطفی، روان شناختی، اقتصادی و محیطی را تجربه می کنند. تعاملات پیچیده میان این عوامل استرس زا، بر روی سازگاری فردی و خانوادگی بعد از یک SCI تأثیر می گذارد. انتقال از یک زندگی مستقل به حالت وابسته نیازمند تعریف و ارزیابی اهداف فردی، اجتماعی، شغلی و یافتن معنی است. واضح است که زندگی با SCI فرآیند پیچیده ای است که نیازمند تطابق با تغییرات در عملکرد فیزیکی و روانی- اجتماعی برای افراد مبتلا و اعضای خانواده آن هاست (همان).
4-2 صفات شخصیت
1-4-2تعریف شخصیت
مفهوم شخصیت چیست و چگونه باید آن را تعریف کرد؟ تعریف مفهوم شخصیت، مانند اکثر مفاهیمی که به ویژگی های انسان مربوط می شود، کار آسانی نیست زیرا مفهومی که این کلمه در زبان عامیانه پیدا کرده است با مفهومی که در روان شناسی برای آن قائل شده اند، تفاوت زیادی دارد. در زبان عامیانه، کلمه شخصیت معانی مختلفی دارد، مثلاً، در لغت نامه دهخدا معانی زیر برای آن ذکر شده است؛ شرافت، رفعت، نجابت، بزرگواری، مرتبه و درجه. در روانشناسی اصطلاح شخصیت هیچ یک از معانی بالا را ندارد. بلکه معانی آن عبارت است از «سبک» یک فرد است، بدون آن که کوچکترین قضاوت ارزشی داشته باشیم. بنابراین باید بگویم هر فرد سبک خود یعنی شخصیت خاص خود را دارد که از او انسانی واحد و منحصر به فرد می سازد. شخصیت یعنی شیوه خا بودن. برای روشن تر شدن مفهوم شخصیت بهتر است ریشه این کلمه را در نظر بگیریم. کلمه شخصیت، ترجمه کلمه لاتین پرسونالیتی یا کلمه فرانسوی پرسونالیته است که هر دو از کلمه لاتین پرسونا مشتق شده است. پرسونا ماسکی بود که در زمان قدیم، بازیگر تئاتر به صورت خود یم زد و آن را تا آخر نمایش نگه می داشت. بنابراین مفهوم اولیه شخصیت تصویری ظاهری و اجتماعی است که براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، قرار دارد(گنجی،1389).
برداشت های متفاوتی از شخصیت وجود دارد و این برداشت ها به وضوح نشان می دهد که با گذشت زمان معنای شخصیت از مفهوم اولیه آن که تصویری ظاهری و اجتماعی بود، بسیار گسترده تر شده است.
گوردون آلپورت (1961) می گوید: شخصیت سازمان پویا و درون فرد است که از سیستم های روانی تشکیل شده است و این سیستم ها رفتار ویژه و تفکر او را معین می کنند.
گلیفورد گفته است: شخصیت یعنی الگوی منحصر به فرد از صفات.
کمپل شخصیت را چنین تعریف می کند: منش، خصوصیات و تا حدی الگوها و واکنش رفتاری قابل پیش بینی که هر فرد به صورت ناخودآگاه به عنوان سبک و شیوه زندگی از خود نشان می دهد.
دیود مک کللند (1951) می گوید: شخصیت رساترین و جامع ترین مفهومی است که گویای رفتار شخص در همه زمینه هاست.
والترمیشل (1976) نیز می گوید: شخصیت معمولاً ارائه الگوهای معینی از رفتار، افکار و احساسات است که ویژگی های یک فرد را بیان می کند و به سازگاری های وی با موقعیت های زندگی تأثیر می گذارد.
در حال حاضر شخصیت به الگوهای نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار شخص دوام می بخشند اطلاق می شود (عظیمی نیا،1390).
2-4-2 نظریه های شخصیت
در ارتباط با نوع و موضوع مفاهیم شخصیت که روان شناسی باید با آن سر و کار داشته باشد در حال حاضر توافق اندکی وجود دارد و هنوز بهترین راه برای فهم رفتار انسان در روان شناسی به وجود نیامده است. در حقیقت روان شناسان در این حوزه تلاش می کنند تا نظام های گوناگونی از مجموعه مفاهیم ثابت درونی را که به نظریه های شخصیت معروف است، توسعه دهند به هر حال موضوع ماهیت انسان، درک گوناگونی و پیچیدگی کلیت عملکرد شخص در دنیای واقعی است. لذا برای فهم کامل رفتار انسان، نیازمند به وجود نظریه های شخصیت است. به همان صورت که همه مردم برای خودشان تعاریفی از شخصیت دارند، دانشمندان نیز درباره ی شخصیت، نظریاتی را ارائه داده اند. این تنوع عمدتاً معلول پیچیدگی مفهوم ذهنی شخصیت در نزد هر یک از انسان هاست. لذا به دلیل همین تنوع نظرات، نمی توان مرزبندی قطعی درباره انواع شخصیت ارائه داد (همان).
نمونه هایی از تقسیم بندی نظریه های شخصیت عبارتند از:
1-2-4-2 نظریه صفات
در نظریه صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهنده ی رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد، به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات مردم از جهت ابعاد یا مقیاس هایی چند که هر یک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می شوند. به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد (اتکینسون و همکاران، 1388).
نظریه صفات براساس پیش فرض هایی است که در اینجا به بعضی از آن ها اشاره می کنیم
صفات شخصیت، گرایش های عمومی پایه ای است که عامل ثبات رفتار خود محسوب می شود.
بعضی از صفات، سطحی و محدود است و بعضی دیگر زیربنایی و عام و احتمالاً عامل ثبات رفتار خود، صفات اخیر است.