پایان نامه اعداد و ارقام و ویژگیهای خاص

دانلود پایان نامه

– زن و غریبهگی
گویشها و لهجههای مختلف و متناسب شخصیتها
یکی دیگر از ویژگیهای خاص این داستان، طرز بیان هر یک از شخصیتهاست که متناسب با روحیات و خصوصیات آنها در نظر گرفته شده است. سهراب، با توجه به شخصیت لات مآبی که دارد، گویشی کاملا نزدیک به این افراد دارد. واژهها و جملات سهراب هنرمندانه از این قشر انتخاب شده است.
– «جان ارمیا کپ نکرده بودم. فقط رفته بودم تو فکر اینکه اگر گلولهی مستقیم تی-هفتادودو بخورد به مشکم، خیلی افت دارد که اسم این کوچهی باریک را به نام حاجیت کنند. شهید سهراب تهران چی. کسر لاتی داشت. حالا من هیچی، بچه محلها هم هیچ، جلوِ بچههای سنگ رج و عولادجان افت داشت. با خودم داشتم فکر میکردم که اقلِکم باید بیست متری از گذر قلی را به اسمم کنند …. دو به شک بودم که کجا را به اسمِ من میکنند، وگرنه من و کپ کردن؟ دم شما گرم!» 38، 39
میان دار، شخصیتی که هنوز در حالوهوای ایران بعد از انقلاب است، حرف زدنش تلفیقی از گویش آن زمان و واژههای انگلیسی است :
« – پیرمرد ما را که میبیند گل از گلش میشکفد. به به ! هاو دو یو دو؟! چاکر آقا،چاکر خانم! چاکر داداشمان با آن محاسن توپیش ، صلوات اول را جلیلتر بفرست! 43
– چاکر خانم! این آرمیتا خانم جزو تاپتن مودبهای آمریکاست، علیالخصوص با آن حجاب چاقچوریش!
– هی جانی ! شات آپ کن آن جاز بیصاحب مرده را!
– خب صفا آوردی باصفا ! اهل اینبرها نیستی. از کدام شهر میآیی؟ 44
خشی، استاد دانشگاه است. و دارای سمتِ مهمی در یک موسسهی تحقیقات مذهبی دارد. با منطق و استدلال صحبت میکند. تفاسیر و استنادهایش با محاسبه و اعداد و ارقام وگاهی استفاده از آیات و روایات همراه است. تاثیر مستقیم شغل خشی به عنوان کارمند یک موسسه تحقیقات مذهبی، البته از نوع آمریکا، بر رفتار و گفتار وی کاملا نمایان است.
« – این مهمانی به افتخار چراغ سبزی است که به برکت ایسلام کلاب و خاصه صدقات الحاج عبدالغنی نوک این ساختمان روشن کردهاند به مناسبت حلول ماه مبارک. سال گذشته جهان اسلام افتخار داشت که آقازاده شیخ جابر را ببیند بر کرهی ماه که با صدای رسا اذان خواند و امسال هم این چراغ سبز را. 2 ایمپروومنت، هر1 از آن 1ی بلندتر… این چراغ سبز در حقیقت همان نوری است که از روغن زیتون میگیرند و میدانید روغن زیتون سبز میسوزد. این نور، همان نور، همان نور الاهی است که امروز منهتن را روشن کرده است… برای اثبات این مدعا شرکت ما، ریلیجس ریسرچ اینستیتوت به یکی دیگر از کمپانیهای دانشگاهِ نیوجرسی، سفارش دادیم تا تحقیق کنند نور شعلهی آلیو اُیل در چه محدودهی فرکانسی قرار دارد و به زبان سادهتر به چه رنگی میسوزد…. اسپکتروسکپ آوردند و دیدند سبز میسوزد. نور زیتون همان نور خداست که امروز از همه جای نیویورک مثل یک لایتهاوس قابل رویت است که در این دریای ظلمانی راه را گم نکنیم …» 230
«- از هم سایهگی فقط همین قروقمیشش را یاد گرفته. میمردی 1 چیزی میآوردی و میگذاشتی روی میز؟ آدمی که روزی 2 دلار بدهد تا از لینکلن تونل رد شود و برود نیویورک و 2 دلار دیگه هم بدهد تا از نیویورک خارج شود و بیاید به سمت استون، اگر عاقل باشد و از جایش تکان نخورد در ماه 120 دلار سیو کرده است. آن وقت هی برود گدایی 25 سنتی!» 60
جیسن ، مرد عرب زبان ، وقتی حرف میزند ترکیبی است از عربی و انگلیسی.
«- ها ! اهلا و سهلا! مرحبا! وِلکام السید ارمیا! جاسم هستم، البته اینجا جیسون صدایم بزنید بهتر است.» 57
«- اهلا و سهلا ارمی! بیا جلو. بیا! صبح خواب مانده بودیها… بیا جلو! یک چیزی بردار تا ظرفها را نچیدهاند.» 225
«- والله العظیم به خاطر تو بود! تو سودی نمیکنی با آن رقم که. لااقل باید پاوندی هشتاد سنت بکشی تا سود کنی.» 226
«- آووه! نوو آی گات ایت! تو نگران ذبحی؟ الاغ! این جا لااقل بیست تا گوسفند برای امشب گرفتهایم! والله العظیم خواستم چیزی به تو برسد… یک گوسفند میخواستیم برای بریان که آن وسط بگذاریمش.» 235
آرمیتا، دختر ایرانی الاصلی که در آمریکا زندگی میکند، حرف زدنش ترکیبی از فارسی-انگلیسی است با ظرافتهای خاص زنانه.
«- آ! آ! عذر میخواهم. وارد پرایوسی شما شدم… ما برای یک کمپانی دانشگاهی کار تحقیقاتی میکنیم که قرار است برای توسعهی این گورستان کانسالتینگ داشته باشیم … آ! شما میگویید مشورت بدهیم…» 70
«- آ! خوب! این جوری ده-بیست دلار سیو میکنی! ارمی! اینجا آمریکاست. آدم بیشتر از خرج نکردن زندهگی میگذراند نه از پول درآوردن!» 79
«- شاید از همان اول اشتباه کرده باشیم. هم تکستِ ما متفاوت بود ، هم کانتکستِ ما.» 200
«- همهی زنانهگی آرمیتا در گلویش جمع میشود و جیغ میکشد. آرتمیا؟! آی سی! چشم من روشن! پس درست حدس زده بودم که گرفتاری… آرتمیا دیگر که بوده است؟ اینها را باید روز اول میگفتی…» 202