پایان نامه ادبیات دفاع مقدس و قبل از انقلاب

دانلود پایان نامه

قیدار: آخرین رمان امیرخانی است که توسط نشر افق چاپ و در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رونمایی شد.


بعد از انقلاب، خاصه پس از جنگ تحمیلی، نویسندگان کشورمان درحوزههای مختلف و متفاوت ادبی به فعالیت پرداختند. یکی از جملهی این حوزهها، جنگ و دفاع مقدس بود که از آن با نام ادبیات مقدس یاد می شود.
شاید به طور قطع نتوان گفت که تمام آثار و نوشتههای امیرخانی مربوط به ادبیات دفاع مقدس است، یا اینکه آثار او را میتوان در یک زیر مجموعه قرار داد یا نه. البته در مورد ارمیا قاطعانه و در مورد من او – تا حدودی – میتوان گفت که در حوزهی ادبیات دفاع مقدس قابل بررسی هستند. اما در مورد بیوتن موضوع متفاوت است. بررسی و تحلیل این رمان نشان میدهد که بیوتن اگرچه مستقیما به حوزهی ادبیات دفاع مقدس مربوط نمیشود، اما به دلیل انتخاب شخصیت اول داستان که از بازماندگان جنگ است و اشارات بسیاری که به جنگ و خاطرات آن میشود، میتوان با اغماض آن را جزو ادبیات دفاع مقدس هم دانست. هرچند از نظرنگارنده در این کتاب به موارد بسیاری بر میخوریم که بهتر است بگوییم بیوتن، جزو آثار انتقادی ادبیات دفاع مقدس است.
به طور مثال شخصیت گاورمنت در رمان بیوتن که رفتار و گفتار او مورد نقد ارمیا، سهراب و حاج مهدی قرار میگیرد، نمونه هایی از این دست؛ اما به دلیلی که ذکر خواهد شد، بهتر است بگوییم که بیوتن در حوزهی ادبیات دینی قرار دارد، نه ادبیات جنگ. البته ادبیات جنگ با ادبیات دینی تناسب دارد، اما لزوما ادبیات دینی نیست.
ادبیات دینی، ادبیاتی است که در ذیل کتاب مقدس( مثل قرآن، روایات و…) معنا شود و نیز ارجاع مندی داشته باشد؛ یعنی با خواندن اثر ، به نوعی در امتداد آن متن مقدس قرار میگیریم و کتاب ما را به آن متن ارجاع داده ، خودش را با آن متن مقدس حجّیت می دهد.
در بیوتن این اتفاق افتاده و رمان مبتنی بر داستان زندگی ارمیا پیامبر در تورات است، و شخصیت ارمیای نبی ارتباط بنیادینی با این اثر دارد.
در بررسی رمان بیوتن، به دو ویژگی و نکتهی مهم برمیخوریم که ذکر آنها در اینجا لازم می‌نماید:
1)نثر کتاب
نثر این کتاب به خصوص در فصل های زبان و ژنتیک چیزی بین شعر و نثر است و با زبان، بازی می شود، به طوری که نه تنها از متن بیرون نمیزند، بلکه این نثر شاعرانه، روایت را پیش میبرد و به ساخت مندی رمان کمک میکند؛ به طور مثال عبارت” آلبالالیل والا” که بعدا به” البلاء للولاء” تغییر شکل می دهد و این عبارت تا آخر کتاب رها نمیشود. حتی سهراب هم در اواخر داستان با آلبالالیل والا از ارمیا خداحافظی میکند ومیرود.
2)تأویل پذیری:
یکی دیگر از ویژگیهای رمان که باعث تمایز آن بادیگر رمانهای معاصر میشود ، قدرت وقابلیت تأویل پذیری آن است. رمان به شدت لایههای معنایی دارد و با پیش های ذهنی مختلفی میشود وارد داستان شد. در ادبیات و رمان معاصرما انگشت شمارند آثاری که تأویل پذیر باشند. مثلا کلیدر با ایدئولوژی مارکسیستی نوشته شده است و جور دیگری نمیشود آن را خواند .
اما بیوتن متنی کاملا تأویل پذیر است . یعنی با هر دیدی میتوان آن را خواند ، با دید عرفانی، فلسفی و یا حتی سیاسی .
در این پایان نامه سعی شده به تمام عناصر و ویژگیهای خاص کتاب که باعث گردیده این کتاب را دارای سبک و رضا امیرخانی را صاحب سبک شخصی بدانیم، توجه شده و آنها را به دقت مورد بررسی قرارداده ایم. مسلما خالی از اشکال نخواهد بود. امید که تلاش نگارنده، مفید واقع شده و توانسته باشم به شناخت این رمان که در ادبیات ما جزو استثناهاست، کمک کرده باشم.
“خلاصه داستان”َ
داستان بیوتن، سرگذشت ارمیا معمر، مجروح جنگی است که بعد ازگذشت سالها از این واقعه هنوز نتوانسته از آن حال و هوا خارج شود و ذهنش همواره درگیر است. به همین دلیل او هرهفته به بهشت زهرا میرود، تا با دوستان و خلوت ودرد دل کند؛ اما آخر هفتههای شلوغ آنجا وحضور سنگین افرادی که به آنجا می آیند(از مادرهایی که بوی فرزندانشان را در او جستجو میکنند، پیرنام زدهایی که هنوز منتظرند وبه وعده گاه میآیند،گرفته تا فرزندان شهدایی که از نبود پدرانشان دل گیرند و رنگ وبوی آنها را نمیدهند ونیز معلمهایی که گروه گروه بچهها را به آنجا میآورند و جنگ و مردان ش را با معیارهای خود وتعریفی که از آن دارند به فرزندان آینده می شناسانند) باعث میشود ارمیا تصمیم بگیرد، سهشنبهها تا در آرامش وخلوت بتواند با پیر ومراد خود-سهراب- سخن بگوید. در یکی از همین سهشنبهها، باآرمیتا آشنا می شود. “آرمیتا” دختری ایرانی الاصل اماساکن آمریکاست که از سوی مؤسسهی تحقیقات مذهبی که در آن کار میکند و با هزینهی آنها راهی تهران شده تا مطالعاتی انجام داده ، بازگردد.
از آنجا که هنگام حضور آرمیتا در بهشت زهرا تهران تنها ارمیا را میبیند، سر صحبت را با او باز میکند و همین گفتگوی کوتاه مقدمه و زمینهساز قرار ملاقاتها، تماسها و ایمیل زدنهای بعدی شده و در نهایت منجر به تصمیم ارمیا برای مهاجرت به آمریکا و ازدواج با آرمیتا می شود. داستان با ورود ارمیا به فرودگاه جی.اف.کی نیویورک آغاز می شود. آرمیتا و” خشی”(دوست و رئیس آرمیتا در مؤسسه) برای استقبال از او به فرودگاه میروند.
مشکلات ارمیا از همان بدو ورودش آغاز میشود. از گیت ورودی گرفته تا یافتن شغل، مسکن و مهمتر از آن مسائل و تفاوتهایی که میان خود و دیگران و نیز جامعهی جدید میبیند. تفاوت های فکری و فرهنگی، نگاه به دین وشریعت و…
ارمیا ترکشی از دوران جنگ در کمر خود دارد که هنگام عبور از گیت فرودگاه برای او دردسر ساز میشود و دستگاه آشکار ساز به صدا در میآید. پلیس به ارمیا مشکوک میشود. موهای بلند و مجعد وریش های بلند او شک پلیس را بیشتر میکند. آرمیتا نزد رئیس پلیس میرود و به هرزحمتی که هست با کمک ارمیا آنها را قانع میکند که صدا دستگاه به خاطر همین ترکش کمر ارمیا است نه چیز دیگر.
پس از رهایی از این ماجرا، آنها سوار بر ماشین خشی به سمت استون، محل سکونت آرمیتا وخشی حرکت میکنند. آنهادر طول مسیر، سعی میکنند تا آن جا که ممکن است، خیابانهای مهم نیویورک را به ارمیا نشان بدهند تا هرچه سریعتر با محیط و شرایط آشنا شود.
در سر راه، به سراغ دو نفر دیگر از همسایههای آرمیتا یعنی” میان دار” و” جانی”میروند. میاندار دکه ی کوچکی دارد و فستفود میفروشد. میان دار هم مثل خشی ایرانی است و هنوز در حال و هوای ایران قبل از انقلاب به سر میبرد. جانی سیاهپوست دورگهی آمریکایی است. ارمیا با این دونفر هم آشنا میشود؛ اما یکی از مشکلاتش در همین ملاقات نمود پیدا میکند وآن هم تهیهی غذای حلال است. پس از این ملاقات کوتاه، آن ها به مسیرشان به سمت خانه ادامه می دهند. بهمحض ورود به استون و دیدن محل زندگی آرمیتا و دوستان و همسایگان ایرانی اش مشکل بعدی، یعنی مسکن نیز بروز مینماید. آرمیتا در یک کاندومینیوم (مجموعه ای از آپارتمان های کوچک) زندگی میکند که برای زندگی مجردی کافی است. ارمیا در همان کاندو اقامت میکند و پس از چندی در مؤسسهی اتومبیل کرایه (لینکلن لموزین) به عنوان راننده استخدام میشود. کاری که به نظر خوب میآید و عربهای ساکن نیویورک به خاطر ظاهر ارمیا ترجیح میدهند که رانندهی لموزین کرایهای آنها، او باشد. دومشکل مسکن و شغل ارمیا تا حدی مرتفع میشود، او برای تهیهی حلال فود هم به سراغ رضا رستوران دار لبنانی میرود که از گوشت حلال برای مسلمانان غذا تهیه میکند. یک شب، مسئول مؤسسه به ارمیا میگوید که یک سیاه پوست ماشین کرایه کرده و خواسته است حتماً او راننده باشد. ارمیا وقتی به محل مورد نظر میرود، متوجه میشود که آن فرد سیاه پوست جانی هم سایه آن ها و شاگرد میان دار است. جانی و میان دار قرار است به محل کار نامزد جانی که مسلمان است و برای ازدواجش با او شرط سختی(ختنه کردن) را گذاشته است، بروند. محل کار او دیسکو ریسکو است. ارمیا برای برطرف کردن حس کنجکاویاش با آنها همراه میشود تا ببیند این دختر مسلمان کیست که چنین شرطی گذاشته، ولی در عین حال در چنین جایی کار میکند.به محض ورود متوجه میشود که این دختر، همان سوزی، دوست و همسایهی آرمیتاست که در این دیسکو به عنوان رقاص کار میکند. پس از ماجراهای فراوانی که در این شب رخ میدهد، ارمیا تصمیم میگیرد دیگر رانندهی لموزین نباشد و به دنبال کار بگردد. ارمیا در سراسر داستان سعی میکند تا خود را با محیط و شرایط زندگی جدید سازگار کند؛ اما هرچه میکوشد، کمتر موفق میشود تا جایی که در طی مدت اقامت کوتاهش چندین اخطار روی کارت اجتماعیاش داشته باشد( ماجرای پارکومترها)
طی ماجرایی اوتصمیم می گیرد، ماشینی تهیه کند و موزع گوشت حلال شود تابدین وسیله هم مشکل بی کاری خود و هم تهیهی گوشت حلال را برای خود و دیگران حل کند.
روز عیدفطر، طی قرار قبلی، مراسم عقد ارمیا وآرمیتا ست. ارمیا،طی چند ماهی که از اقامتش در آمریکا میگذرد، به اختلافات و تفاوتهای زیاد خود با آرمیتا پی میبرد اما به غیر از یک بار موفق نمیشود با او حرف بزند و مسائلش را مطرح کند. آرمیتا هم یقیناً این مسئله را متوجه شده اما گویی هر دو ترجیح میدهند باز هم تن به این ازدواج از پیش تعیین شده شان بدهند. در جریان مراسم عقد آن ها، حوادثی رخ میدهد که تا حدودی روند داستان و سرنوشت ارمیا وچند نفر دیگر را تغییر میدهد. میان دار، در حالی که مست از شراب خوری بسیار است، سوزی را -بی دلیل- به باد حرفهای تند و توهین آمیز میگیرد و تهمت میزند. سوزی دلشکسته مهمانی را ترک میکند و جانی هم که شرط او را انجام داده تا بتواند به عشقش برسد به همراه او میرود. سوزی همان شب، محل زندگیاش را ترک میکند و کسی نمیداند که کجا رفته است؛ اما قبل از رفتن نامهای را به دست ارمیا میرساند و بخشی از مکنونات قلبی و مسائلی را که مدتها ذهنش را مشغول کرده است را بازگو میکند. جانی، پس از این غیبت ناگهانی سوزی دیوانه میشود و ارمیا و آرمیتا طی قراری ناگفته شروع زندگی مشترکشان را به پیدا شدن او موکول میکنند.