نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۸

دانلود تحقیق و پایان نامه ارشد

سؤال اساسی که در این رابطه وجود دارد و ذهن برخی از اندیشمندان این حوزه را همواره به خود مشغول داشته، این است که آیا در طول تاریخ بشر، تنها یک نظام واحد جهانی وجود داشته یا نظام های گوناگونی به وجود آمده و از بین رفته اند؟
والرستین در پاسخ به این سؤال می نویسد: از طرق گوناگون وجوه تمایز نظام سرمایه داری و نظام های تاریخی قبلی را می توان نشان داد؛ این وجوه تمایز بیانگر آن است که دو نوع نظام بین الملل وجود داشته است: نخست امپراتوری های جهانی و دوم اقتصادهای جهانی. پس، از نظر والرستین نظام های متفاوتی بر جهان حاکم بوده اند و نظام جهانی نوین با رویکرد اقتصادی از قرن شانزدهم آغاز شد و پیش از آن و حتی در دهه های آغازین حرکت جدید، امپراتوری ها بر جهان حاکم بوده اند.
آنچه در دوران پیش از سرمایه داری وجود داشت امپراتوری جهانی بود نه نظام به معنای سرمایه داری آن. اگر چه فعالیت های اقتصادی ـ سیاسی در دوران های پیش وجود داشته، اما هیچ یک از این ها به معنای وجود نظام جهانی به معنای امروزی آن نیست.
حتی اگر امپراتوری های ماقبل سرمایه داری را یک نظام جهانی به حساب آوریم، از دیدگاه والرستین این نظام ها ماهیتی کاملا متفاوت با نظام سرمایه داری داشته اند. از این رو، در طول تاریخ بشر نه یک نظام جهانی، بلکه نظام های جهانی وجود داشته؛ به این معنا که نظام های گوناگونی بر تاریخ یا بر یک دوره حاکم بوده اند. از نظر والرستین این دو نظام ذات و ماهیت کاملا متفاوت دارند.
۲-۹-تمایزات دو نظام
از نظر والرستین دو نوع نظام بین المللی با دو ماهیت کاملا متفاوت، خصایص و ذات متمایز وجود دارند. وی مهم ترین تمایز میان اقتصاد جهانی و امپراتوری جهانی را در کنترل سیاسی می داند. در امپراتوری جهانی تنها یک نظام سیاسی بر سراسر قلمرو حاکمیت سایه افکنده، اما در اقتصاد جهانی «نظام جهانی» به جای یک نظام سیاسی هسته های گوناگون قدرت، کنترل سیاسی را در رقابت با یکدیگر در دست دارند. به همین دلیل اقتصادهای جهانی از بی ثباتی بیشتری بر خوردارند.
وی معتقد است امپراتوری های گذشته صرفاً نظام های سیاسی بوده اند که بر بخشی از جهان حکومت می کردند و قدرت آن ها عمدتاً در حوزه سیاست بوده است. اما در جهان سرمایه داری به تدریج اقتصاد جهانی که سرمایه داری ویژگی بارز آن بود شکل گرفت. در نظام سرمایه داری حاکمیت سیاسی با اقتصاد سرمایه داری در هم تنیده می شود. نظام سرمایه داری «یک نظام تولید برای فروش در بازار با انگیزه سودآوری و اختصاص این سود به فرد یا مالکیت جمعی است.» از این رو، در نظام سرمایه داری ملاک و معیار هر چیز سود بیشتر است. والرستین معتقد است در نظام سرمایه داری تعاملات بازار تعیین کننده روابط اجتماعی تولید است، نه به عکس. به نظر او ساختار سیاسی حاکم بین المللی حاصل رو بنای رقابت نظام سرمایه داری است(صرافی ، ۱۳۷۷، ۱۲۱).
تمایز دیگر میان این دو نظام، کارایی بیشتر و مؤثرتر اقتصاد جهانی است؛ زیرا اقتصاد سرمایه داری از راه ارزش افزوده و انباشت سرمایه، ثروت بیشتری را به دست می آورد.
وجود تقسیم کار جهانی مشخصه دیگر نظام نوین است. این تقسیم کار سبب پیدایش مناطق اقتصادی متفاوت جهانی شده است که بر اساس سودهای نابرابر اقتصادی ناشی از آن، ساختار طبقاتی و اجتماعی متفاوتی شکل گرفته است.
مهم ترین ویژگی نظام اقتصاد جهانی کسب سود بیشتر از طریق ارزش افزوده و تقسیم کار جهانی است که موجب پیدایش اختلاف طبقاتی و اجتماعی گسترده در جهان شده است(شکویی ، ۱۳۸۴، ۲۷۳).
۲-۱۰-تاریخچه پیدایش نظام جهان سرمایه داری
از قرن ۱۶ به بعد به تدریج اقتصاد سرمایه داری رو به گسترش نهاد، تا آنکه در قرن ۱۸ به صورت نظامی جهانی درآمد. این نظام جهانی به تدریج سایر امپراتوری های جهان را به حاشیه راند و خود بر همه جهان مسلط شد.
زمانی که انگلستان و فرانسه به قدرت اقتصادی تبدیل شدند و انباشت سرمایه در آن ها آغاز گردید، صنعت و سرمایه جدید متولد شد و پس از مدتی رشد کرد. با شکل گیری تدریجی طبقات جدید بر بورژوازی و تجارب جهانی، نظام جدیدالتأسیس مذکور رشد و توسعه خود را به دیگر مناطق جهان شروع کرد و فراگیر شد.
از دیدگاه والرستین شیوه خاص تولید و انباشت بیش از حد سرمایه از ویژگی های مهم این نظام به شمار می آید. وی اظهار می کند: این نظام سرمایه داری ابتدا در اروپا راه یافت و ویژگی ها و ماهیت کاملا متفاوتی با نظام های جهانی دارد که در دوران هایی همانند دوره مغول و حکومت کلیسا وجود داشت (شکویی ، ۱۳۸۴، ۲۷۴).
۲-۱۱-مناطق سه گانه در نظریه نظام جهانی
والرستین با مطالعه تاریخ اروپا به این نتیجه دست یافت که نظام سرمایه داری از سه نظام تابعه حاشیه، شبه حاشیه و مرکز تشکیل شده است. البته این تقسیم بندی سابقاً توسط نظریه پردازان نظریه وابستگی ارائه شده بود و والرستین با اضافه کردن منطقه شبه حاشیه به آن نقش های سیاسی و اقتصادی مهمی را برآورده می کند. وی به تعریف هر منطقه می پردازد و ویژگی های هر یک را بیان می کند.
منطقه حاشیه
نظرگاه والرستین در مورد حاشیه به دیدگاه نظریه وابستگی بسیار نزدیک است؛ یعنی به نظر هر دو دیدگاه مناطق حاشیه نشین نقش تولید مواد خام برای صنایع دیگر را بر عهده دارند. دولت های آن بسیار ضعیف اند و توانایی حفظ خود در صحنه بین المللی را ندارند.
والرستین مناطق حاشیه ای را این گونه تعریف می نماید: «حاشیه یک اقتصاد جهانی آن بخش جغرافیایی است که در آن تولید اساساً شامل کالاهای درجه پایینی (یعنی کالاهایی که کار کردن بر آن ها کمتر سودآور است) می باشد، ولی بخش جداناپذیر از نظام سراسری تقسیم کار می باشد؛ زیرا کالاهای تولیدی آن برای کاربردهای روزانه ضروری هستند.»
وی واژه «دولت» را برای مناطق حاشیه ای اساساً به کار نمی برد؛ زیرا معتقد است در بسیاری از مناطق پیرامونی ضعف فراوان حکومت ها باعث شده که ویژگی های یک دولت را از دست بدهند.
ویژگی های جوامع پیرامونی (حاشیه ای): ویژگی های عمده جوامع پیرامونی را می توان در چند جمله خلاصه نمود:
۱-نداشتن نظام قدرتمند صنعتی ـ بانکی و سرمایه متشکل و تکیه بر تولید مواد خام و کشاورزی؛
۲-وجود طبقه سرمایه دار ضعیف و وابسته و در جنب آن انبوهی از دهقانان و کارگران فقیر شهری؛
۳-ضعف بیش از حد دولت، هم از نظر ساختار داخلی و هم از نظر قدرت خارجی؛
۴-تأثیرپذیری و وابستگی بیش از اندازه به جوامع مرکز(پاپلی یزدی و ابراهیمی ، ۱۳۸۱، ۱۳۰).
منطقه نیمه حاشیه (نیمه پیرامونی)
در واقع والرستین با اضافه کردن این بخش به نظریه مکتب بازدارندگی توانست به نظریه خود نمود بخشد. وی منطقه نیمه حاشیه ای را چنین تعریف می کند: «یک عامل ساختاری لازم در اقتصاد جهانی… آن ها جایگاه های فراهم آوری مهاجرت های بسیار موردنیاز هستند که اغلب از دید سیاسی پسندیده به شمار نمی آیند. این منطقه میانه… تا اندازه ای بازتاب گر فشارهای سیاسی است که فشارهای گروه هایی که عمدتاً در ناحیه های حاشیه ای جای گرفته اند را جذب می کنند که این فشارها مستقیماً علیه کشورهای کانونی به کار نیفتند.»
این مناطق حلقه واسط میان حاشیه و مرکز هستند و نقش ثبات دهنده دارند. این نواحی نیروی کار در اختیار دارند و هرگونه فشار در زمینه دستمزدها را در کشورهای محور خنثی می کنند. این جوامع معمولا کشورهای در حال توسعه یا صنعتی در حال سقوط هستند که در نظام تولید خود هم صنعت و هم کشاورزی دارند، اما هیچ یک از آن ها به قوت صنعت و کشاورزی در مرکز و به ناتوانی آن ها در پیرامون نیستند.
به عبارت دیگر، بخشی از فعالیت های تولیدی این مناطق به نظام تابعه مرکز اختصاص دارد، اما بخش دیگر این فعالیت ها از نظام تابعه حاشیه تبعیت می کند.
ناگفته نماند که این نظام به وظایف دیگری که مختص به آن است نیز اشتغال دارد. به طور مثال، در مواردی که دستمزد در نظام تابعه بسیار گران است، نظام نیمه حاشیه وظیفه جذب سرمایه را بر عهده می گیرد.
در حقیقت، این دسته از جوامع نقش تعریف کننده و ثبات دهنده نظام جهانی را به عهده دارند و از رویارویی مستقیم مرکزوپیرامون و تقسیم نظام جهانی به دو قطب کاملا ضعیف و قوی جلوگیری می نمایند(مقیمی ، ۱۳۸۲، ۲۱).
منطقه مرکز
این مناطق از نظر تاریخی به پیشرفته ترین فعالیت های اقتصادی نظیر بانکداری، تولید صنعتی، کشاورزی پیشرفته فنی و کشتی سازی اشتغال داشته اند. این فعالیت ها زیر ساخت های عمده اقتصادی آن ها را تشکیل می دهد. دولت ها در این نظام تابعه در هرسه زمینه اقتصادی، سیاسی و نظامی نقش مسلطی در صحنه نظام بین الملل ایفا می کنند.
دولت های مرکز دارای دو کارکرد مهم در حفظ ساختار نظام نوین جهانی هستند:
نخست اینکه، برخی از دولت های مرکز نقش مرکزی مسلط «هژمونیک» را در نظام بین المللی بازی می کنند.
دوم اینکه، دولت های مرکزی قدرت های نظامی عمده ای در نظام بوده و از زور برای منضبط کردن دولت هایی که قواعد بازی را رعایت نمی کنند استفاده می کنند. تاکنون سه دولت به این جایگاه دست یافته اند: هلند در اواسط قرن ۱۷، بریتانیا در اواسط قرن ۱۹ و آمریکا در اواسط قرن ۲۰٫
ویژگی های جوامع مرکزی: ویژگی های عمده جوامع مرکزی عبارتند از:

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی وضعیت سواد رسانه ای کارکنان ادارات روابط عمومی سطح شهر کرمانشاه- قسمت ۱۱

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir