نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۹

دانلود تحقیق و پایان نامه ارشد

۱-وجود نظام بانکی قدرتمند و تخصص در تولید انبوه صنعتی و دارا بودن فنّاوری پیشرفته و سرمایه فراوان و متمرکز؛
۲-دارا بودن یک طبقه قدرتمند سرمایه دار و در عین حال، انبوه فراوانی از طبقات کارگری و مزدگیر؛
۳-وجود دولت هایی که از نظر ساختار داخلی و نیروی خارجی دارای قدرت بسیار هستند؛
۴-تأثیرگذاری فراوان و مستمر بر دیگر مناطق جهان و دخالت در امور سیاسی ـ اقتصادی دیگر مناطق (مقیمی ، ۱۳۸۲، ۲۲).
۲-۱۲-چگونگی پیدایش نابرابری در سه منطقه
والرستین منشأ نابرابری را در تفاوت سطح دستمزدها در این سه منطقه می داند. کالاهایی که در کشورهای حاشیه ای تولید می شوند و دارای کیفیت کار برابر در زمان معینی هستند، در کشورهای مرکزی به بهای ارزان تری به فروش می رسند.
بنابراین، کارگران در این مناطق مورد بهره کشی و استثمار واقع می شوند. نتیجه آن برای اقتصاد جهان آن است که ارزش افزوده را از کشورهای حاشیه ای به کشورهای کانونی سرازیر کند که پیامد آن در بلندمدت آن است که نواحی حاشیه ای روز به روز فقیرتر و کشورهای مرکز روز به روز ثروتمندتر می شوند.
چنین مناسبات متقابل سیاسی و اقتصادی مرکز با پیرامون علت اصلی توسعه یافتگی در مرکز و توسعه نیافتگی در پیرامون محسوب می شود.
وی معتقد است در طول زمان ممکن است هر یک از سه نظام به مراتب فراتر یا نازل تر دست یابند، اما این به معنای تغییر در نظام سرمایه داری نیست(حافظ نیا و کاویانی راد ، ۱۳۸۳، ۳۵).
۲-۱۳-تناقضات نظام جهانی
والرستین شش تناقض برای نظام جهانی یادآور می شود۲۰ که دو تناقض آن عمده و شاخص هستند؛ یکی در حوزه اقتصاد و دیگری در حوزه سیاست.
«در حوزه اقتصادی، تناقض بنیادی در نقش دوگانه شگفت انگیز انباشت کنندگان سرمایه وجود دارد.»
به لحاظ اینکه انباشت کننده سرمایه با دیگر سرمایه داران در رقابت است، مجبور است شیوه ای را اتّخاذ نماید که موجب کاهش هزینه های تولید و افزایش نرخ سود شود. از این رو، سرمایه دار راستین باید بی رحم باشد. در نتیجه، کارگران و رقبای او دشمنان طبیعی وی محسوب می شوند.
از نظر والرستین در کوتاه مدت به سود سرمایه داران است که سودهای خود را از راه کاهش دستمزدها بالا ببرند، ولی در دراز مدت به دلیل کاهش توان خرید کارگران به ضرر سرمایه داران است.
تناقض سیاسی که ناشی از همان تناقض اقتصادی است این گونه به وجود می آید که وقتی سرمایه داران در حکم یک طبقه عمل می کنند و به صورت پراکنده به برخی موارد توزیع مجدد ارزش مازاد میان اقشار کارگری گردن می نهند، تا بتوانند تقاضای مؤثری را دوباره ایجاد نمایند، گرچه مشکل میان مدت را حل می نماید، اما در درازمدت جنبش های مخالف دیگری سر برمی آورند و مدعی سهم فزاینده می شوند که سرمایه داران توان مقاومت و پاسخ گویی در مقابل آن را ندارند؛ بنابراین، با گذشت زمان طبقات زجرکشیده بیش از پیش، انگیزه توانایی شورش پیدا می کنند(کریمی پور، ۱۳۸۱،۱۲).
این تحول سیاسی، منطق نظام ـ یعنی انباشت بی پایان سرمایه ـ را از دو جهت تهدید کرد: اول اینکه، کارگران را بر سر تقسیم ارزش مازاد به نبردی دایمی کشاند و همین امر نرخ سودهای درازمدت را به خطر افکند. دوم اینکه، سرمایه داران برای مقابله با کارگران مجبور شدند سهم بیشتری از ارزش مازاد را به محافظان بپردازند که از این رهگذر نرخ سودهای درازمدت را نیز به مخاطره افتاد.
اقتصاد جهانی سرمایه داری نظامی تاریخی است، چرخه حیات دارد و همانند هر نظام دیگری از این قبیل بر اثر تناقضات بسیار، کارکردش متوقف و عامل بی ثباتی می شود. این نظام توان کاهش و یا از بین بردن تناقضات موجود را ندارد و در اثر آن نظام از بین می رود، و این زمانی است که تناقضات به نقطه بحران برسد(حافظ نیا و کاویانی راد ، ۱۳۸۳، ۳۴).
از این رو، والرستین درصدد ارائه راه حلی در جهت کاهش و توجیه تناقضات نظام جهانی است و در این زمینه به فرهنگ روی می آورد، و فرهنگ را مهم ترین راه حل تناقضات اقتصاد نظام جهانی می داند.
۲-۱۴-فرهنگ؛ راه حل کاهش تناقضات
والرستین فرهنگ را «رزمگاهی ایدئولوژیک برای منافع متضاد در چارچوب این نظام تاریخی» می داند و در بیان کارکرد آن اضافه می کند: «فرهنگ یا نظام اعتقادی این نظام جهانی سرمایه داری، حاصل کوشش های تاریخی جمعی ما برای کنار آمدن با تناقض ها، ابهام ها و پیچیدگی های واقعیت های اجتماعی ـ سیاسی این نظام خاص است.» بنابراین، فرهنگ درصدد توجیه نابرابری ها و تناقضات است.
وی معتقد است بین جهان گرایی از یک سو و نژادگرایی و جنسیت گرایی از سوی دیگر، نه تنها تضادی نیست، بلکه بین آن ها همزیستی متقابل وجود دارد. و فراتر از هر یک، رأس مثلث فرهنگ را تشکیل می دهند. ایدئولوژی های دوگانه جهان گرایی و نژادگرایی/ جنسیت گرایی ابزارهای قدرتمندی بودند که تنش های تناقض آمیز نظام جهانی با آن ها مهار شد. (کریمی پور، ۱۳۸۱،۱۸).
سپس والرستین به تبیین چگونگی مهار و کنترل هر یک از تناقضات نظام جهانی از طریق ایدئولوژی های مذکور می پردازد.
جهان گرایی: ایدئولوژی جهان گرایی بر این اصل استوار است که حقوق بشر، اخلاق، آداب و رسوم باید جهانی شود و همه مردم جهان باید راهی را بروند که کشورهای محور رفته اند. امروزه این امر به وسیله ساختار سازمان ملل که مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر شکل عملی به خود گرفته، مورد تأکید واقع می شود. قریب ۱۵۰ دولت دارای حاکمیت وجود دارد که تشکیل دولت خود را با اصل شهروندی توجیه می کنند؛ اصلی که تأکید میورزد همه افرادی که تحت قلمرو یک دولت زندگی می کنند «تبعه یک دولت» و شهروند آن محسوب می شوند و همه آن ها حقوق برابر دارند.
تقریباً همه دولت ها این اصل را به عنوان یک حکم اخلاقی جهانی پذیرفته اند. اما به نظر می رسد اصل جهان گرایی فریب دهنده است، لکن اهمیت آن به این دلیل است که «این ایدئولوژی یک وزنه متقابل سیاسی محسوب می شود که ضعفا می توانند علیه قدرتمندان از آن استفاده کنند و در عمل نیز این کار را می کنند.» ( میرحیدر ، ۱۳۸۱، ۱۵۰).
نژادگرایی / جنسیت گرایی: این دو ایدئولوژی گویا در طول تاریخ ریشه داشته اند، از این رو، به خوبی می توانند نابرابری و سلسله مراتبی نظام جهانی را توجیه و مشروعیت بخشند. از آن رو که مرد از زن برتر است و گروه غالب و سلطه گر همواره صفات مرد را داراست مثل اینکه معقول تر، منضبط تر، سخت کوش تر، خویشتندارتر و مستقل تر است؛ و برعکس، گروه تحت سلطه صفات زن را داراست، مثل اینکه عاطفی تر، برخود آسان گیرتر، تنبل تر، اهل هنرتر و وابسته تر است. در این صورت، این حقیقت آشکار می شود که گروه سلطه گر برتر از گروه تحت سلطه است. تحت تعالیم این دو ایدئولوژی باید به صفات، ویژگی ها، و حتی مسائل فیزیکی نژادها و جنسیت آن ها توجه کرد که برخی بر بعضی دیگر برتری دارند و همین موجب سلطه عده ای بر دیگران می شود.
«به سیاه پوستان و زنان مزد کمتری داده می شود؛ زیرا آن ها سخت کوش تر از مردان نیستند و شایستگی های کمتری دارند. به این دلیل آن ها سخت کوش نیستند که چیزی، اگر نه در ساختمان زیست شناختی آن ها، دست کم در فرهنگ آن ها وجود دارد که ارزش هایش را به آنان می آموزد که با اخلاق کار جهانی تضاد دارد.» (احمدی پور و دیگران ،۱۳۹۰، ۱۶۴).
البته این ایدئولوژی ها تحت پوشش نظریه توسعه و آگاه سازی گروه های سرکوب شده به صورت ایدئولوژی های تغییر و پیشرفت عمل کرده اند. برای مثال، در بحث نژادگرایی می گویند: نژادهای فروتر برای اینکه پیشرفت کنند باید از اصول، قوانین و برنامه های نژادهای برتر پیروی کنند. یا در مسئله جنسیت گرایی گفته اند: برای اینکه کشورهای پیرامون توسعه یابند باید همانند کشورهای توسعه یافته حقوق زن را بپردازند. بحث کشف حجاب رضاخان در این قالب تفسیر می شود.
البته نتیجه استفاده از چنین ایدئولوژی هایی موجب بروز پیامدهایی گردید که جنبش های ضدنظام در جهت اهداف خود از آن استفاده کردند. در ادامه، به این موضوع خواهیم پرداخت.
۲-۱۵-جنبش های ضد نظام
یکی از پیامدهای ایدئولوژی های دوگانه که در جهت تغییر و پیشرفت کشورهای حاشیه نشین استفاده شد جنبش های ضدنظام بود. جنبش های ضدنظام در عین حال که محصول خود نظام بودند در جهت تغییر نظام برآمدند. این که چرا جنبش های مزبور تحت تأثیر ایدئولوژی های مزبور قرار نگرفتند، بلکه معارض نظام شدند بحثی بسیار دشوار است.
جنبش های مزبور مدعی اند فرهنگ جدیدی ایجاد کرده اند که می تواند فرهنگ آینده باشد. وی معتقد است: هم اکنون، در مفهومی گسترده، شش نوع جنبش ضد نظام وجود دارد که هیچ یک از آن ها به طور یکسان ضد نظام نیستند. در برخی پتانسیل بالقوه نهفته است و بعضی از آن ها جوهره بالفعل ضدیت نظام بین الملل را دارا هستند. والرستین بر این اعتقاد است که گرچه روابط اولیه این جنبش ها با یکدیگر خصومت آمیز بوده، و این دشمنی ها در دو دهه اخیر به میزان زیادی کاهش یافته است و با تساهل تردیدآمیزی به یکدیگر می نگرند، ولی با این همه، با «اتحاد سیاسی» فاصله بسیاری دارند.بنابراین، نباید انتظار داشت که روزی جنبش های ضد نظام از بین بروند و نظام جهانی فراگیر و یک دست داشته باشیم. وی معتقد است که راه فرار از این نظام جهانی تقویت و نیرومند ساختن حرکت های انترناسیونالیستی و جنبش های ضد نظام است(حسینی،۱۳۸۹، ۸۲-۸۳).
۲-۱۶-نقد و بررسی
گرچه نظریه نظام جهانی والرستین در مجامع علمی با استقبال گسترده ای روبه رو شد و نظریه پردازان بعد او همچون والتز ـ که در حوزه واقع گرایی تلاش می کرد ـ تحت تأثیر افکار وی قرار گرفتند، اما بر این نظریه نقدهای متعددی وارد شده که به سه نقد عمده و اساسی آن اشاره می گردد:
۱-این نظریه تأکید بیش از حد بر مسائل اقتصادی در جهانی کردن تمدن سرمایه داری دارد و در تبیین نظام جهانی نقش مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و ایدئولوژیک سرمایه داری را نادیده می گیرد. کنت والتز اولویت اقتصادی والرستین نسبت به سیاست را زیر سؤال می برد. انسان و جامعه انسانی موجوداتی چند بعدی و دارای ویژگی های گوناگونی است. اساساً نگرش سیستمی مستلزم در نظر گرفتن عوامل مختلفی همچون نهادها، کارکردهای اجتماعی و مانند آن است و تأکید بر یک عامل خاص و نادیده گرفتن عوامل دیگر موجب انحراف محقق از نگرش سیستمی به پدیده ها می شود.
۲-وجود نوعی جبرگرایی در نظریه نظام جهانی، که سبب می شود سرنوشت بشر و مقتضیات کلی و تعیین شده نظام جهانی قطعی و غیر قابل تغییر باشد. هرچند تغییر جایگاه برخی از جوامع موجود در نظام جهانی امکان پذیر است، اما سرنوشت کلی نظام جهانی را امری اجتناب ناپذیر و چرخه نظام جهانی را غیر قابل تغییر دانسته است.
۳-تدا اسکاچپول، یکی دیگر از منتقدان والرستین معتقد است نظریه نظام جهانی به خوبی از عهده شرح و توصیف، حفظ و برقراری مجدد تعادل برآمده، اما از شناسایی و معرفی تضادهایی که موجب تغییر نظام می شود ناتوان است.
اگرچه انتقادهایی بر نظریه والرستین وارد شده است و این نظریه به مسائل ساختار روابط بین الملل نگرشی تک بعدی دارد، اما با این وجود می توان از طریق آن ریشه بسیاری از پدیده های جهان را بررسی و توصیف کرد. همچنین می توان به مدد آن علل و عوامل نابسامانی های موجود، فقر کشورهای حاشیه و فاصله بسیار آن ها با کشورهای محور را تبیین نمود(دانش خوشبو، ۱۳۷۹، ۱۳۹).

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.