پایان نامه بحران هویت و کنجکاوی

دانلود پایان نامه

سرخآب


پیوند
کنجکاوی
نیرنگ
پژوهشگر
جایگاه چند گویشی و التقاط زبانی
چندگویشی و چندزبانی شخصیتهای داستان که نه فارسی است، نه انگلیسی است و نه عربی، بلکه ترکیبی از اینهاست، یکی دیگر از ویژگیهای این داستان است. این مسئله هم به شخصیتهای رمان برمیگردد که دارای سه ملیت و طبیعتا سه گویش هستند و هم به این نکته قابل تامل و پذیرش که در جوامع چندتکه و دارای هویت چندگانه، بحران هویت و همچنین شناوری زبان وجود دارد. این ویژگی در سراسر داستان وجود دارد. را برای نمونه ذکر میکنیم.
«- به به! هاو دو یو دو! چاکر آقا،چاکر خانم! چاکر دادشمان با آن محاسن توپیش ، صلوات اول را جلیلتر بفرست! آقا خشی ! سه تا هات داگ بگذارم! هی یر میخورید یا توگو بپیچم؟»
ص43
«- اگزکت لی! برای یک شرکت ِ تحقیقاتی کار میکنم و اصلا به هزینهی آنها به ایران آمدهام بعدِ سالها. خیلی دوست دارم که از نگاه شما این جا را بشنوم. قرار است گرافیکِ این جا تغییر کند. یعنی مثلا به جای این همه تصویرهای نامنظم، بدهند به یک مجسمهسازِ معروف تا یک منیومنت یادبود بسازد …» ص 71
«- آ! آ! عذر میخواهم. وارد پرایوسی شما شدم… ما برای یک کمپانی دانشگاهی کار تحقیقاتی میکنیم که قرار است برای توسعهی این گورستان کانسالتینگ داشته باشیم …» ص70
«-هیچ! باید روغنش را عوض کنم. دیروز که میخواستم بیایم دنبالت فرودگاه، سوار که شدم، اِلارم زد و چراغِ استاپش روشن شد. رسیده بود به اویل چنج مایلیج» ص 78
«- ارمی! ارمی! هاری آپ! یکی ماشین تو را رنت کرده است برای سفر طولانی به لاسوگاس! شرط کرده که تو راننده باشی! گفته است که انعامِ خوبی هم به تو خواهد داد … هاری آپ! اویل چنج زبان بسته فراموشت نشود … فردا صبح میروی استون دنبالش. خیابان ترس، شماره نوزده، داکتر کشی که البته همهی کرایه را همکَش حساب کرد.» ص81
«- ارمیا! هاری آپ که عجله داریم » ص 85
«-اشتباه گرفتم؟ یعنی لِوِلِ نه به بار و نه به یار را پَس کردهایم؟ همه چیز اُ.کی. است از نظر تو ؟! دیل؟! » ص143
«- نیاوردند ناهار را؟ فری دلیوِری بود دیگر … فیالتاخیرآفات.» ص 176
«- صحیح دکتر خشی ! ایضا آن هم درست است عارض بودم محضرتان، این جوان مطالبهای از ما داشت که از یو سی، اخوی ما، جاسم هم الان به او نقدا از محلِ دونی شنِ شما پرداخت میکند که بدانید کمکهای شما در اصل در داخلِ کلاب خرج میشود. لاکن تراجدی این جوان، مرا به یاد تراجدی ِ مکبث شیخ زبیر میاندازد …» ص 238
«- او پس سلام آقای ارمیا! دیدید! من امروز هم اینجا گیر افتادم. بیزنس است دیگر. معلوم نمیشود. این آقا مالِ گاورمنت هستند، وقتی از کارهای ما فهمیدند، خواستند که یک پلن هم برای این جا بدهیم! من ای_میل زدم به رئیسمان، دکتر خشی و با پرمیشنِ او آمدیم اینجا. خیلی نایس است، باید ببینیاش!» ص 295
«- دیگر از لینکلن لموزین سرویس، چیزی رنت نمیکنم با این سیف درایورهایش!» ص 300
«- زیر قلب آبی نوشته است، کلد فیش! زیر تک قلب قرمز زده است، اَلا یو! و همینجور عقربه جلو میرود و از کنارِ کلماتِ هپ فول و اکساتید میگذرد و در بالاترین جایی که عقربه میرسد، کنار سه قلب تپل قرمز عبارتِ هات استار به صورت برجسته درج شده است.»
ص 311
«- و جنیالجنتیندان ٍ! دآن ! اوری ثینگ ایز پرفکت!» ص 325