پایان نامه تلفن همراه و کتاب مقدس

دانلود پایان نامه

-یکی از شبهای ماه رمضان است ، بعد از بحث ارمیا و آرمیتا، ارمیا مثل هر شب ، نماز میخواند: هذا مقام العائذ بِکَ مِنَ النار… « این وضع کسی است که از آتش به تو پناه می برد…»


ص 217
-خشی در سراسر داستان از آیات قرآن استفادهی سوء میکند و آنها را هرگونه که بخواهد معنا و به قول معروف تفسیر به رای می کند. در سخنرانی افطاری حاج عبدالغنی اوج این کار را میبینیم :« امروز این نور، همان نور السماوات و الارض است . این که نبی گرامی فرمود: علیکم بالسواد الاعظم ، شهر بزرگ امروز یعنی نیویورک…» ص231
-در شب قدر بعد از آوردن آیات قرآن و تورات، روایتی از حضرت علی(ع) نقل میکند:
«ازمنبر چوبی مسجد کوفه به مستمعان نظری میافکند. چهرهها را یک یک برانداز میکند. انگار دنبال رفقای رفتهاش میگردد. آه میکشد و سر تکان میدهد .»
اَین اَخوانی الذینَ رکبوا الطّریق و مضَوا علی الحّقِ؟ اَین عمار؟ و اَین ابُن الّتهیان؟و این ذوالشّهادتین؟ ص284
-روز عقد کنان ، آرمیتا کیک سارالی توت فرنگی خریده است. « توت فرنگی را نمیشود فریز کرد، برای همین ژن بعضی ماهیهای قطبی را با آن قاتی کردهاند با ژن توتفرنگی تا بشود 6 ماه در فریزر نگش داشت.» اینها توضیحات خشی است اما ارمیا گوش نمیدهد وحکم «اطلبوا العلم و خذِ الحِکمَه را نادیده میگیرد…» ص318
-روز عید فطر است و روز عقد کنان ، ارمیا نماز عید فطر میخواند: “اللّهُمَ رَب الْکِبرِیاءِ وَالْعَظَمَهِ ، وَ رَبَ الْجُودِ وَ الْجَبَروتِ ، وَ رَبَ العَفِوَ وَالْرَّحْمَه.. ص324
-ارمیا به دنبال 40 مومن میگردد تا کفنش را امضا کنند؛ اما هیچ کس این کار را برایش انجام نمیدهد ، پس به جای آن، شبها روی کفن میخوابد تا به یاد قبر و قیامت باشد ، تلقین را که تمام میکند، دعای کمیل را ورق میزند و با خود میاندیشد که زندهگی نیست مگر سیری از “کَم مِن ثَنَاء جَمیل لَسْتُ اَهلا لَه نَشَرْتَه “، (فرازی از دعای کمیل) امیرمومنان می فرماید : چه بسیار ستایش زیبا از من پراکندی ، حال آن که اهلش نبودم…
“ارحم من لا یرحمه العباد و اقبل من لا یقبله العباد” و امامی که زینت پرستندگان بود ، میگوید: خداوندگارا ، ببخش آن که را عباد نمیبخشند و بپذیر آن را که بلاد نمیپذیرد….
« در این میان چارهای ندارد الا این که از حضرت اباعبدالله گذر کند. پس با صدایی گرفته و مردانه کانه صدای سهراب فریاد میکشد: “اگر تیر دیگری هم داری بفرست ، اگر بلای دیگری هم داری نازل کن، اَلْبَلاءِ لِلْولاء….” » ص 422- 423
-آرمیتا و حاج مهدی به دفتر حفظ منافع ایران میروند تا با کمک آنها بتوانند ارمیا را تبرئه کند؛ اما در راه برگشت، پیامی به تلفن همراه آرمیتا میآید که شمارهی قبر ارمیا است همراه با این جمله :
«اللهم ارحم من لا یرحمه العباد و اقبل من لا یقبله البلاد! منتظرم… » ص480
تورات
ارمیا برای کمک به خشی به موسسهی آنها رفته و از بدو ورود ابری که در سقف ساختمان و در آسمان مصنوعی آنجاست ، توجهش را جلب میکند پس این بخش از تورات را زمزمه میکند: “و من هر گاه ابری در حرکت میبینم ، یقین میکنم که او موظف است سایه بیندازد بر برگزیدهای از برگزیدگان خوب خداوند”. ص169
-در شب افطار عبدالغنی، بعد از مرور آیات بخشی از تورات را به ذهن میآورد:
«کتاب مقدس میگوید : کلام خداوند در خشکسالی به ارمیا نازل شد و خداوند به من گفت که بر خیر این قوم دعا منما!… » ص 233
«در کوچههای اورشلیم آیا منصفی پیدا می شود تا او را بیامرزم؟» ص 283
-روز عقد است و ارمیا این صدا را از قرونی پیش ، از باب شانزدهم سفر ارمیای نبی میشنود که: «وکلام خداوند بر من نازل شده گفت برای خود زنی مگیر و ترا در این مکان پسران و دختران نباشند…» ص291
-شب است و ارمیا روی کفنش خوابیده است و بعد از خواندن ادعیه این جملات میآید: «نویسندهای که قصهی همه عالم را مینویسد در باب اول مراثی ارمیای نبی مینویسد:
چهگونه شهری که پر از مخلوق بود ، منفرد نشسته است. چهگونه آن که در میان امتها عزیز بود مثل بیوه زن شده است… » ص423
-ارمیا، شب را در جنگل با راز و نیاز سپری میکند و هنگام صبح با دختر وپسر جوانی روبرو میشود که ودر جنگل گذرانده اند، آن هم به خاطر تمام شدن پول شان، نویسنده این متن را میآورد: