منبع تحقیق درمورد نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت و نظریه پنج عاملی شخصیت

دانلود پایان نامه

2-5-4-2 فهرست رگه های شخصیت:
تعداد رگه هایی که تاکنون در بررسی های مختلف تعیین شده اند قابل ملاحظه است. حتی در سال 1953 فرنچ با اشاره با 109 بررسی، تقریباً 400 رگه مختلف را ذکر کرده است، که اگر در این بررسی ها نام های تقریباً مترادف از نو دسته بندی شوند، می توان تعداد آن ها را با حدود 200 رگه تقلیل داد. فرنچ نزدیکی رگه ها را بیشتر دنبال کرده و به فهرستی از 48 رگه که از یکدیگر متمایزند، دست یافته است. گلیفورد (1959)، 55 رگه اصلی را برشمرده، بدون آنکه رگه هایی را که مربوط به استعدادهاست به حساب آورده باشد و کتل (1957) در نمایه همگانی رگه های عمقی خود، که فقط شامل رگه هایی است که نسبتاً با اطمینان تعیین شده است، 100 رگه را خاطرنشان ساخته، که در بین آن ها 17 رگه مربوط به استعدادهاست. مک کرا و پل کاستا نیز در پژوهش های خود به پنج رگه شخصیتی رسیدند. پنج- رگه شخصیتی اصلی یا بزرگ عبارتند از: روان رنجور خویی که عصبیت یا بی ثباتی هیجان نامیده شده، برون گرایی، گشودگی، مقبولیت و وظیفه شناسی، از نظر بلوک (1995)، رگه های مقبولیت و وظیفه شناسی از تحلیل واژگان موجود در زبان انگلیسی به دست آمده است. دیگمن (1990) معتقد است که طرح پنج رگه شخصیتی، ویژگی های شخصیت را نشان می دهد و محصول چهار دهه تلاش و کوشش در این زمینه است (همان).
3-5-4-2 طرح پنج رگه شخصیتی:
در اواخر دهه 80 میلادی کاستا و مک کری پنج رگه شخصیتی را معرفی کرده و بر مبنای آن نظریه ای را ارائه دادند که به نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت معروف شد. زیربنای این نظریه در درجه اول کارهای آیزنگ بود. ماتیوز و دری (1998)، اشاره دارند که این نظریه از جهاتی دارای پایه های منطقی کلامی، و از زوایایی دارای زیربنای آماری است. نخستین منبع مورد استفاده برای ساخت نظریه، واژگان مورد استفاده در فرهنگ روزمره ی مردم بود. در یک مجموعه پی در پی پژوهش ها، توپس و چریستال (1992، 1961) هم آیندی نشانه را در هشت گروه از آمودنی ها مورد بررسی قرار داده و پنج عامل مورد توافق برای توصیف شخصیت را پیدا کردند. این عوامل قویاً مستقل از یکدیگر هستند. ثبات این عوامل پنج گانه به حدی است که موقعیت هایی همچون گزارش خود فرد در دو یا چند وضعیت مشابه، سنجش دیگری از فرد، و آگاهی فرد از اینکه برای چه منظوری مورد سنجش قرار می گیرد، تغییر چندانی نمی کند. همچنین در پژوهش های دیگر فرهنگ های دارای زبان متفاوت از انگلیسی همچون ایتالیایی، لهستان و مجارستان نیز این پنج عامل بزرگ شخصیت را یافته و گزارش کرده اند (اوستندروف، انگلیتنز، 1994؛ نقل از حق شناس، 1385). مجموعه پژوهش های تجربی گلدبرگ (1990، 1993) نیز تأیید کننده ی نظریه پنج عاملی شخصیتی است (همان).
6-4-2 ابعاد شخصیت براساس مدل 5 عامل بزرگ:
مدل پنج عامل بزرگ که توسط مک کری و کاستا مطرح شده است، پنج بعد اساسی را برای شخصیت معرفی می کند که هر بعد دربرگیرنده تعداد خاصی از صفات می باشد و مجموع آن صفات یک عامل شخصیتی را شکل می دهد. این عوامل عبارتند از:
برون گرایی: به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پرانرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می شود (کاستا و مک کری، 1985). افرادی که در عامل برون گرایی نمره بالا به دست می آورند از مهارت های اجتماعی زیادی برخوردار بوده و به ریسک های بزرگ در زندگی علاقه نشان می دهند. در نقطه مقابل برون گرایی، درون گرایی قرار دارد. افرادی که در عامل برون گرایی نمره پایین کسب می کنند به عنوان درون گرا شناخته می شوند که صفات و ویژگی هایی مانند کم حرف بودن، فعالیت کم و غیرمعاشرتی بودن در آن ها دیده می شود (گروسی فرشی، 1380). مطالعات متعد (فایلد و میلساپ، 1991؛ مک کری، کاستا و همکاران، 1999) نشان داده اند که برون گرایی با افزایش سن کاهش می یابد. در حالی که برخی دیگر از پژوهش ها (رابینس، فرالی و همکاران، 2001) نتایج متفاوتی را گزارش کرده اند.
روان رنجور خویی: موثرترین قلمرو مقیاس های شخصیت، تقابل سازگاری عاطفی، ناسازگاری یا روان رنجورخویی می باشد (کاستاومک کری، 1992). اساس این عامل را تجربه هیجان های منفی و نامطلوب تشکیل می دهد و از صفاتی مانند افسردگی، اضطراب، بی ثباتی هیجانی و غیره تشکیل شده است. افرادی که در این عامل نمره پایینی کسب می کنند با محیط سازگاری بیشتری داشته و از لحاظ عواطف و هیجان ها در سطح مطلوبی قرار می گیرند و بر عکس، افرادی که در این عامل نمره بالا کسب می کنند، مستعد تجاربی همچون پریشانی روانی، عقاید غیرمنطقی، آرزوهای دست نیافتنی و پاسخ های ناسازگارانه می باشند. در واقع نمره بالا در روان رنجورخویی، ممکن است نشانه احتمال بالا برای ابتلا به برخی از انواع اختلالات روان پزشکی باشد. با این وجود، روان رنجورخویی نباید به عنوان مقیاسی جهت اختلالات روانی در نظر گرفته شود (حسینی،1388).
گشودگی: این بعد شخصیت به تفاوت های فردی در گرایش به ابتکار، خلاقیت و آمادگی پذیرش عقاید دیگران اطلاق می شود (جان واسریرستاوا، 1990). عامل گشودگی، میزان انعطاف پذیری افراد را در برابر تجارب تعیین می کند. اشخاص منعطف هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آن ها از لحاظ تجربه غنی است. به طور کلی افرادی که در این عامل نمره بالایی کسب می کنند، باورها و ارزش های جدید و غیرمتعارف را بیشتر می پذیرند و همچنین هیجان های مثبت و منفی را بیشتر و عمیق تر تجربه می کنند و از تجارب جدید لذت زیادی می برند. مردان و زنانی که نمره پایین در عامل گشودگی می گیرند، تمایل دارند که رفتار متعارف داشته و دیدگاه خود را حفظ نمایند، تازه های آشناتر را ترجیح می دهند و پاسخ های عاطفی آن ها محدود است
وظیفه شناسی: این عامل میزان وظیفه شناسی و احساس مسئولیت و همچنین نیاز به پیشرفت را نشان می دهد. نمره بالا در این عامل، با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است و نمره پایین در این عامل، ممکن است موجب شود که فرد از باریک بینی لازم، دقت و پاکیزگی زیاد اجتناب ورزد. افراد با نمره بالا در عامل وظیفه شناسی، دقیق، خوش قول و مطمئن هستند اما افراد با نمره پایین در این عامل، لزوماً فاقد اصول اخلاقی نیستند، اما در به کارگیری اصول اخلاقی زیاد دقیق نیستند (مک کری و همکاران، 1986؛ به نقل از گروسی فرشی، 1380). این عامل با افزایش سن، افزایش می یابد .
خوشایندی: این عامل به تیپ هایی اطلاق می شود که منعکس کننده تفاوت های فردی در زمینه میل به نوع دوستی، اعتماد به دیگران و فروتنی است. افرادی که در این عامل نمره بالا کسب می کنند، افراد نوع دوستی هستند که به دیگران اعتماد داشته و از همکاری با دیگران لذت می برند. در مقابل افرادی که در این عامل نمره پایین می گیرند، نسبت به دیگران سوء ظن داشته و با دیگران توافق و همکاری ندارند. نمره پایین در این عامل با حالات خودشیفتگی، ضداجتماعی و اختلال شخصیت پارانوئید همراه بوده و در حالی که نمره بالا در عامل توافق، با اختلال شخصیت وابسته، همراه است (کاستاومک کری، 1990؛ گروسی فرشی، 1380). پژوهش های متعددی (گلدبرگ و همکاران، 1998؛ مک کری و همکاران، 1999) نشان داده اند که عامل توافق با افزایش سن، افزایش می یابد.(حسینی،1388)
5-2خودکارآمدی
همه افراد در مسیر زندگی با مشکلات و موانعی مواجه می شوند. نوع برخورد انسان ها با این موانع و مشکلات به ویژگی های شخصیتی آن ها بازمی گردد. باورهای افراد دنیای آن ها را سازمان می دهد و به تجربیاتشان معنا می بخشد. اینکه چگونه این باورها می تواند دنیای روانشاختی را در افراد ایجاد کند و آن را در موقعیت های مشابه به تفکر، احساس و عمل متفاوتی هدایت کند، موضوعی بسیار مهم است (غلامی 1388).
خودکارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده ی شایستگی انسان است. انجام وظایف از سوی افراد مختلف با مهارت های مشابه در موقعیت های متفاوت به صورت ضعیف، متوسط و یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای خودکارآمدی آنان وابسته است. به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می کند تا با استفاده از مهارت ها در برخورد با موانع کارهای فوق العاده ای انجام دهند. عملکرد موثر، هم به داشتن مهارت ها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارت ها نیازمند است. اداره کردن موقعیت های دائم التغییر، مبهم، غیر قابل پیش بینی و استرس زا، مستلزم داشتن مهارت های چندگانه است (هویدا،1392).
باندورا خودکارآمدی را به عنوان عقیده به توانایی های فرد در سازماندهی و اجرای یک سری اعمال مورد نیاز برای رسیدن به یک هدف تعریف می کند (همان). خودکارآمدی به قضاوت هایی در مورد اینکه چقدر یک نفر خوب می تواند روش های مورد نیاز برای رویارویی با شرایط آینده را به کار ببرد، می پردازند (باندورا، 1982). خودکارآمدی ادراک شده همچنین پیمانه ای برای سنجش میزان مهارت های یک فرد در یک حوزه نیست، بلکه باور فرد در این زمینه است که با در اختیار داشتن مجموعه ای از مهارت ها و تحت شرایط مختلف چه کاری از دستش برمی آید؛ به عبارت دیگر بین این موضوع که فرد چه مهارت هایی را دارا است و این مسأله که با داشتن این مهارت ها و تحت شرایط مختلف چه اقدامی انجام خواهد داد، تفاوت دارد. یعنی فرد ممکن است علیرغم دارا بودن مهارت های لازم برای انجام یک عمل و علرغم اشراف بر نحوه ی انجام آن عمل، به دلیل داشتن باورهای خودکارآمدی ضعیف، عملکرد ناموفقی داشته باشد (باندورا: 1997؛ به نقل از گنجی ارجنکی و فراهانی، 1390).
اشخاص با خودکارآمدی بالا علاقه ی ذاتی به کار و تمایل به افزایش تلاش خود دارند. در مقابله با موانع، پشتکار بیشتری از خود نشان می دهند و بسیار موثر عمل می کنند (صالحی و همکاران: 1385). بوگلز و همکاران (2002) در پژوهشی دریافته اند که افراد با خودکارآمدی پایین، به دلیل ترس از ارزیابی منفی و انتقاد از سوی دیگران به احتمال کمتری موفقیت های خود را به خود نسبت می دهند (مسعودنیا، 1387).
1-5-2 تعریف خودکارآمدی
مفهوم خودکارآمدی که عامل اصلی در تئوری یادگیری اجتماعی است، ابتدا در بستر روانشناسی اجتماعی از سوی باندورا شکل گرفت .در تئوری باندورا منظور از خودکارآمدی شخصی احساس های شایستگی، کفایت و قابلیت در کنار آمدن با زندگی است. همچنین باندورا خودکارآمدی را بر میزان ادراک ما از درجه کنترلی که بر زندگی مان داریم، تعریف می کند (شولتز،1998).
«کسیدی» و «ایچوز» (1998) خودکارآمدی را عقیده به توانایی یک فرد در داشتن یک رفتار یا انجام یک کار خاص به صورت موفقیت آمیز می دانند (کوربانگلو، 2006).
باندورا (1992) خودکارآمدی ادراکی را به عنوان ایمان به توانایی های یک فرد برای سازماندهی کردن و عملی کردن مسیرهای عملی مورد نیاز در مدیریت شرایط آینده، باورهای خودکارآمدی اینکه مردم چگونه فکر می کنند، احساس می کنند و خودشان را برمی انگیزانند و عمل می کنند، تعریف کرده است. ادن و ذوک (1996) خودکارآمدی را تخمین کلی فرد از توانایی خود برای تأثیر گذاشتن به عملکردهای ضروری در دستیابی به شرایط بیان می کنند (هویدا،1392).
قابلیت های خودشان برای اعمال کنترل به سطح عملکردشان و به رویدادهایی که زندگی آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد، مربوط است. همانگونه که باندورا (1989) ذکر می کند، افراد بسیار کارآمد سناریوی موفقیت که راهنمایی های مثبتی بر عملکرد ایجاد می کند در ذهن مجسم می سازند، در حالی که آن هایی که خودشان را ناکارآمد قضاوت می کنند، گرایش دارند که سناریوی شکستی که عملکردشان را کوچک می شمرد، در ذهن متصور سازند. افراد بسیار کارآمد تمایل دارند شکست شان را به کمبود تلاش نسبت دهند، در حالی که آن هایی که خودشان را ناکارآمد می دانند، شکست شان را به کمبود توانایی خود مرتبط می کنند (هویدا،1392).
عقاید مرتبط با خودکارآمدی، ایجاد کننده چاره جویی برای انگیزه، رفاه و موفقیت فردی هر انسانی است. اگر افراد بر این عقیده باشند که کاری که باید انجام دهند فراتر از توانایی های آن هاست، انگیزه ی کمی پیدا خواهند کرد؛اما اگر دریابند که آنچه انجام می دهند نتایج مطلوبی را به همراه دارد، آن را انجام خواهند داد (هویدا،1392).