پایان نامه رفتاری و دیدگاه

دانلود پایان نامه

از دیدگاه هنری و بلاغی معمولا نویسندگانی که قصد تأثیرگذاری سریع دارند، از جملات کوتاه و تکرار استفاده میکنند، مثلاً، سنایی که شاعری بزرگ است، بحر خفیف را برای قالب مثنوی بر میگزیند. چون کوتاه است و حالت کوبندگی آن مدنظر شاعر است.
در داستان بیوتن، بهموارد زیادی برمیخوریم که از جملات کوتاه و پشت سرهم و یا تکرار یک فعل استفاده شده است.
-به سهراب نگاه میکنم. هزار بار به من گفته بود که زمان جنگ زن بگیر. رفیق زمان جنگ، زن زمان جنگ، فرماندهی زمان جنگ، زیردست زمان جنگ، آدم زمان جنگ، ماندنیتر است. پیامبر هم رفقای شعب ابوطالب را بیشتر دوست داشت، رفقای دوران تبعید در اطراف مکه … رفقای سختی، رفقای گرفتاری ، رفقای مریضی ، رفقای مرگ و میر، رفقای دشمن دار، رفقای مشتی، رفقایی که بدانند حتا جان آدمیزاد هم پریدنی است، چه رسد به مالومنالش، والا بعد فتح مکه که همه باآدم جیجیواجی میشوند … ص73
– خشی میپرد جلوش و به خنده میگوید: نه دیگر! قول دادی آرمی! بیا ارمیا! بگیرش. حسابی خسته شدی …
دیدی؟! خوب نمیخوری نخور! چه کار کند؟ خشی تقصیری نداشت . ص96
– به گندهبک نگاه میکنم. به سوزی اشاره میکند سریعتر. سوزی میچرخد و میچرخد و این منم که میچرخم و میچرخم. ص126
– سرم روی میز میافتد و خفه میشوم انگار… (3بار) چند لحظه؟ چند دقیقه؟ نمیدانم. آرمیتا چه میکند؟ نمیدانم؟ مرا میبیند و میایستد؟ مرا میبیند و میرود؟ مرا میبیند؟ ص131
– میخندم و میگریم. سهراب تهران چی، جمعی پیادهی گردان لاتها، با لُنگ گل گردنش، شهید مورخ سال شصت و هفت، روزآخر جنگ، اینجا وسط دیسکو ریسکو چه میکند؟ ص131
-چهارشنبهای بود و داشتیم با آرمیتا حرف میزدیم. راجع به مرگ و زندهگی… دل نمیدادیم و قلوه نیز نمیگرفتیم. از مرگ دور میشدیم و به زندهگی نزدیک. خلاف طبیعت. شاید برای همین بود که سهراب ساکت شده بود. به جای آرمیتا به سهراب نگاه میکردم. به چهرهی زیر شیشهاش، توی قاب آلومینیومی پشت قبر. ص143
-نویسنده مینویسد که میان این همه آدم که یا داشتند نزول میگرفتند یا نزول میداند، یا داشتند رشوه میگرفتند، یا میدادند، یا میگرفتند، یا میدادند، یا میگرفتند، یا میدادند، گشتم وگشتم دنبال یک آدم معمولی و هیچکس را نیافتم. ص145
-خواب بودی، بیدارت نکردم. امروز به پیشنهاد سوزی، ظهر، توی لابی، نیبر پارتی داریم. من میروم کمک سوزی. بعدا راجع به دیشب حرف میزنیم. قر.آرمی . ص154
-آرمیتا بلند میشود و میرود سمت پنجره. همانجور که پشتش به ارمیاست میگوید: اینقدر از جنگ نگو! از کشتن و کشته شدن نگو! از مرگ نگو. – ازمرگ نمیگویم! میدانی…. ص213
-نئونها خاموش است. هنوز غروب نشده است. ارمیا در میزند. همان گنده بک میآید کنار در. ارمیا را که میبیند انگار میشناسدش . پشت شیشه، پشت نوشتهی یک جنتلمن حقیقی باشید! وگر نه جنتلمن میکنیم شما را! میایستد ص369
وصفحات: 158-176-177-216-254-263-292-295-298-299-356-372-380-386-414-432-436-437-452-472-473-480
جابهجایی ارکان جمله به قصد تأکید
-هیچکسی نگاه به مریضه ها نمیکند. و لو اینکه مریلین مونرو باشد مریضه. چرا؟ (تأخر فاعل و جابهجایی مفعول و متمم) ص76
-هرروز صبح همین بازی هست. سیلورمن هم این بازی را میفهمد، ولی خسته نمیشود و تکرار میکند هر روز. (تقدیم فعل) ص 77
-ساعت کارت به هم خورده است سوزی شیفت صبح زده«دیسکو ریسکو»؟! (تاخر نهاد برای تاکید بیشتر)
-روغن شره میکند و میریزد توی تشت مخصوص اویل چنج. سیاه و غلیظ… ( تقدیم فعل)، ( تاخر و جدانویسی قید حالت) ص 79
-با زبان بیزبانی حالیم میکند که باید دید موزهی هوافضا را. ( تقدیم فعل) ص102
-ارمیا چیزی نمیگوید و چشم میدوزد به سهراب که مرگ وسعت داده است به زندهگیش…
هنوز پشتم به صحنه است و نشستهام سر در گریبان. ( تقدیم فعل) ص145