منبع تحقیق درمورد ویژگی های شخصیتی و موقعیت جغرافیایی

دانلود پایان نامه

برای نخستین بار شرلی در سال (1931) در یک بررسی طولی دو سال اول زندگی، با مشاهدات و اندازه گیری های بسیار دقیق خود به این نتیجه دست یافت که رگه های ویژه در دو سال اول زندگی، با افزایش سن بیش از پیش تثبیت می شوند. بعدها نیلون در سال 1948 توانست پانزده کودک از کودکان شرلی را پس از گذشت پانزده سال مشاهده کند و توصیف هایی در مورد شخصیت آنان مدون نماید. نتایج بسیار مساعدی که از این طریق بدست آمدند گواهی می دهند که فردیت کودکان از همان، حدود دو سالگی نسبتاً مشخص است. نتایج واشبرن (1929) و گزل (1929) نیز نشان می دهد که حتی ممکن است، تفاوت های مزاج را در نخستین ماه های زندگی تمییز داد، تفاوت هایی که سالیان دراز ناپایدار می مانند. هرچند در پژوهش های مختلف شخصیت و پایداری صفات مورد بررسی قرار گرفته، با این همه شناخت ما درباره آغاز آن در حد دانش امروزی، بسیار مقدماتی است (کاملی،1390).


4-4-2 عوامل موثر در تکوین شخصیت:
در تکوین شخصیت دو عامل کلی نقش دارند: زیستی و اجتماعی، عوامل زیستی معمولاً به ارث می رسند و از همان ابتدا در فرد وجود دارند.
عوامل اجتماعی محصول محیط اجتماعی هستند، محیطی که فرد اولین سال های زندگی خود را در آن گذرانده است، یعنی خانواده، مدرسه و اشخاصی که با او ارتباط داشته اند، موفقیت ها و شکست های اولین دوران زندگی (اسکندری،1389).
– عوامل زیستی شخصیت
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
الف- جنس: یکی از عناصر زیستی که آشکارا در تعیین شخصیت نقش دارد، جنس است. تفاوت های زیستی میان زن و مرد بسیار متفاوت است. این تفاوت ها در شکل ظاهری بدن، فیزیولوژی و مخصوصاً غدد درون ریز آشکارا به چشم می خورد. تفاوت های مربوط به جنس را می توان از جنبه های مختلف اعم از اعمال جنسی- حرکتی، اعمال ذهنی، عواطف، نگرش ها و رغبت ها، مورد بررسی قرار داد. هر یک از این تفاوت های جنسی بر شخصیت تأثیر می گذارد.
ب- سن: ساخت شخصیت هر فرد به همراه افزایش سن او تغییر می یابد. این تغییر، بلکه تحت نفوذ مجموعه ساخت های بدنی دستگاه غدد درون ریز و دستگاه عصبی است، بیشتر تحت تأثیر بلوغ زیستی است. در این خصوص نقش برخی مراحل اهمیت ویژه ای دارد، مراحلی که طی آن بحران های زیستی به وجود می آید، مثل تولید اسپرم در پسرها و شروع عادات ماهانه در دخترها.
ج- عوامل عصبی- غددی: در تعیین مزاج هر فرد، نقش غدد درون ریز، که عملکرد آن ها به وسیله دستگاه عصبی مرکزی هماهنگ می شود، از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی از علل اصلی تفاوت های جنسیت، تفاوت در ترشح غدد درون ریز است و حتی رشد عمومی هر فرد نیز تا اندازه زیادی توسط همین غدد کنترل می شود. اختلال در ترشح غدد درون ریز تغییراتی را در شخصیت به وجود می آورد. برخی مولفان سعی کرده اند نشان دهند که غدد درون ریز نقش بسیار قطعی در تعیین شخصیت دارد اما هنوز به نظر می رسد که یافته های آن ها از طرف همه صاحب نظران مورد قبول واقع نشده است (باقیانی مقدم،1390).
– عوامل اجتماعی شخصیت:
عوامل اجتماعی موثر در شکل گیری شخصیت عبارتند از:
الف- تعلیم و تربیت: مجموعه اقداماتی که به وسیله گروه اجتماعی اتخاذ می شود تا کودک با برخی موقعیت ها رو به رو شود و به کمک یادگیری، شخصیت او شکل بگیرد. اصطلاحاً تعلیم و تربیت در معنای وسیع کلمه نامیده می شود (خوانساری،1390).
ب- نقش های اولین سال های زندگی: یکی از نظریاتی که مکتب روان کاوی ارائه کرده و کمتر مورد اعتراض قرار گرفته، اثر بنیادین اولین سال های زندگی در رشد و شکل گیری شخصیت است. از نظر مکتب روان کاوی، دو عامل تعیین کننده اصلی عبارتند از: توالی مراحل رشد جنسی و همانند سازی.
مراحل رشد جنسی: از نظر مکتب روان کاوی، کلیه اقدامات اجتماعی، بر روند شکل گیری شخصیت اثر بنیادین دارد. در واقع انواع مختلف شخصیت های نابهنجار نوعی اختلال در مراحل اولیه رشد جنسی دارند. همچنین روانکاوان معتقدند که شیوه تغذیه کودک، تاریخ و شیوه از شیر گرفتن، تاریخ و میزان سخت گیری در کنترل مدفوع، همه می توانند در شکل گیری شخصیت نقش داشته باشند.
همانندسازی: دومین عاملی که اهمیت آن مورد تأیید روانکاوان قرار گرفته، فرآیند همانندسازی است. همانندسازی در واقع نوعی تقلید ناآگاهانه از نمونه های رفتاری والدین است که به کمک مکانیسم فرافکنی انجام می گیرند. در خانواده هایی که شرایط مساعد همانندسازی فراهم نمی شود، شخصیت نابهنجار رشد می کند (عظیمی نیا، 1390).
ج- محیط اجتماعی عمومی: می توان عوامل این محیط را چنین خلاصه کرد: موقعیت جغرافیایی، نوع زندگی مدنی، نظم و اوضاع اجتماعی نسبتاً ثابت مانند: دین، زبان، نظم سیاسی و اقتصادی، معیارهای اخلاقی و اجتماعی موجود در جامعه و غیره.
تمام عوامل مذکور از جنبه کمی و کیفی متحد شده و به صورت واحد کل درمی آیند و «شخصیت» فرد را تشکیل می دهند. شخصیت چنانچه مورفی می گوید نه تنها زیستی و نه فقط اجتماعی است بلکه امری «زیستی- اجتماعی» است (همان).
2-5-5 رگه های شخصیت:
بنا بر تعریفی که بسیار رواج یافته، شخصیت به معنای مجموعه رگه هایی است که یک فرد را مشخص می کنند. گیلفورد مدل بسیار قاطعی را در این مورد پیشنهاد کرده است که بر حسب آن شخصیت یک فرد به منزله یک منظومه تخصصی رگه هاست. هر کس که بخواهد به توصیف شخصیت بپردازد باید رگه های شخصیت آن را نشان بدهد.
این تعاریف که وسیعاً انتشار یافته بر اهمیت مفهوم رگه در روان شناسی تأکید دارند. مفهوم رگه مستقیماً در پرسشنامه ها و فهرست های خصوصیات شخصیت هدف قرار گرفته و به مبنای هدف یا تست می توان به سرعت به رگه هایی دست یافت. در هر حال امروزه برای دست یافتن به ساخت شخصیت باید تمام رگه های خوی را در قالب بسیط ترین عناصر روان شناختی و ساده ترین اشکال روان شناختی درآورد و در عین حال ماهیت ترکیبی رگه را که به وجود آورنده شخصیت آنهاست، نشان داد (مداحی،1390).
1-5-4-2 تاریخچه رگه های شخصیت:
تاریخچه رگه های شخصیت به کارهای پژوهشی و بالینی گوردون آلپورت (1967- 1897) بازمی گردد. او بر این باور بود که ویژگی های شخصیتی، بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارد. او ویژگی های خصلتی را بر پایه ی سه عامل فراوانی، شدت و موقعیت تعریف می کند (پروین، جان، 2001). وی ویژگی ها یا خصلت های شخصیت را به سه نوع اساسی، میانی و وضعیت های ثانویه تقسیم کرده است. اگرچه کتاب شخصیت آلپورت، که به سال 1937 منتشر شد، نخستین کار در زمینه ی عامل شناسی شخصیت بود. اما کار هانس جی آیزنک (1997- 1916) که برگرفته از پژوهش های فیزیولوژیست روسی، پاوولف بود بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد. در واقع، آیزنک با مطرح کردن کارهای پاوولف در اروپا و عمدتاً در متون انگلیسی موجب بازیافت نظریه ی پاوولف درباره ی تفسیر طبایع بقراطی نه بر مبنای میعانات بدنی بلکه براساس ویژگی های دستگاه عصبی مرکزی است. آیزنک از روش تحلیل عوامل برای نشان دادن ویژگی های شخصیتی استفاده کرد. روش تحلیل عوامل، بر ضرایب همبستگی بین نشانه های زیرساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است. از سوی دیگر، ضرایب همبستگی بین نشانه ها نیز در این محاسبه مورد نظر قرار می گیرند. در واقع، نخست میان گروهی از نشانه ها ارتباط پیدا می شود و سپس هر یک از این نشان ها با عنصر بالاتری، ارتباط قابل فهم و معنی داری را نشان خواهند داد. وی این عنصر بالادست را «سوپرفاکتور» نامید.آیزنگ دو ویژگی (سوپرفاکتور) عصبیت (روان نژندی یا بی ثباتی هیجانی نیز نامیده شده است) و برون گرایی را در دو محور عمود بر هم قرار داد که در هر ربع آن می توان نشانه های شخصیتی را جای داد (شکری، 1388).