بررسی سیره سیاسی امام رضا(ع) از منظر فقه سیاسی شیعه۹۱- قسمت ۱۳

فایل های دانشگاهی

مأمون گفت: این مرد کارهای خود را از ما پنهان کرده و مردم را به امامت خود می خواند.ما او را
بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نمایند. و در ضمن فریفتگانش بدانند که او آنچنان که ادعا میکند نیست و این امر(خلافت) شایسته ی ما است نه او، و همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم در کار ما شکافی به وجود آورد که نتوانیم آن را پرکنیم و اقدامی علیه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشیم. اکنون که با وی این رویه را پیش گرفته و در کار او مرتکب خطا شده وخود را با بزرگ کردن او در لبه ی پرتگاه قرار داده ایم. نباید در کار وی سهل انگاری کنیم. بدین جهت باید کم کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم تا او را پیش مردم بصورتی درآوریم که از نظر آن ها شایستگی خلافت را نداشته باشد، سپس درباره او چنان چاره اندیشی کنیم که از خطرات او که ممکن بود
متوجه ما شود جلوگیری کرده باشیم.
مأمون هدف خود از این اقدام را خاطر نشان کرده است. بدین معنی که اگر امام رضا (ع)
ولایتعهدی او را بپذیرد الزاماً مشروعیت خلافت بنی عباس را پذیرفته است. و این امتیاز بزرگی به حساب می آمد چنانچه مأمون با صراحت گفته:«ما او را ولیعهد خود قرار دادیم تا ملک و خلافت را برای ما اعتراف کند» (مرتضی حسینی ،۱۳۸۵، ۱۴۲). بدین ترتیب اختلاف و دشمنی میان این دو خاندان به نفع عباسیان از بین می رفت.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

  1. با آوردن امام رضا (ع) در تشکیلات خلافت، فعالیتهای آن حضرت کنترل و محدود شده و او دیگر

 

نمی توانست خود را امام معرفی نماید. بدین ترتیب جنبه ی استقلالی عنوان امامت آل علی برای همیشه از بین می رفت.

 

 

  1. این که مقام و منزلت امام رضا (ع) با پذیرفتن ولایتعهدی مأمون کاستی یافته و از چشم طرفدارانش خواهد افتاد. ابوصلت هروی نیز می گوید: ولایتعهدی را به امام واگذاشت تا به مردم نشان بدهد که او دنیا خواه است و بدین ترتیب موقعیت معنوی خود را پیش از آن ها از دست بدهد. واقعیت این است که مردم همواره احترام خاصی به علویان به ویژه امامان شیعه قائل بودند. مأمون می کوشید تا به شکلی این قداست را در هم بریزد. از آن جایی که خود خلافت و سیاست از نظر مردم، نوعی آلودگی تلقی می شد، وارد ساختن یک شخص مهذب در آن، خود بخود، باعث کاهش اثر وجودی او می گردید. این مسأله که زهد با خلافت نمی سازد آن هم خلافتی که عباسیان بنیان گذار آن بودند، موقعیت و منزلت امام را تنزل می داد؛ از این رو به عنوان اعتراض، به امام گفته می شد: شما با آن همه اظهار زهد در دنیا چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفتید؟

 

امام فرمود: قد علم الله کراهتی (خدا می داند که من از این امر چقدر کراهت داشتم).

 

 

  1. مأمون با این روش بهتر می توانست امام رضا (ع) را کنترل نماید. بدین ترتیب برای وی مراقبان و

 

محافظان زیادی گذاشته بود تا اخبار امام رضا (ع) را به وی برسانند. این مسئله باعث جدایی امام از شیعیان واقعی خود نیز گردیده بود. استفاده از طرفداران علویان با آوردن امام رضا (ع) در تشکیلات خلافت امری بس مهم درباره تهدید و در نتیجه جلب آنها به سوی مأمون می توانست
باشد.
گرفتاری مأمون در مقابل قیامهای علویان، از مسائلی بود که او باید به شکلی آن را حل می کرد.
لذا در نامه ای که بعدها به عبدالله بن موسی نوشت تا او را به جای برادر ولایتعهدی دهد چنین آمده «ما ظننت ان احداً من آل ابیطالب یخافنی بعدما عملته بالرضا»(فکر نمی کنم پس از واگذاری ولایتعهدی به امام رضا(ع) کسی از آل ابیطالب از من بترسد.)
البته عبدالله بن موسی فریب نخورد و مأمون را متهم به قتل برادرش امام رضا (ع) کرد. (جعفریان ،۱۳۷۷، ۴۳۵-۴۳۱)

 

 

  1. هدف دیگر ایجاد محدودیت برای امام رضا(ع) و پیروانش بخاطر کنترل مبارزات علویان بطوری که پس از آمدن امام رضا از مدینه به مرو و طرح ولایتعهدی، امکان تماس امام با یاران بسیار نزدیکش کم شد. چنانچه حضرت در جواب سؤال محمد بن ابی نصر بن بزنطی می فرماید: ولا والله ما ذکرت منهن شیئا (القمی (صدوق) ،۱۳۸۷، ۲۱۲) و بسیاری دیگر از سؤالات که حضرت به طورعلنی نمی توانست به آنها جواب بدهد تا برسد به اینکه در میان یاران خود حضور دائم داشته باشد و بصورت مستقیم برنامه ریزی مبارزاتشان را برعهده بگیرد. و لذا با انتخاب امام رضا به عنوان ولیعهد شعله قیام علویان فروکش کرد. بطوری که بعد از بیعت با امام رضا بعنوان ولیعهد فقط قیام عبدالرحمن بن احمد در یمن را شاهد هستیم. و علت آن نیز بخاطر ظلم والیان آن منطقه بود. که به مجرد قول رسیدگی به خواسته هایشان دست از مبارزه و قیام کشیدند.

 

البته موفقیت مأمون در این خصوص منحصر به فرو نشاندن قیامها نبود بلکه اعتماد بسیاری از رهبران و طرفداران قیامها را به خود جلب کرد و بسیاری از آنان نیز با مأمون بیعت کردند و مطیع مأمون شدند. و این یکی از خواسته های بزرگ مأمون بود. (مرتضی حسینی،۱۳۸۵، ۱۳۷(

 

 

  1. مأمون می خواست امام رضا(ع) آنچنان به او نزدیک شود که به راحتی بتواند او را از زندگی اجتماعی محروم سازد و مردم را از او دور کند تا تحت تأثیر شخصیت امام قرار نگیرند و از همه مهمتر اینکه امام را از دوستان و پیروانش جدا سازد تا با قطع ارتباط با آنها نتوانند دستوری از امام
  2.  تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

بگیرند. و لذا باید امام را بیشتر کنترل می کرد. برهمین اساس دخترش را به تزویج امام درآورد. تا زندگی خصوصی امام را کنترل کند ( همان)

 

 

    1. هم زمان با آنکه مأمون می خواست خود را در پناه امام رضا از خشم مردم علیه بنی عباس مصون بدارد همچنین می خواست از احساسات مردم نسبت به اهل بیت به نفع خویش و در راه مصالح حکومت عباسی بهره برداری کند. به عبارت دیگر مأمون می خواست از این طریق برای خود پایگاه نیرومند ملی تشکیل دهد. و لذا دکتر شیبی می نویسد : امام رضا پس از ولیعهد شدن دیگر تنها پیشوای شیعیان نبود بلکه اهل سنت ، زیدیه و دیگر فرقه های متخاصم شیعه همه بر امامت و رهبری وی اتفاق کردند. ( الصله بین التصوف و التشیع ۲۵۶ به نقل از همان )

 

  1. نظام حکومتی در آن زمان نیاز به شخصیتی داشت که نظر عموم مردم را جلب کند بخصوص یک شخصیت علمی که بتواند در برابر دانشمندان غیرمسلمان حقانیت مسلمانان را تبیین نماید .

 

بنابراین حکومت در آن زمان با یک سری افراد چاپلوس و کم لیاقت که به طمع مال و مقام و از جهت علمی تهی مغز، گرد حکومت عباسی جمع شده بودند، روبرو بود. برهمین اساس مأمون در صدد برآمد تا اصحاب حدیث را از خود براند و شخصیت های معتزلی مذهب را همچون « بشر موسی» و « ابوالهذیل علاف » را جذب حاکمیت کند. با این حال شخصیت علمی که از جهت علم ، تقوا و فضیلت بر همگی برتری داشت. امام رضا (ع) بود. و لذا حکومت بیشتر به شخصیت او نیاز داشت (مرتضی حسینی ،۱۳۸۵، ۱۳۸ )

 

 

  1. انحراف اذهان مردم از اوضاع کشور : در عصر مأمون بخاطر جنگهایی که بین مأمون که حمایت ایرانیان را بدنبال داشت. و برادرش امین که از حمایت اعراب برخوردار بود و همچنین قیام علویان و شورش هایی که در برخی نقاط قلمرو اسلامی به وجود آمده بود و روز به روز گسترش می یافت. خطر جدی بود که حکومت عباسیان را تهدید می کرد. آوردن امام رضا از مدینه به خراسان که در آن زمان دوستداران اهل بیت در آن منطقه حتی در بین لشگریان مأمون زیاد بود؛ و پیشنهاد خلافت به امام رضا(ع) و سپس انتخاب او بعنوان ولیعهد و گرفتن بیعت از ایرانیان برای او باعث شد که ذهن مردم را از بحران های داخلی که می توانست منجر به سقوط سلسله عباسیان شود منحرف کرد .

 

مأمون با انتخاب امام رضا (ع) بعنوان ولیعهد در واقع رابطه امت را با خلافت عباسی استوار کرده و
اعتمادشان را جلب نمود به گونه ای که مردم احساس می کردند از این به بعد دستگاه خلافت در خدمت آنها خواهد بود و از طرف دیگر حمایت ایرانیان خصوصاً اهالی خراسان را برای خود تضمین می کرد ( همان،۱۳۹ )
۱۰- کاستن از تضاد علویان با عباسیان : یکی از هدفهای مأمون در تفویض ولایتعهدی به امام رضا(ع) ایجاد همبستگی میان علویان و عباسیان بود. زیرا با سقوط امویان و انتقال حکومت به عباسیان تنها خطری که عباسیان را تهدید می کرد، علویان بود. قبل از مأمون عباسیان با علویان با خشونت رفتار کرده بودند به نحوی که دشمنی بین آنها شعله ورتر شده بود. (معینی ،۱۳۸۹، ۹۶)
مأمون با تدبیر خاصی نسبت به علویان نرمش و رفتاری مناسب داشته باشد. حتی با رهبر شورشیان مثل محمدبن جعفر و زید بن موسی برخورد نکرد و آنها را مورد عفو قرار داد این طرح ایجاد صلح بین عباسیان و علویان طرحی اخلاقی و عاطفی نبود. بلکه طرحی سیاسی بود. و در رفتار خود صداقت نداشت چنانچه ابوالفرج اصفهانی ده تن از نیکان علوی را نام می برد که در عصر مأمون و به دستور وی به قتل رسیده اند. ( الاصفهانی ،بیتا، ۵۱۳)
۳-۲-۴٫ کاربرد مصلحت در مسایل سیاسی
در فقه شیعه گرچه تبعیت و ملازمه احکام موضوعه شرعی با مصالح و مفاسد واقعی به عنوان یک اصل عقلی و کلامی پذیرفته شده است. لیکن مصلحت به صورت مجرد از حکم شرعی به عنوان یک دلیل حکم ساز مورد قبول نیست. بنابراین در مواردی که به حکم عقل و یا به راهنمایی شرع به مصلحتی پی می بریم؛ و عملی را مصلحت دار تشخیص می دهیم. نمی توانیم لزوم انجام آن را به عنوان یک حکم شرعی استنتاج کنیم؛ مگر مصلحت در حدی باشد که عدم رضایت شارع اسلام نسبت به ترک آن محرز گردد.
هر چند در فقه اهل سنت مصلحت نه تنها بعنوان یک قاعده فقهی بلکه به عنوان یک دلیل حکم
ساز پذیرفته اند و از آن به عنوان استحسان تعبیر می کنند .
قاعده مصلحت در فقه شیعه به چند معنی قابل بررسی است .

 

 

    1. قاعده مصلحت به معنی ضرورت حفظ نظام اسلامی، که از آن تعبیر به حفظ بیضه اسلام می شود. قاعده مصلحت به این معنا امری ضروری و مورد اتفاق تمام فقهای شیعه است. و در صورت تعارض با حکم ثابت اسلام، حکم ثانویه به خود می گیرد .

 

    1. قاعده مصلحت به معنی اصل رعایت مصلحت عمومی در برابر مصالح فردی و گروهی. قاعده مصلحت به این معنا در شرایط خاص اجتماعی و عبور از تنگناها مورد استفاده قرار می گیرد، که در قالب حکم حکومتی مطرح می گردد .

 

  1. مصلحت های عمومی رعایت شده در ضمن احکام کلی اسلام. مثل ترویج دین ، مصلحت حفظ جان، مصلحت حفظ آبروی افراد و …اگر این احکام به عنوان نشانه ها از اصل کلی لزوم رعایت مصالح عمومی تلقی شود می توان از این قاعده برای حکم سازی در موارد غیر منصوص استفاده کرد. یعنی در مواردی که حکم اولیه مبنای آن قرآن و سنت نباشد. (عمید زنجانی ،ج۹ ،۱۳۸۴، ۳۵-۳۳)

 

۳-۲-۴-۱٫ مصلحت در ولیعهدی امام رضا (ع)
توجیه مصلحت قبول ولیعهدی مأمون، خلیفه عباسی توسط امام (ع)، با تقیه شخصی امکان پذیر نیست. زیرا تقویت مصالح کلی اسلام و امت برای مصلحت شخصی در رویه ائمه سابقه ندارد. و این جمله اشاره به جمله منقول از معصوم دارد که می فرماید : ما مِنا اِلا مَقتُولٌ اَو مَسمُومٌ یعنی هیچ یک از ما امامان نیست که یا کشته نشده باشد یا مسموم نشده باشد پس امام فقط بخاطر تهدید مأمون به قتل ولیعهدی را نپذیرفت بلکه مصالح مهمتری بود که اگر قبول نمی کرد جامعه شیعی را تهدید می کرد. و امام از آن فرصت در نشر و ترویج فرهنگ تشیع و اهل بیت استفاده کرد. البته قبول ولایتعهدی امام رضا(ع) باید در مسیر و ردیف صلح امام حسن (ع) مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. ( همان، ۱۵۴ ) بویژه آنکه در هر دو ماجرا، امکان هر گونه سوء استفاده از قرارداد، و پیامدهای ناخوشآیند آن دو، توسط هر دو امام خنثی شده و عملاً بصورت غیر قابل عمل درآمد.
مصلحت مهم در جریان ولایتعهدی پیشگیری از واگذاری سرنوشت اسلام بخصوص شیعه در دست دشمن بود. و مشروعیت ندادن به نظام حاکم ، افشاگری و خنثی نمودن فشارهای تخریبی و ایجاد فضای جدید برای حفظ اسلام و امت بخصوص شیعیان و علویان از سرکوب، بود. و لذا امام در هر فرصتی برای بیان این حقیقت و اعلام نارضایتی خود از ولایتعهدی بهره می جست. حتی در مناجات خود در این راستا استفاده می کرد چنانچه در بخشی از مناجات خود می فرماید : اللهم اِنّکَ تَعلَمُ اِنی مکرهٌ مُضطَرٌ فلا تُواخِذنی کَما لَم تُواخِذ عَبدَک و نَبیک یُوسف حین وَقَعَ الی وِلایَهِ مِصرٍ (مجلسی، ج ۴۹ ،۱۳۷۱، ۱۳۰ )
خداوندا ! تو میدانی که من ( در پذیرش ولایتعهدی ) به اکراه و از روی ناچاری وارد شدم ؛ پس مرا مورد مواخذه قرار مده، چنانکه پیامبرت یوسف را به خاطر پذیرش سرپرستی مصر مورد مؤاخذه قرار ندادی .
۳-۲-۴-۲٫ پاسخ امام به معترضین ولایتعهدی او
پس از آنکه امام رضا (ع) علیرغم میل باطنی اش از روی اکراه و اجبار ولایتعهدی مأمون را پذیرفت. و این کار را به خاطر مصلحت حفظ جامعه شیعی و حراست از جان آنها و علویان و سایر دلایل دیگر پذیرفت. اما برخی از افراد که نمی دانستند، چرا امام ولایتعهدی را پذیرفته برخی اوقات اعتراضاتی می کردند. که امام در پاسخ برخی از آنها مطالبی را بیان می فرماید روایتی از حسن بن موسی که از اصحاب امام رضا(ع) است. نقل شده که مردی از شیعیان آن حضرت ولایتعهدی را مناسب مقام آن حضرت نمی دید از امام رضا(ع) سوال کرد. و یا به او اعتراض کرد که چرا ولیعهد مأمون شدی! امام رضا (ع) : ای مرد! آیا پیغمبر افضل است یا وصی پیغمبر ؟ عرض کرد : بلکه پیامبر برتر است . امام فرمود : آیا مسلمان برتر است یا مشرک ؟ عرض کرد : مسلمان . امام فرمود : عزیز مصر مشرک بود. و یوسف پیغمبر بود. و مأمون مسلمان است. و من وصی پیغمبر، و یوسف خودش از عزیز مصر درخواست کرد او را ولیعهد کند و گفت : اِجعَلنی عَلی خَزائِنِ الاَرضِ اِنی حَفیظٌ عَلیمٌ و من مجبور شدم بر ولیعهدی مأمون. (القمی (صدوق) ،ج۲ ،۱۳۸۷، ۴۶۹)
و در حدیث دیگر می فرماید : خدا داناست به اینکه من این عمل را ناخوش داشتم و لکن چون مخیر بودم میان قبول این عمل و قتل، قبول این عمل را برگزیدم بر قتل (همان ) و آن حضرت در جواب یکی دیگر از سوال کنندگان بنام محمد بن عرفه که چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفت؟ می فرماید : همان علتی که سبب شد جدم امیرالمومنین در شورای خلیفه دوم وارد شود باعث شد من ولایتعهدی را بپذیرم. ( مجلسی، ج۴۹ ،۱۳۷۱، ۱۴۰ )
یعنی همچنان که حضرت علی(ع) توسط خلیفه دوم مجبور شد در آن شورا شرکت کند. امام هم ولیعهد مأمون شد. و علامه مجلسی در ادامه آن حدیث می فرماید: مقصود امام از این کار آن بود که مردم از خلافت ائمه مأیوس نشوند و مخالفان بدانند که برای ائمه نیز حق حکومت هست.
۳-۲-۵٫ امام رضا (ع) و فرصت ولایتعهدی
مأمون علیرغم تلاش فراوارن برای وارد کردن امام رضا (ع) به دستگاه خلافت و مشروعیت
بخشیدن به حکومت و خلافت بنی العباس و استنکاف امام از پذیرش مسئولیت خلافت ظاهری که یک توطئه بزرگ در پشت آن خوابیده بود. و عدم پذیرش ولیعهدی از روی اختیار سرانجام مأمون امام را مجبور کرد، ولایتعهدی را بپذیرد. سرانجام با تهدید نمودن امام رضا(ع) به مرگ توسط مأمون، امام ناچار شد، ولایتعهدی را بپذیرد . هرچند مأمون خیال می کرد با این اقدام به اهداف خود خواهد رسید .
ولی امام رضا این تهدید را برای جامعه اسلامی و ترویج فرهنگ شیعه تبدیل به یک فرصت کرد. که مأمون با آن همه زیرکی به فکرش هم خطور نمی کرد، که این امر باعث بهترین فرصت برای امام رضا (ع) علیه نظام خلافت خود باشد .
یکی از اقدامات امام رضا (ع) در زمان ولایتعهدیش این بود که در هر فرصتی اجباری بودن امر ولایتعهدی را به گوش مردم می رساند. و همواره می فرمود: من تهدید به مرگ شدم تا ولایتعهدی را قبول کردم. (حسینی خامنه ای ، قسمت اول ،۱۳۸۹،‌ ۱۶)
طبیعی بود این کلام، به عنوان یک پدیده عجیب، در کمترین زمان، در سراسر قلمرو اسلام منتشر
می شود. این کلام در زمانی از زبان امام رضا (ع) بیان می شود که فردی مثل مأمون فقط به خاطر عزلش از چنین مقامی به جنگ با برادرش امین می رود و او را می کشد. حال فردی مثل امام رضا (ع) پیدا می شود که به مقام ولیعهدی با بی اعتنایی نگاه می کند، و قبول آن را از روی اجبار و تهدید به قتل پذیرفته مقایسه این دو نوع نگاه به مقام ولیعهدی در ذهن مسلمانان نقش بست و شخصیت امام رضا(ع) در بین مسلمانان محبوبتر گردید. و مأمون از برنامه ریزی خود و آنچه سرمایه گذاری کرده بود نتیجه عکس گرفت.
و فرصت دیگر امام رضا (ع) اینکه امام (ع) ولیعهدی را بدین شرط پذیرفته بود که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند. و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد. مأمون که فکر می کرد، فعلاً در ابتدای کار این شرط قابل تحمل است و بعد می توان اما را به صحنه فعالیت های خلافت و حکومت کشاند این شرط را از آن حضرت قبول کرد .
روشن است که با تحقق این شرط نقشه مأمون نقش برآب می شد و بیشتر هدف های او برآورده نمی گشت. امام(ع) در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود چهره ای به خود می گرفت که گویی با دستگاه خلافت ، مخالفت و به آن معترض است. ( همان ،۱۷)
حرکت مهم دیگر امام رضا (ع) اینکه در زمانی که ولیعهد بود دست به حرکتی زد که در طول تاریخ زندگی ائمه پس از سال چهلم هجری بی نظیر بوده است. و در آن برملا کردن داعیه امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانان بود. امام تریبون عظیم خلافت را در اختیار گرفت و سخنانی را با صدای بلند به گوش مسلمانان رساند که در طول بیش از صد و شصت سال به جز از راه تقیه و خفا به گوش کسی نرسیده بود. (همان ،۷۹)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *